بیماری جواد عباسی....
یکشنبه ۲۵ دی ماه سال ۱۳۸۴
جواد عباسی دبیر دبیرستانهای آذربایجان غربی که دوران حبس خود در زندان شهر خوی را می گذراند نیاز فوری به عمل جراحی در ناحیه گلو دارد.بنا به گزارش رسیده از نزدیکان وی با وجود ناراحتی و نیاز فوری او به عمل جراحی هنوز مسئولان زندان اقدامی برای انتقال عباسی به بیمارستان انجام نداده اند.
جواد عباسی از فعالین هویت طلب ترک است که مدتی پیش از طرف دادگاه انقلاب شهرستان خوی به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد.او خواستار رفع تبعیضها خصوصا مظالم فرهنگی و زبانی از ترکها و آذربایجان است.

هدایت ذاکرین آناسینا ملاقات ایزی وئرمدیلر
اؤتن هافتالاردا (6/10/1384 – Aragün, 26 Dekabr 2005 ) گونئی آذربایجانین دوستاغدا اولان میللی فعالی « ذاکر بی هدایت » عایله سی ایله تبریزین مرکزی زیندانیندا قارشیلیق سیزلا گؤروشدو ، آما بو هافتا ( 20/10/1384 - Aragün, 10 Yanvar 2006 ) « ذاکیر » بی جاماکی دالیندان عایله سییله گؤروشوب و اونون ایسه آناسی کی قاری بیر قادین اولاراق آذربایجانین آیری شهریندن اونون گؤروشونه گلمیشدی قارشیلانیب گؤروش ایزنی وئریلمه ییب .
دئمه لییه م ذاکیر معللیمین عایله سی گرگین دوُرومدا یاشاییرلار
Ustad Ferzanənin dünyasın dəyişməsilə ilgili TANSUun savı

سالام لار ...
آذربایجان ایگید دوغان آنا لارینا
آذربایجان نین اوجا بویلو داغلارینا
آذربایجان یوردونون بویوک کیشی لری نه
آذربایجان نین بویوک دوکتورو
جناب رحمتلیک دوکتور محمد علی فرزانه یه
تانری بویوک کیشی لری اوز ایزینده یاشادار
رحمت اولسون سانا ای بویوک کیشی .....
فرزانه بئین تانری یانی نا اوچماقین تامام آذربایجان لی لارا تسلیت دیله ریک
روحو شاد اوسون ....
قبری ده نورلا دولسون...
افزايش زندانيان سياسی در آذربايجان
هدایت ذاکر از قعالان حرکت آذربايجان و ساکن تبريز روز یکشنبه چهارم ديماه خود را خود را تسلیم دادگاه انقلاب اسلامی تبريز کرد. اخیراً شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب تبریز به آقای ذاکر اعلام کرده بود تا 13 دی ماه خود را تسليم دادگاه کند. با اين حال به گفته صالح کامرانی وکيل مدافع هدايت ذاکر تعدادی از مأموران نیروی انتظامی تبریز شنبه سوم دیماه به منزل آقای ذاکر رفته و وی را متهم کردهاند که قصد فرار دارد و به همین خاطر خود را معرفی نمیکند.
هدایت ذاکر معلم و فعال سياسی تبريز که از سوی دادگاه به یک سال زندان حبسی محکوم شده بود در طی چند ماه گذشته از طرف اطلاعات ایران تحت فشار قرار داشته، همچنين حقوق ماهيانه نامبرده از طرف آموزش و پرورش قطع گرديده است. ذاکر به تجزيه طلبی متهم است.
هم اکنون به غير از هدايت ذاکر، عباس نيکروان و جواد عباسی از فعالين حرکت ملی آذربايجان نيز در زندان شهرستان خوی به سر می برند.
بنا به گزارشهای رسيده از مرند، میراژدر حسینی شهروند مرندی به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه اول بازپرسی دادگاه مرند در مرحله تفهیم اتهام است. اولین جلسه دادگاه آقای علی حسنزاده دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تبریز نیز به اتهام تبلیغ علیه نظام در مرند در شعبه اول دادگاه انقلاب در تاریخ 13/10 84 تشکیل خواهد شد.
همچنين در تاریخ 13/10/84 سيد جواد (ارکین) موسوی در شعبه اول دادگاه ارومیه به اتهام حضور در تجمع غیر قانونی بزرگداشت پروفسور زهتابی در آذرماه سال 1381 محاکمه خواهد شد.
28 دسامبر ۲۰۰۵- 7 دی ۱۳۸۴
کميته دفاع از زندانيان سياسی آذربايجان (آسمک)
نام و اسامی تعدادی چند از شاعران ونویسندگان تورک آذربایجانی در ایران که..........
در دهه های پیشین که دوران شکوفایی ادبیات در ایران بود در اولین وحله شاعران و نویسندگان تورک زبان باعث شدند که ادبیات در ایران به شکوفایی هر چه تمام برسد ، اما متاسفانه در دوران فاسد و نژاد پرستانه پهلوی و حتی بعد از آن یعنی انقلاب اسلامی بسیاری از منثورات و دیوانها و شعر ها و کتابهای تورکی در ایران و بدست شوونیزم و فاشیست به آتش کشانده شدند که در این میان نام بسیاری از این بزرگواران که ادبیات ایران بی وجود آنان پیشرفت نمی کرد،از بین رفتند و به فراموشی سپرده شدند ،حتی دریغ از یک بیت شعر از این بزرگواران در کتابهای درسی و مقالات. و از آن دسته از شاعرانی که تورک زبان بودند فقط اشعار فارسی اشان بر جای ماند و آنها فارس زبان لقب گرفتند ،حال نظرتان را به تعدادی از بزرگان شعر و ادب تورکی جلب می کنم.
- حبیب ساحر(شاعر)
-عزیز محسنی(شاعر ونویسنده)
- صمد وورغون (معلم، نویسنده و شاعر)
- علی آقا واحید(شاعر)
- عزیز ائرتن برگن(نوسینده)
- عزیز نسین(نویسنده)
- بهمن وطن اوغلو
- ای.ولی یئو
- دکتر حسین محمدزاده صدّیق (پدید آورنده ی دیوان لغات الترک)
- ا.آلاو(شاعر)
- حسن راشدی(نویسنده)
- بهروز خاماچی(نویسنده)
- حیدر عمی اوغلو(شاعر)
- دکتر جمال آیریملو(نویسنده)
- دکتر محمدعلی فرزانه(نویسنده)
- صمد نظمی(شاعر ونویسنده)
- پروفسور دکتر جواد هیات(نویسنده)
- پروفسور دکتر زهتابی(نویسنده وشاعر)
- بابک اسدی داغداغان(شاعر)
- خانکشی زاده(قارداغلی ولی)(شاعر)
- محمد باهادوری(شاعر)
- بهنام شاهی خیاوی
- مرتضی مجدفر(نویسنده)
- دکتر فیروز رفاهی(شاعر و نویسنده)»»Email:firuzrefahi@yahoo.com
- ائل اوغلو(شهباز)(نویسنده)
- نیگار رفی بیلی (نویسنده وشاعر)
- شکوفه شکوری(آنا)(نویسنده)
- فریدون محمدی(نویسنده)
- هادی قاراچای(نویسنده وشاعر)
- همت شهبازی(نویسنده)
- رامین جهانگیر زاده(شاعر)
- توکل کیانی اصل(کیان خیاو)(شاعر)
- مجید رضازاد عمو زینالدینی (کارشناس ارشد تاریخ)
- اسماعیل شیخلی(نویسنده)
- آرش بابک(نویسنده)
- پروفسور دکتر اسد یعقوبیان(نویسنده)
- تیموری فر
- مهندس سید سلامت
- دکتر غلامحسین فرنود
- محمد گل محمدی(م.قره داغلی)
- رجب ابراهیمی(فرهاد)شاعر ونویسنده)
- ولی شاه محمدی
- مهندس محمدرضا کریمی
- مهندیس اسماعیلی
- مهدی حسن نژاد
- دکتر رحیم رئیس نیا
- کاوس نصیری
- اردشیر نصیری
- آزاد مهر پور
- م.عابدین پور
- اوروجعلی دوزنانی
- علی برازنده خلیلی
- عباس مهیار
- جواد دربندی
- میر هدایت حصاری
- بولود مرادی
- اسماعیل محمدثانی(ممدلی)
- عرف کسکین
- کیان خیاوی
- علی پناهی
- ساولان
- مهدی حاجی محمدی
- محمد شفیعی
-مولوي ( اورنک: دکتر صدیقین ، سیری در اشعار ترکی مولوی،آدلی کیتابینا باخین)
-نظامی(ائل اوغلونون،دیوان ترکی نظامی،آدلی کیتابینا باخین)
-شاه اسماعیل خطایی
- نباتی
- هیدجی
- معجز شبستری
- کریمی مراغه ای
- دکتر رضا براهنی
- دکتر حمید نطقی
- والی گوزتن
- صمد بهرنگی
- علیرضا نابدل(اوختای)
- دکتر داشقین
- عمران صلاحی
- مجید صباغ(یالقیز)
- اسماعیل هادی
- سعید موغانلی
- محمدرضا لوایی
- اسماعیل جمیلی
- گنجعلی صباحی
- حمیده رئیس زاده(سحرخانم)(شاعر)
- طیبه پور اکبر خیاوی( نیگار خیاوی)(شاعر)
- اکرم علی محمدی مراغی( نسیم)(شاعر)
- نیگار رفی بیلی (نویسنده وشاعر)
- حشمت حافظی(شاعر)
- نسیم احسانی
- زهره وفایی(نویسنده)
- آنا آخماتووا
- فریبا وفی
- لاچین اسماعیلی
- ناهید خانیم
- ثریا بخشی
- پروین هارای
- مهناز محمدزاده
- و کثیری از نویسندگان و شاعران دیگر .........
در پایان به جا خواهد بود با قطعه شعری از شاعر تورک زبان آذربایجان استاد شهریار مقاله ام را به پایان ببرم.
تورکون دیلی تک سئوگلی،ایستکلی دیل اولمـــاز***اؤزگــــــه دیله قاتسان،بو اصیل دیل،اصیل اولماز
فارس شاعری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپـــارمیش***صابــــر کیمی بیر سـفره لی شاعر،پخیل اولماز
تورکــــون مثلی فــــــولـــکلوری دنیادا تـــــک دیر***خان یورقانی،کند ایچره مثل دیر،میتیل اولــــماز
آذر قـــــوشونی،قــــیصر رومی اســــیر ائتمیش***کســــری سوزودور بیر بئله تاریخ ناغیل اولـــماز
pan iranism.sehyunism ve p.k.k birliyi(əkis)1
قبل از این مطلبم توجه تان را به همکاری به اصطلاح آزادی خواهان ایران با صهیونیست و کردهای پ ک ک جلب می کنم.حال آنکه اینها با اسرائیل و خرابکاهایی چون (پ ک ک) که موجب رعب و وحشت ساکنین استان آذربایجانغربی شده همدستند و می خواهند ایران را آزاد کنند جای خنده دارد!
با اسرائیل دوست باشی و از آزادی سخن بگویی
لعنت به شوونیزم پان ایرانیسم،کرد و صهیونیست
ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی
Turkish Language
خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین)
تالیف دکتر جواد هیئت
متأسفانه در دوران پهلوی،به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی بیش از نیم قرن در این باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکی جلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی در آمد!در نتیجه این سو ء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی،زبانهای غیر فارسی مردم ایران،بویژه تورکی رسما" ممنوع شد.البته اینگونه رویه و اعمال غیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوع اعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت و خواه و نا خواه از شیرینی لهجه فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟
بعد از سقوط رژیم پهلوی و رفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپ و منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گو قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبان تورکی مجددا" ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.
در حال حاضر 25 لهجه یا زبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق،ترکستان شرقی(چین)،ترکیه و بالکان زبان رسمی مردم است و در حدود20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیات کتبی است.
ادبیات شفاهی تورک ها بسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی را نیز در بردارد.ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی از غنی ترین آنها در نوع خود میباشد.
کتاب ده ده قورقود که داستانهای اقوام اوغوز را بازگو میکند،یکی از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی است و بطوریکه اغلب دانشمندان معتقدند،همچنانکه از متن کتاب هم بر می آید مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و در قسمت شرقی آناطولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگی های قومی و قبیله ای مردم این سرزمین سخن رفته است.
طبق آمارهای اخیر در دنیا شش هزار زبان موجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یک هزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن می گویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشد بنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.
اینترنت
،حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند. پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمک می کند.زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین "دیگر وجود ندارد"،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود.
در حال حاضر هر سال ده زبان از بین می رود،افق آینده نیز تیره تر به نظر میرسد.برخی چنین پیش بینی کرده اند که 50 تا 90 درصد زبانهای فعلی در این قرن از بین می روند و بدین سبب حفظ آنها امری ضروری به شمار میرود.
مسئله زبان در قرن21 ام دو سئوال را مطرح میسازد.از یکسو زبانهای ملی یا پر گویشور چگونه در برابر پیشتازی زبان انگلیسی مقابله کنند؟از سوی دیگر،زبانهای فرعی یا محلی چگونه می توانند از خطر نابودی نجات یابند و در جهت توسعه پیش بروند؟
برای حمایت از زبانهای محلی و جلوگیری از نابودی آنها در 10-12 سال اخیر مقامات بین المللی تصمیماتی اتخاذ و قطعنامه هایی صادر کرده اند . از جمله:
در18 دسامبر 1992 مجمع عمومی سازمان بین الملل متحد بیانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های قومی یا ملی،مذهبی و زبانی را به تصویب رساند.این بیانیه کشورها را موظف کرد تا از موجودیت و هویت اقلیتها در داخل مرزهایشان حمایت کنند.
از میان حقوق پیش بینی شده برای اشخاص متعلق به اقلیتها عبارتند از:حقوق برخورداری از فرهنگ خاص خودشان / حق استفاده از زبانشان / اجازه شرکت مؤثر در فعالیت های فرهنگی،مذهبی،اجتماعی،اقتصادی و زندگی عمومی و نیز در تصمیم گیریهای مربوط به اقلیتی که به آن متعلق هستند./ اجازه تاسیس و اداره موسسات مربوط به خودشان،حق ایجاد ارتباط صلح جویانه و خالی از تبعیض با اعضای گروه خودشان یا دیگر اتباع کشورهای دیگری که با آنها پیوندهای مشترک قومی ، مذهبی و زبانی دارند.این نخستین سند قابل قبول جهانی و جامع مربوط به حقوق اشخاص وابسته به اقلیتهاست و از همین رو بر نحوه اجرا و تصویب قوانین ملی کشورها تأثیر خواهد گذاشت.
شباهت و خویشاوندی زبانها از دو نظر بررسی میشود:
1-منشأ زبانها
2-ساختمان و شکل خارجی زبانها(موروفولوژی)
زبان تورکی
از نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.
زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد.
از نظر ساختمان و موروفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم میشوند:
1-زبانهای تک هجائی ویاتجریدی
:مانند زبان چین جنوب شرقی آسیا.در این زبانها کلمات صرف نمی شوند و پسوند و پیشوند نمی گیرند و تغییر نمی کنند.گرامر منحصر به نحو و ترکیب و ترتیب کلمات است که معانی کلمات را تغییر میدهد.در این زبانها آکان یا استرس(تاکید یا وورغو)،تن صدا و انتو ناسیون یا آهنگ ادای کلمات و جمله بسیار مهم است و معنا را مشخص میکند.در زبان چین تعداد کمی از واژه ها تک هجایی هستند.
2-زبانهای تحلیلی یا صرفی :
در این زبانها ریشه کلمات هم ضمن صرف تغییر می نماید مانند:گفتن - می گویم. زبانهای هند و اروپائی و از آن جمله زبان فارسی جزو این گروه می باشند.
3-زبانهای التصاقی یا پسوندی :
در این زبانها کلمات جدید و صرف افعال از چسبانیدن پسوندهای مخصوص به ریشه کلمات ایجاد میشود و این مسئله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی می گردد.در این زبانها ریشه ثابت و در موقع صرف تغییر نمی یابد.پسوندها تابه آهنگ ریشه بوده و به آسانی از آنها قابل تشخیص اند. زبان تورکی و گروه زبانهای اورال-آلتائی جزو این دسته می باشند.
در زبانهای هند و اروپائی از جمله فارسی پیشوندهای جر(ادات)یا حروف اضافه وجود دارد. در صورتی که در تورکی پیشوند وجود ندارد. مثلا در برابر کلمه ی
انترناسیونال (فرانسه)و بین الملل(عربی)،در تورکی میلّتلر آراسی و یا اولوسلار آراسی گفته میشود.یعنی به جای پیشوند ، پسوند بکار میرود،چون در تورکی کلمات از آخر تکامل و توسعه پیدا می کنند.
در زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی(مبتدا و خبر)در بتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط یه شکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند ساختمان جمله ناقص نمی شود . ولی در تورکی ترتیب عناصر کاملا بر عکس است . یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود،عنصر اصلی، یا فعل هم در آخر قرار می گیرد.
مثال در فارسی = من به شیراز رفتم تا دوستم را ببینم که اخیرا از فرانسه آمده و در آنجا شش سال طب خوانده است.
حال همین مثال در تورکی = آلتی ایل صب اوخویاندان سونرا فرانسادان یئنی قاییدان دوستومو گؤرومک اوچون شیرازا گئتدیم.
جی،ال،لویس در دستور خود اجزای جمله تورکی را به ترتیب زیر می شمارد:
1-فاعل2-قید زمان 3- قید مکان 4-مفعول غیر صریح5-مفعول صریح6-قید و هر کلمه ای که معنی فعل را تغییر دهد7-فعل.
هر چیز معین بر غیر معین مقدم است،یعنی اگر مفعول صریح معین باشد بر مغعول غیر صریح غیر معین مقدم میشود.مثال جمله مرتب تورکی چنین است:
نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولارینی اوزو گؤستردی
یعنی نقاش روز گذشته در موزه تابلوهای خود را به تماشاچیان خودش نشان داد.
بعلاوه هر عنصری از جمله که به آن بیشتر اهمیت داده شود نزدیک فعل قرار می گیرد.
در صورتی که جمله با فعل ختم نشود جمله معکوس گفته میشود که در محاوره ،شعر و سبکهای خاص به کار میرود.
هماهنگی اصوات
:یکی از بارزترین ویژگی های تورکی هماهنگی اصوات است.اصوات یا آواها در زبان به عنوان عناصر بسیط تشکیل دهنده کلمات دارای نقش اساسی هستند در زبان تورکی بین اصوات مختلف ریشه وپسوند هماهنگی موجود است.
هماهنگی اصوات سبب میشود که کلمات تورکی دارای آهنگ خاص بوده و تلفظ صحیح آنها اثر مطبوعی در شنونده ایجاد نماید.
حروف یا صداهای رایج تورکی 32 عددند که از آنها 9صائت و بقیه صامت هستند.
در تورکی بر خلاف فارسی و عربی صدادارها کوتاه اند و به همین علت شعرای تورکی گو در شعر عروضی به اجبار از کلمات فارسی یا عربی استفاده کرده و یا بعضی اوقات صداها را کشیده تلفظ می کنند.وزن عروضی بر خلاف وزن هجایی برای شعر تورکی مناسب نبوده و در شعر معاصر جای سابق خود را از دست داده است.شعر تورکی قبل از پذیرفتن اسلام با وزن هجایی سروده شده و "
قوشوق" یا "قوشقی" نامیده میشد.بعد از آنکه بر اثر مهاجرتها تورکان به اعراب و فارسی زبانان نزدیک شدند وزن عروضی آن را از آن اقتباس و به مرور وزن کلاسیک شعر تورکی قرار دادند.با وجود این شعرای خلقی (اوزانها و عاشیقها) اشعار خود(بایاتی ، قوشما و...)را با وزن هجائی سروده اند.
در بررسی مقایسه ای زبانها از چهار نقطه نظر تحقیق میشود:
1-از نظر جمله بندی یا نحو
2-از نظر مورفولوژی یا شکل خارجی و پسوندها
3-از نظر آوائی یا فونتیک(صداها)
اینک درباره لغات و مخصوصا" افعال تورکی در مقایسه با لغات و افعال فارسی توضیحاتی داده میشود.
در این باب امیر علیشیر نوائی در حدود 500سال قبل در کتاب محاکمة اللغتین بحث قابل توجهی نموده و بعنوان مثال یکصد لغت تورکی را که معادل آنها در فارسی نیست مطرح نموده است ،همچنین تعداد زیادی از افعال تورکی را که فارسی ندارد برشمرده است.
نوائی می گوید معادل این کلمات که صد تای آن بعنوان نمونه ذکر شد در فارسی وجود ندارد،بنابراین اگر بخواهیم معانی این کلمات را به فارسی زبانها بفهمانیم ناچار باید به کمک جمله هایی با کمک گرفتن از کلمات عربی متوسل شویم.
لغاتی را که نوائی در کتاب خود بعنوان مثال بکار برده کلمات تورکی جغتائی است و اغلب برای تورک زبانان ایران نا آشناست از اینجهت در این رساله به جای آنها لغات مشابه تورکی آذربایجانی بکار برده شده است.
در این رساله در حدود 1700 کلمه تورکی آذربایجانی درج شده که در فارسی کلمه مستقلی برای آنها بکار نمی رود. ضمنا" بعنوان نمونه در حدود 350 کلمه تورکی نقل شده که عینا" در فارسی بکار میرود مانند:آقا،خانم،سراغ،اوغور،قاب،قاشق،قابلمه،دولمه،بیرق،سنجاق و امثال آنها.
در مقایسه دیکسیونرهای تورکی آذربایجانی تورکی ترکیه مشاهده میشود لغاتی که معادلشان در فارسی موجود نیست در دو لهجه تورکی یکی نبوده و در بیش از 30%لغات با هم متفاوتند.از طرفی از هر ریشه لغتی 1- 4 کلمه ذکر شده،در صورتیکه در تورکی از یک ریشه تعداد زیادی کلمات ساخته میشود و هر کدام معنی بخصوصی دارند.ضمنا" باید خلطر نشان نمود که در حال حاضر 28 زبان یا لهجه مستقل تورکی وجود دارد که 20 لهجه آن دارای کتابت و ادبیات میباشند و هر کدام دارای لغات مترادف بیش از یک هزار لغت تورکی آذربایجانی می باشند.با این ترتیب معلوم میشود که
هزاران کلمه در تورکی موجود است که معادل آنها در زبان فارسی موجود نیست.
در زبان تورکی کلماتی با اختلاف جزئی(نوآنس)در معانی موجود است
که در فارسی نیست.مثلا"برای انواع دردها کلمات:
آغری/ آجی/ سیزی/ یانقی/ زوققو/ سانجی/ گؤینه مک/ گیزیلده مک اینجمک،
بکار می رود که هر کدام درد بخصوص را بیان می کنند.
آغری
معادل درد فارسی است(درد عضوی).
سانجی
به درد کولیک احشاء تو خالی گفته میشود مانند قولنج روده،
آجی
به درد پرووکه گفته میشود مانند درد در موقع کشیدن دندان.
سیزی
به درد خفیف سوزش دار گفته میشود.
یانغی معادل سوزش میباشد.
زوققو
درد همراه ضربان است مانند درد آبسه ودرد عقربک انگشتان و امثال آنها.
گؤینه مک
شبیه سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده میشود.
اینجیمک
دردر موقع پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط میباشد.
گیزیلده مک
درد شبیه گزگز کردن دردناک می باشد.
در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد و یا سوزش بکار می رود.
در تورکی به گریه کردن آغلاماق گفته میشود.ولی این کلمه مترادفهای زیادی دارد که هر کدام حالات مختلف گریه را بیان می کند.مثلا":
آغلامیسماق یعنی بغض کردن و به حالت گریه افتادن بدون اشک ریختن.
بؤزمک به معنی حالت گریه گرفتن کودک.
دولوخسونماق
به معنی حالت گریه به خود گرفتن و متأثر شدن بزرگسال و پر شدن چشم از اشک میباشد.
آغلاشماق
به معنی گریه دسته جمعی و تعزیه بکار میرود.
هؤنکورمک
با صدای بلند گریه کردن و هؤککولده مک گریه با هق هق میباشد.
بوزلاماق
با صدای بلند گریه کردن و از سرما لرزیدن میباشد.
ایچین چالماق
به معنی از فرط گریه کردن گریه بدون اشک و یا هق هق نمودن است .
کؤیرلمک به معنی حالت گریه دست دادن است.
در تورکی
جغتائی اینگره مک و سینگره مک به معنی یواش یواش بطور مخفی گریه کردن و سیقتاماق به معنی زیاد گریه کردن و اؤکورمک به معنی با صدای بلند گریه کردن میباشد.همچنین ییغلاماق به معنی گریه کردن و اینجگیرمک به معنی با صدای نازک گریه کردن است.
در تورکی
اوُسانماق به بیزار شدن و به تنگ آمدن می گویند.بیقماق،بئزیکمک،بئزمک و چییریمک هم با اختلاف جزئی همان معنی را میدهد مثلا":چییریمک بیشتر بمعنی زده شدن میباشد.
ترپشمک
به معنی تکان خوردن
و ترپتمک به معنی تکان دادن است
ولی
چالخالاماق به معنی تکان دادن به منظور سوا کردن(مثلا سوا کردن کره از ماست)،
قاتیشدیرماق
به معنی مخلوط کردن
و قاریشدیرماق به معنی به هم زدن با قاشق و غیره .. میباشد.
ییرقالاماق
به معنی تکان دادن و جنباندن
و
سیلکه له مک به معنی تکان دادن درخت و یا لباس و فرش و امثال آن میبا شد.
در فارسی برای هیچکدام از این تعبیرات لغات مستقل به خصوصی وجود ندارد.
ایمرنمک
،قیمسانماق که با اختلاف جزئی به معنی آرزو کردن و هوس کردن و نیسگیل به معنی آرزوی براورده نشده و حسرت میباشد،هیچکدام معادل مستقلی ندارند.
برای
دعوا کردن کلمات متعددی بکار می رود که هر کدام شکل و حالت ویژه ای را از دعوا بیان می کنند مانند:
دؤیوشمک
:همدیگر را کتک زدن
ووُروشماق
:همدیگر را زدن
ساواشماق
:با یکدیگر دعوا و جنگ کردن و گلاویز شدن
دیدیشمک
:دعوا همراه چنگ زدن همدیگر
چارپیشماق
:دعوا و برخورد به یکدیگر،تصادم
دالاشماق
:با هم دعوای لفظی کردن
دارتیشماق
:با هم مشاجره کردن
چاخناشماق
:با هم سر شاخ شدن
تؤتوشماق
:دعوا با گرقتن همدیگر
بؤغوشماق
:دعوا همراه یقه ی همدیگر را گرفتن و خفه کردن
تیپشمک و تیپکلشمک
:دعوا همراه لگد انداختن به هم
خیرتدکلشمک
یا فیرتیلاقلاشماق:دعوا همراه گلوی همدیگر را گرفتن
سؤیوشمک
:همدیگر را دشنام دادن
دیرشمک
:دعوا کردن،رو در روی هم ایستادن
بؤغازلاشماق
:گلوی همدیگر را گرفتن،رو در روی هم قرار گرفتن،دعوا کردن
چیرپیشماق
:زدوخورد
دُروشماق
:مناقشه،مجادله،رو در رو شدن
سؤپورلشمک
:گلاویز شدن،در هم آویختن
همچنین برای اینکه بگوئید
فلانی از در وارد شد ، بسته به شخصیت فلانی و نحوه ی ورود و مناسب گوینده با وی کلمات زیر بکار میرود:
قاپی دان گلدی
(از در آمد،بطور متعارف)
قاپی دان ایچری بویوردولار
(از در تشریف فرما شدند)
قاپیدان گیردی
(از در وارد شد،بطور خودمانی)
قاپی دان گئچدی
(از در گذشت)
قاپی دان سؤخولدو
(از در خودش را چپاند)
قاپی دان تپیلدی
(از در خودش را به زور تو کرد)
قاپی دان دوروتولدو
(از در یواشکی تو آمد)
قاپی دان سؤروشدو
(از در سر خود آمد تو،بمعنی مجازی)
در تورکی به مرغابی «اؤردک» گفته میشود ولی برای انواع آنها اسامی مختلف بکار میرود.مثلا" به اردک ماده«بورچین» و به اردک نر«سونا» و همچنین «یاشیل باش» گفته میشود
در تورکی برای اسب و اغلب حیوانات اهلی در هر سنی نام مخصوص وجود دارد.مثلا"«قولون»برای اسب نوزاد،«دای» به اسب دوساله و «یولان»به اسب پنج ساله گفته میشود
برای صداهای حیوانات مختلف و عناصر طبیعت لغات ویژه ای بکار میروند مانند:
سو شیریلتیسی
:صدای شرشر آب
یارپاق خیشیلتیسی
:صدای خش خش برگ
اوت پیچیلدیسی
:صدای افتادت باد در سبزه
گؤی گورولتوسو
:صدای غرش آسمان
قافلان نریلتیسی
:صدای غرش پلنگ
قوش جیویلتیسی
:صدای جیک جیک مرغ
اینکلرین بؤیورمه سی
:صدای گاوها
شلاله نین چاغلاماسی
:صدای ریزش آبشار
همچنین در برابر کلمه«
کندن»فارسی شش کلمه تورکی موجود است که هر کدام در محل و مورد خاصی بکار می رود:
قازماق
: بمعنی کندن زمین و امثال آن
یولماق
:بمعنی کندن مو و کندن از ریشه
سویماق
:بمعنی کندن پوست و رازهزنی
اویماق
:بمعنی کندن چوب و امثال آن برای منبت کاری و در آوردن چشم بکار میرود.
قوپارماق: برای کندن جزئی از چیزی
قیرتماق:برای کندن و برداشتن جزئی از چیزی و نشگون گرفتن است.
بطوریکه مشاهده میشود در فارسی به جای کلمات مستقل تقلید صداها بطور مکرر بکار میرود.
در تورکی لغات مشابه(اومونیم)یا لغاتی همانند با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات برای جناس و ایهام بکار میرود مانند:
آت بمعنی اسب و آت بمعنی بیانداز.
زبان تورکی از نظر لغات برای مفاهیم مجرد بسیار غنی است.افعال تورکی بطوری که خواهیم دید از نظر نوع،وجه و زمان بسیار متنوع میباشد.در نتیجه زبان تورکی برای بیان اندیشه بطور دقیق بسیار مناسب و رساست.
نا گفته نماند با آنکه لغت باعث غنای زبان است ولی غنای زبان بیشتر تابع تحرک و قابلیت لغت سازی،افاده و بیان مفاهیم جدید وغنای مفاهیم مجرد همچنین تنوع بیان قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی(نوآنس)کلام است.
با در نظر گرفتن مراتب فوق، نوائی و بسیاری از شرقشناسان معتقدند که نثر زبان تورکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی،فلسفی،اجتماعی و ... رساتر و مناسبتر از زبانهای دیگر است.
مفاهیم و اندیشه هایی را که می توان در تورکی با یک جمله بیان نمود،جملات و شرح مفصلی را در آن زبان ایجاب می نماید.
در زبان یا همان لهجه فارسی واژه های بسیط سخت گرفتار کمبود است زیرا بیشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از یاد رفته است،
*واژگان زبان فارسی برای مفاهیم علمی مجهز نیست*، و مترجمان ایرانی بیش از همه این درد جانکاه را احساس می کنند و از این، عذاب می برند.گاه میشود که انسان یک ساعت ،یک روز و حتی یک هفته تمام درباره بهمان تعبیر زبان خارجی می اندیشد،مغز و اعصاب خود را می فرساید و از هم می گسلد و سر انجام نیز راه به جائی نمی بردو خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه های فارسی ناخشنودی می نمایند.افعال:افعال کار ،حرکت و حالت را بیان می کند و عنصر اصلی جمله محسوب میشوند،بطوریکه بدون فعل ،جمله نا تمام و معنی آن نا مفهوم خواهد بود.
زبانهای
اورال-آلتائی عموما" و زبان و زبانهای تورکی خصوصا" از نظر افعال غنی هستند بعلاوه دارای انواع،وجوه و زمانهای متعدد و متنوع اند بطوریکه ممکن است مفاهیم و مطالبی را با یک فعل بیان نمود در حالیکه برای بیان همان مفهوم و مطلب در زبانهای دیگر نیاز به جملات مشروح و مفصل می باشد مثلا":اوسانمیشام یعنی من از او به تنگ آمده و بیزار شده ام،خوسانلاشدیق یعنی ما با هم بطور خصوصی درد و دل کردیم،قوجاقلاشدیلار یعنی همدیگر را در آغوش گرفتند و آغلاشدیلار یعنی با همدیگر گریه کردند،گئچیندیریر یعنی اعاشه را تامین می کند و ...
افعال تورکی همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ی ایمک به معنی بودن که بجای فعل معین بکار میرود
.
در خاتمه این مقاله به جا خواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحات و تعبیرات فعلی در زبانهای فارسی و تورکی بیاندازیم.اصطلاحات و تعبیرات فعلی که از آن در اصطلاح لغت شناسی به ترکیبات ثابت فعلی زیان نیز نام برده میشود.یکی از جالبترین و پرمایه ترین شقوق لغوی و ترکیبی زبان در ارائه معانی مجازی و تشبیهی است.
زبان فارسی که در عین حال یکی از زبانهای ترکیبی است و کلمات آن انعطاف زیادی برای تشکیل اصطلاحات و تعبیرات فعلی دارد و از وسعت و شمول زبان تورکی در ایجاد و کاربرد این نوع ترکیبات برخوردار نیست. در زبان تورکی تنها در رابطه با اعضای بدن انسانی از نوع :
باش(سر)،گؤز(چشم)،آغیز(دهان)،آیاق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبیر وجود دارد اینک برای اینکه در این باب نموداری به دست داده باشیم به نقل تعدادی از اصطلاحات وتعبیرات فعلی رایج در زبان تورکی که از یادداشتهای آقای م.ع.فرزانه اقتباس شده در رابطه با کلمه دیل(زبان)بسنده می کنیم:
1-دیل - آغیز ائله مک(دلداری دادن،با لحن ملایم خواستار پوزش شدن،رفع رنجش و کدورت کردن.)
2-دیل آچماق:زبان باز کردن(طفل)،درد خود را باز گفتن،التماس کردن و خواهش کردن
3-دیل بوغازا سالماق:وراجی کردن،پشت سر هم و بدون وقفه حرف زدن.
4-دیل اؤیرتمک:چیزهای ندانسته را یاد دادن،حرف یاد(یکی)دادن،راه و چاه نشان دادن.
5-دیل تاپماق:تفاهم پیدا کردن،جلب رضایت و اعتماد کردن،زبان مشترک یافتن
6-دیل تؤکمک:خواهش و تمنا کردن،اصرار ورزیدن
7-دیل چیخارماق:استهزا کردن،ادای یکی را در آوردن
8-دیل وئرمک:راضی شدن،قبول دادن*دیل وئرمه مک:امکان حرف زدن به دیگری را ندادن
9-دیلده توک بیتمک: از تکرار و بازگویی یک مطلب خسته شدن
10-دیلدن دوشمک:خسته شدن،از پا درآمدن
11-دیلدن سالماق:خسته و درمانده کردن،از پا انداختن
-
دیلدن دوشمه مک:ورد زبان بودن،از یاد نرفتن،فراموش نشدن
13-دیله گتیرمک:یکی را به حرف وا داشتن،کاری را که در حق کسی انجام شده را به زبان راندن
14-دیله توتماق:با حرفهای شیرین یکی را رام کردن،بچه در حال گریه را با زبان ساکت کردن
15-دیله گتیرمه مک:یارای گفتن حرفی را نداشتن،حرفی را که گفتن آن ممکن است نگفتن
16-دیلی آغزینا سیغماماق:خود ستائی کردن،حرفهای گنده گنده گفتن
17-دیلی باتماق:نطقش خاموش شدن
18-دیله گلمک: زبان و شکوه و شکایت گشودن،به ناله و فغان آمدن
19-دیلی قیسا اولماق:به خاطر داشتن قصور،جرأت حرف زدن نداشتن
20-دیلی دولاشماق:حرفها را اشتباه گفتن،در نتیجه اشتباه و یا دستپاچگی حرفها را قاطی کردن
21-دیلی دؤنمه مک:قادر به تلقظ و ادای صحیح حرف نبودن
22-دیلی توتولماق:توان و یارایی گفتن را از دست دادن،به هنگام سخن گفتن لکنت پیدا کردن
23-دیلینه وورماماق:از چشیدن چیزی امتناع کردن
24-دیلیندن دوشمه مک:مرتبا" تکرار کردن،بطور مدام بر زبان داندن
25-دیلیندن قاچیرماق:بی هوا و بی حساب از دهانش در رفتن
26-دیلینی باغلاماق:وادار سکوت کردن
27-دیلینه باغلاماق:به گردنش گذاشتن،حرف بر زبان کسی گذاردن
28-دیلینی بیلمک(باشا دوشمک):از حال و مقالش با خبر شدن،راز دلش را حالی شدن
29-دیلینی قارنینا(دینمز یئرینه)قویماق:از زیاده گویی خودداری کردن،زبان در حلق فرو بردن
30-دیلینی دیشله مک:حرف را نا تمام گذاشتن،در وسط حرف تأمل کردن
31-دیلینی کسمک:به سکوت وا داشتن،جلو حرف یکی را به زور گرفتن
32-دیلینی ساخلاماق:از گفتن چیز خاصی خودداری کردن،سکوت را ترجیح دادن
33-دیلینی ساخلاماماق:در گفتن بی پروائی نشان دادن،حرف زیادی و بی موقع زدن
34-دیللر ازبری اولماق:به دلیل خوشنامی و به زبانها افتادن،ذکر خیر داشتن
35-دیللرده گزمک(دولاشماق):همچون امثال در زبانها گشتن.
36-دیللره دوشمک:ورد زبان خاص و عام شدن،سر زبانها افتادن،شایع شدن.
نتیجه:
زبان تورکی یکی از با قاعده ترین زبانهاست و از نظر لغات،مخصوصا" افعال بسیار غنی است.وجود قانون هم آهنگی اصوات،کلمات تورکی را موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتیب خاص داده است.در تورکی علاوه بر اسامی ذات لغات زیادی برای مفاهیم مجرد وجود دارد.بعلاوه لغات مترادفی با اختلاف جزئی در معنی موجود است که میدان قلمفرسائی را وسیعتر و قلم نویسنده را تیزتر و دقیقتر میسازد.
افعال تورکی به قدری وسیع و متنوع اند که در کمتر زبانی نظیر آنها را میتوان یافت.گاهی با یک فعل تورکی اندیشه و مفهومی را میتوان بیان نمود که در زبان فارسی و زبانهای دیگر نیاز به جمله و یا جملاتی پیدا می کند.از طرفی وجود پسوندهای سازنده سبب شده که قابلیت لغت سازی برای بیان مفاهیم مختلف و تعبیرات فعلی بسیار زیاد است.
نحو و ترکیب کلام در تورکی با زبانهای هند و اروپائی متفاوت است. در تورکی عنصر اصلی جمله یعنی فعل اصلی در آخر جمله قرار دارد. زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی جمله در ابتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط بشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند سازمان جمله ناقص میشود، ولی در تورکی ترتیب عناصر جمله کاملا" بر عکس است یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود و قسمت اصلی در آخر قرار گیرد و از همینجاست که هر نویسنده و یا گوینده تورک زبان نمایان میشود.
مغول و نسبت دادن او توسط پان فارسیست ها به تورک
بعضی از آریا ئیها و کسروریستهای افراطی پا را از دیدگاههای مرید و مراد خود احمد کسروی هم فراتر نهاده باصطلاح تحمیل شدن زبان تورکی بر مردم آذربایجان و دیگر تورکان ایران را به مغولان نسبت میدهند! این افراطیون حتی نمی دانند و یا خود را به نادانی میزنند که زبان مغولی متفاوت از زبان تورکی بوده و اگر مغولان می خواستند زبان خود را بر آذربایجان و دیگر مناطق ایران تحمیل کنند چرا زبان معمولی خود را به آنها تحمیل نکردند و زبان تورکی را تحمیل کردند؟!
از این گذشته مغولان تنها حاکمیت آذربایجان را بر عهده نداشتند ، بلکه آنها بر کل ایران و همسایه های امروزی آن ، و از عراق تا چین را در اختیار داشتند واگر در فکر تحمیل زبان تورکی بودند
چرا مردم سایر کشورها ، بخصوص زبان فارسهای هموطن ما را ُتورک نکرده اند و فقط قسمتی از خراسان (تورکان خراسان) ، فارس (قشقائی های استان فارس) ، کرمان و اصفهان (تورکان پیچاقچیهای سیرجان و افشار کرمان ، وتورکان فریدن اصفهان)، و استانهای مرکزی (اراک ، ساوه و قم) و آذربایجان را تَُورک زبان کرده اند؟!
دراین مورد "
دکتر جواد هئیت " چنین پاسخ دادند : "... آقایان پان فارس شاید ازلهجه های مختلف تورکی اطلاع چندانی ندارند . آنها توجیهی برای این امر ندارند که چرامغولان زبان خودرا به ایران وارد نکردند وتورکی آذر بایجانی را آوردند وچرا درحالی که این مهاجمان بیشتردر شرق ایران حکومت کردند، مناطق غربی را تورک زبان نمودند"
بحران هویت در میان جوانان آذربایجان!
یکی از معضلات اجتماعی جامعه روشنفکری وجوان آذربایجانی امروز بحران هویت است. به جز جوانان و پیشقراولان حرکت ملی آذربایجان هنوز هم جوان عادی و دانشگاهی آذربایجان از تورک نامیدن خود ابا دارد.
چرا که در طول دوران حکومت پهلوی که آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگینی میکند ناجوانمردانه ترین ضربه ها بر شخصییت تورکان ایران وارد آمد.
در طول حاکمیت 53 ساله رضا خان و فرزند وی ، تورکان ایران از توهین ها و بی احترامی های آشکار و مستقیم تا تحقیر های مدون و کلاسیک در رادیو و تلویزیون و کتاب های درسی مدارس و دانشگاهها در امان نبودند.
امروزه هم گویی کلمه تورک کابوس وحشتناکی است که بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان تورک دیگر مناطق کشور سنگینی میکند.
در دوران حاکمیت پهلوی ، صحنه جامعه را آنچنان بر تورکان و حتی کلمه تورک تنگ کردند که آن عده از جوانان آذربایجانی که زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه تورکان ، که در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می دیدند تنها راه رهایی از کابوس دردناک (تورک) را در جایگزین شدن این کلمه با واژه ای دیگر جستجو میکردند.
در حقیقت تمام صحنه ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل تحقیرها و توهینها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه را در خود نمی دید ند ومستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاکم و غالب را آسانترین راه فرار از اهانت ها و بی احترامی ها میدانستند ، مهیا و حاضر بود.
(آذری) آنهم از نوع غیر تورکی واژهای بود که کشف آن ! بیشتر از سقوط امپراتوری هزار ساله تورکان ایران،رضاخان و پان آریائیستها را خوشحال کرد تا فراریان از هویت تورکی را نشان و درجه ای بس زیبا و افتخارآمیز از نوع (پارسی) ارزانی دارند؟؟
آری چنین شد که جوان تبریزی ، زنجانی ، ارومیه ای ، اردبیلی ،آستارایی ، همدانی ،ساوه ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده تورکی ، افتخار آفرین آذری از نوع پارسی ! روبرو شد که این دومی را نمی دانست چگونه جایگزین اولی کند؟؟!
به تورکی سخن میگفت اما خود را آذری مینامید . تازه آذری او با آذری کسروی فرق داشت ، او آذری را فقط برای رهایی از کلمه تورک برای خود گزیده بود! وقتی از او میپرسیدی تو ترکی هستی یا آذری ؟ میگفت آذری ، وقتی میپرسیدی آذری یعنی چه و منظور از آذری یعنی چه؟ چیزی برای گفتن نداشت ، حتی تئوری کسروی رو هم نمی دانست ، فقط می خواست تورک نباشد ، تورکی که در طول دوران حکومت پهلوی به بد بخت ترین ، تحقیر شده ترین و کم ارزش ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود.
ولی همین آذری وقتی پای از ایران بیرون می نهاد و دل به فرنگستان میداد ایرانی بودن خود را انکار میکرد و خود را تورک اصیل ، آنهم نه از نوع ایرانی اش می نامید.
اِ لیناسیون و زبان ترکی در این زمان از حکومت رضاخانی
الینه وقتی است که فرد در خود احساس پوچی بکند و از خود بیگانه شود و هویت خود را از دست داده و بر هر هویت تحمیل شده ای پاسخ مثبت دهد و به آغوش بپذیرد.
سیاست الیناسیون و یا هویت زدایی ایرانیان غیر فارس از زمان رضاخان آغاز گرد ید ، در این دوران گویی در ایران هیچ قوم و ملتی جز با هویت فارسی حق حیات ندارند و هر آنچه از تمدن و گذشته درخشان هست مخصوص فارس زبانهاست و دیگران اگر تمدنی برایشان منتسب هست از اعقاب فارسیان هستند ، در غیر اینصورت محکوم به بی تمدنی و بی فرهنگی هستند.
و بدین گونه شد که تاریخ جدید برای ایران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی و قوم فارس سر لوحه تبلیغات رضا خانی قرار گرفت. و در این میان اگر کسی می خواست برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند باید خود را به پارسیان می چسباند و این در حالی بود که تاریخ حقایقی را به شکل دیگری آشکار میکرد :
" ... پارسیان در نزد یونانیان ، که معمولآ آنها را ماد می نامیدند ، وحشیا نی بیش نبودند . "
« من [ داریوش] هم بینی و هم گوش و هم زبان او [ فرورتی سردار استقلال طلب ماد] را بریدم و یک چشم او را هم کندم (به همین حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند ، سپس او را در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم (شارپ ، فرمانهای شاهان هخامنشی ، کتیبه بیستون 2،بند 13)»
« ... کوروش پسر چوپانی بود از ایل مردها ؛ که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کوروش در ایام جوانی به کار های بسیار پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد...»
در دوره ی حاکمیت نژاد پرستانه رضا خان ، پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آذربایجان و دیگر تورک زبانان ایران تا بدانجا شدت گرفت که بعد از زبان فارسی نام زبانهای افغانی ، پشتو ، کردی ، بلوچی ، ارمنی ، بنی اسرائیلی ، زرتشتی ، و لهجه های مازندرانی ، گیلکی ، سمنانی ، بروجردی ، و کاشی در لسیت زبان و لهجه های رایج مردم ایران آورده شد و از برده شدن نام زبان تورکی ، ترکمنی و عربی که نصف جمعیت ایران بدان تکلم میکردند به طرز احمقانه ای امتناع گردید.(جغرافیای انسانی ص 251 ، چاپ در دوره رضا خان ).
از اوایل حاکمیت رضا خان و به دستور او تدریس در مدارس کشور به جز زبان فارسی ممنوع گردید . ناسیونالیسم افراطی فارسی که هد یه انگیلسی ها به رضاخان بود ، شروع به هویت زدایی تورکان ایران کرد که امپراتوری پر قدرت هزار ساله را بعد از حاکمیت اسلام در ایران رقم زده بود و خطر بالقوه برای حکومت رضاخان و سیاست انگیلیس به حساب می آمدند.
از تحصیل و تدریس زبان تورکی آذربایجانی که اولین مدرسه مدرن در ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزا حسن رشد یه در تبریز و با کتاب « وطن د یلی » آغاز به کار کرده بود جلو گیری شد!( روزنامه نوید آذریایجان- ویژه نامه عید 82- صمد سرداری نیا ص 17 ).
ناسیونالیستهای افراطی که با تئوریهای نژاد پرستانه خود را مشغول میکنند آب در هاون میکوبند. امروزه جوانان سرفراز آذربایجان و دیگر تورکان ایران وقعی به آریا پرستان واپسگرا نمی گذارند ، آنها خود را ایرانی تر از هر ایران میدانند وبه زبان و فرهنگ تورکی اشان عشق می ورزند . آنها بر کلیه زبانها و فرهنگهای ایران احترام قائلند و حقی مساوی و برابر با نسبت جمعیت برای همه زبانهای متداول در ایران قائلند نه بیشتر نه کمتر! و زبان تورکی آذربایجانی هم که زبان اکثریت نسبی جمعیت کشور و سومین زبان زنده و با قاعده جهان است (نشریه امید زنجان 20/مرداد/1378 شماره 285 به نقل از مجله پیام یونسکو ) حق رسمی و سرتاسری شدن در ایران به عنوان دومین زبان رسمی و دولتی در کنار لهجه فارسی در کشور را دارد!
زبان ، نشانی از نشانه های خداوندی و سند ملی سخنگویان آن ملت است و بر هر فرد مسلمان و انسان آزاده ای لازم و واجب است بر این نشان خداوندی و سند هویت انسانها حرمت و احترام قائل شود ، آنکس که در ایران زندگی می کند ایرانی است و به هر زبانی صحبت میکند زبانش ایرانی و قابل احترام است ، در این کشور گروهی صاحبخانه و گروهی مستاجر نیستند!@
نگاهی گذرا به تاریخ آذربایجان
طبق نظر علمای علوم اجتماعی بشر در طول حیات تاریخی خود مراحل مختلفی را سپری کرده است . که میتوان از میان آنها به دوره گردآوری،دوره شکار گری دوره کشاورزی ، دوره روستا نشینی و دوره شهر نشینی اشاره کرد. برای هر یک از این ادواردر طول تاریخ میتوان فاصله زمانی معینی تعیین کرد. برای مثال آنتونی گیدفز 12هزار سال پیش را دوره گرد آوری و 10 هزار سال پیش را دوره شکار معرفی میکند که میتواند کلی و برای برخی جوامع مورد نظر صدق کند همچنان که صحبت از شروع دوره شهر نشینی مشخص برای همه کره زمین دور از واقعیت می باشد و اما مناطقی چون قفقاز ، بین النهرین، سواحل مدیترانه و...جزو اولین مراکز تمدن بشری میتوان نام برد.که قدمت اولین آنها به 7هزار سال پیش وآخرین آنها (آموز)به 2هزار سال و دویست سال پیش میرسد
. منابع مربوط به تورک ها از سپیده دم تاریخ در منطقه آسیای مرکزی و ماوراء النهر غیر قابل انکار و مستدل میباشد . که همواره بدلیل روح مهاجرتورکها وعلاقه به سفر وکشف مناطق جدید که همراه با وطن گزینی نیز میباشد از آسیای مرکزی به سایر نقاط جهان مسافرت کرده اند ومناطق جدید را نیز وطن خود محسوب کرده ودر آبادانی آن کوشیده اند که این خصلت هنوز هم در میان تورکها مشهود است .
.....................
بر اساس یافته های جهان شناسان انسان دوره گردآوری همه احتیاجات خود را از طریق گیاهان برطرف میکرد که طبابت یکی از این موارد استفاده است که در راستای د د ه قورقود به به چنین داستانهایی زیاد برخورد میکنیم
. با تامل عمیق در تاریخ میتوان نتیجه گرفت که داستانهای د د ه قورقود که پدر تورکی است نه مربوط به دوران گردآوری ونه مربوط به دوران دامپروری، آذربایجان بلکه در طول هزاران سال (تقریبا 13هزار سال پیش تا 3هزار سال پیش) در اذها ن مردم آذربایجان شکل بسته و در فاصله 3هزار سال پیش تا 1500سال پیش به رشته نگارش درآمده است . هر چند در این داستانها تقکرات مربوط به قام- شامان و اوروق - توروق نیز وجود دارد ولی چون در عصر رهبری د د ه قورقود بر عهده دارد.
»»» بنابراین میتوان گفت تنها تحقیق و تفحص در داستانهای د د ه قورقود گنجینه پایان ناپذیری است برای اثبات هر مدعایی مبنی بر تاریخ چندین و چند هزار ساله ترکان در منطقه آذربایجان و روشنگری زوایای تاریک و پوشیده حیات بشری بر پیکره کره خاکی.
.....................
منابع: 1.آنتونی گیدفز - جامعه شناسی 2.ج تری جردن ، لستر راوانتری ، مقدمه ای بر جغرافیای فرهنگی
3.میر علی میداوف - قام - شامان - نشر اختر 1381 4.د د ه قورقود داستانلاری
.
1. قوی و مصمم شمشیر می زنند و شمشیرها با نهایت شدت به هم می خورند {آنجا چیزی است لابد:کسی چه می داند} آنچه شنیده میشود چکاچک شمشیرها و نفس های منقطع شمشیرزنان است و آنچه دیده میشود به هم خوردن شمشیرهاست. شاید کسی که چنین صحنه ای را می بیند چنین قضاوت کند که پیکار یعنی زدن شمشیرها به هم، برای چنین کسی{که از آن چیزی مه در آنجاست لابد بی خبر است}معنای پیکار این است که طرفین بکوشند تا شمشیرهایشان به هم بزنند و حاصل پیکار چیزی نیست جز چکاچک شمشیرها.
چنین کسی اگر هم رزم من باشد روا است که بیش از آنچه در زدن حریف می کوشم در آموختن معنای پیکار بدین هم رزم خویش تلاش کنم.
2.می توان هر تلاش و تعاملی را نوعی پیکار دانست. پیکار بر سر یک خواست. پیکار با کسی که خواست تو در اوست و برآوردنش محتاج پیکار است، پیکار با کسی که بین توو خواستت حائل است ، پیکار با کسیکه ... شاید کمی خشن به نظر آید ولی خواست ها راحت بر آورده نمی شوند.غریزی ترین و بدوی ترین خواستها هم محتاج تلاش و تقلایند. حتی نان هم از دل سنگ بیرون می آید{من نمی گویم پدران بزرگوار می گویند}.
3.انسانها خواست های مشترک دارند. همانطور که غریزه و فطرتشان مشترک است . پس در پیکار برای رسیدن بااین خواستهای مشترک در یک جبهه قرار می گیرند:جامعه؛و معنای جامعه بر اساس عمق و وسعت خواست های مشترک و اینکه صرفاغریزی است یا فطری و علوی است عمیق تر و ریشه ای تر میشود.
4. ابتدائی ترین پیکار ، پیکار با طبیعت است برای دستیابی به خوراک و پوشاک و محل خواب و دیگر خواسته های غریزی و این از اولین محرکهای تشکیل جامعه است.
5.انسان، انسانی که از حیوانیت گذ شته و پا در راه کمال دارد ، خواستها و ارزشهای معنوی و مقدسی را داراست که به زندگی اش معنا می دهد . و پیامد شکستن حرمت این ارزش ها و منع از رسیدن به این خواسته ها پیکار خواهد بود.پیکاری بر سر حفظ ارزش ها و از سویی دیگر پیکاری برای قبولا ندن ارزشها و این البته تداخل غریزه و فطرت است ، که انسانس مه برتری خویش را درک کرده انتظار قبول آنرا از دیگرانی که احتمال ذی شعور بودنشان می رود دارد؛ و این انتظار گاه با خشونت و جنگ همراه است ، و {البته در این باره فیلسوف بزرگ آلمان هگل در "خدایگان و بندگان" داد سخن داده است}. و این نیز پیکاری است وسیع و عالم گیر که از جاه طلبی و تفرعن مان نشات می گیرد و مولوی چه تیز بینانه می گوید:
طا لب حیرانی خلقان شدیم**** دست طمع اندر الوهیت زدیم.
6.آزادی چیست؟این را چگونه میتوان تعریف کرد؟یعنی رهایی از اسارت؟اسارت چیست؟عدم آزادی؟! ، یعنی رهایی از ستم ، ستم چیست؟ یعنی حق کسی را به زور گرفتن ؟ حق تو چیست؟لابد آزادی! ،این نیز جزو آن کلمه های عجیب است که میشود هر گونه به بازی اش گرفت و توسط آن بسیاری را بازی داد. بالاخره باید جایی از این تعریف خود بسته خارج شویم.اگر بخواهیم آزادی را در آزادی از ...تعریف کنیم همچنان دوره خود خواهیم چرخید، آزادی از اسارت ، آزادی از ستم ، و از تمام مفاهیم دیگری که ریشه معنایشان به آزادی بر می گردد... و اما اگر بگوییم آزادی برای ... شفاف و واضح و رسا خواهیم گفت آزادی برای انجام این خواست ، آزادی برای عمل بدین ارزش و ...و اینجاست که می بینیم اسارت با ظلم جلوگیری از رسیدن به خواستها وتحمیل اعمال نا خواسته است . پس معنای آزادی وابسته به بیان واضح خواست است: به عنوان یک انسان چه می خواهم؟ و به عنوان یک شهرونددرچه خواستهایی شریک و هم موضع با جامعه هستم؟ آزادی ام و آزادی جامعه ام در چیست؟
7. آزادی واقعی یک جامعه یعنی رسیدن به فضایی که انسان های آن جامعه در جهت رسیدن به خواستهای خود جوش خویش بی هیچ مانع انسانی ای تلاش می کنند و رسیدن به چنین آزادی ای منوط به داشتن خواستهای مشترک یعنی ریشه های محکم پیوند در جبهه هاست.ریشه های محکم ،ریشه های اصیل ؛ آنچه باعث تجمع این انسانها دور هم و تحت عنوان یک ملت شده است.
بگذریم از اینکه نژاد شاید علت ظاهری وحدت جامعه باشد . اما گرویدن به یک دین و یا عبور یک سنت از فیلتر قرن ها نشان آشکار مقبولیت مشترک آن است و این در مورد از نوعی بقای اصلح نام برد واین حتی معقول تر از بقای اصلح در مورد امور طبیعی است.اما آزادی در یک معنای عمیق ترش در تقابل با اسارت در تقاضاست. یعنی جایی که ممکن است خواست تو ، خواست حقیقی تو نبوده و زائیده یک فریب باشد. و چنین است که تو برای خواست دیگری می کوشی آنگاه که مجدانه برای آنچه آزادی می پنداری پیکار می کنی.
8.این است اسارت مدرن: تو باید بخواهی آنچه را که من می خواهم .سلاح چنین پیکاری ، کلمات شیرین ، ژست های روشنفکرانه وتبلیغ و جوسازی است و شکست در چنین پیکاری مستوجب مرگ یا غل و زنجیر نیست؛بلکه صدها مرتبه بدتر،استثمار ؛ یک عمر تلاش و تکاپو از سر فریب خوردگی برای آنچه سودش برای حریف است. سهم ناچیزی هم شاید به تو برسد چندانکه نمیری و همچنان کار کنی.
9. باز اصطلاحی آشنا: بازگشت به خویشتن؛وجز این چه چاره.برای رهایی از اسارت و فریب باد خویش را شناخت خواست ها و ارزش ها را صریح و دقیق دید وبیان کرد . و در مورد جامعه لزوم پرداخت به سنت از اینجاست و این چیزی است که می بایست بر آن تکیه کرد.و اینک می بایست قوی و مصمم کوشید و برای رسوخ به قلب هدف تلاش کرد و از چکاچک گریخت که جزئی از فریب دشمن است و تلاش باید کرد با غرور و افتخار برای رسیدن به آنچه آزادی و آزادگی در آن است. ولی الله ترجع الامور
نام آذربایجان و خصوصیات تاریخی آن و تغییرات آن بوسیله ی آریائی ها ...
نام آذربایجان نیز نباید شک و شبهه ای در بین سیاستمداران ایجاد کند؛ بنا به آمار غیر رسمی هم اکنون بیش از 30 میلیون نفر از مردمی که به ترکی صحبت میکنند در محدوده آذربایجان جنوبی
شامل استانهای آذربایجانهای شرقی و غربی ، اردبیل ، زنجان ، قزوین ، همدان ، قسمتی از گیلان ، و در محدوده استانهای دیگر چون تهران ، مرکزی ، خراسان ، گلستان ، سمنان ، قم ، اصفهان
، کرمان ، فارس و دیگر مناطق زندگی می کنند.
از نظر تاریخی نیز در مورد چگونگی نام آذربایجان در بین مورخین نظریات متفاوتی با توجه به معنا و مفهوم ابن نام وجود دارد ، بعضی از مورخین این نام را بر گرفته از چهار کلمه ترکی :
« آذ ، ار ، بای ، گان» که منتسب به اقوام «آز» یا «آذ» ترکان است می دانند.( آذربایجان در سیر تاریخ ایران- رحیم رئیس نیا ص 100) بعضی ها آنرا بر گرفته از نام حاکم آذربایجان در زمان حمله اسکندر مقدونی ، «آتروپات» میپندارند و بعضی ها هم این نام را در ارتباط با کلمه "آذر" (آتش به زبان فارسی) تصور میکنند ؛ ولی آنچه که واقعیت دارد این است که نام آذربایجان از قدیم الایام شامل نواحی شمال و جنوب رود خانه ارس (آراز) می شده و این نام پس از استقلال جمهوری آذربایجان در سال 1918 بر روی سرزمین شمالی ارس گذاشته نشده است، این نام همواره در طول تاریخ علاوه بر قسمت جنوبی رود خانه ارس قسمت شمالی آنرا نیز شامل میشده است.
اگر چه در تاریخ ناحیه بین دو رود کر و ارس «الران» ، «ارران» و « آران» نامیده شده و در نوشته بعضی از مورخوین و گاهی نیز به تنهایی و به عنوان ایالت مستقل ، از آن یاد شده است ولی این ناحیه همواره بخشی از آذربایجان بوده و چون منطقه نسبتاّ گرمسیری هم هست در فرهنگ مردم آذربایجان نیز «آران» به منطقه گرمسیر و غیر کوهستانی گفته میشود.
اینک در مورد حدود آذربایجان که در تاریخ آمده است :
آذربایجان در آستانه حمله اعراب سرزمینهای بین همدان ، زنجان و در بند ( در جمهوری خود مختار داغستان امروزی) را شامل می شده است ، چنانکه در تاریخ بلعمی در مقدمه « خبر گشادان آذربایگان و در بند خزران» حدود آن چنین ترسیم شده است :
«...اول حد از همدان درگیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران ، و بدین میانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربایجان خوانند» (تاریخ طبری ص 529).
«...از دربند تا گیلان را زیر نام آذربایجان آورده اند ، همین ادعا را کتیبه ای که ساسانیان در بند ، در سال 533 میلادی ( اوایل سلطنت انوشیروان) بر دیوار دژ آن سامان حک کرده اثبات میکند»(تاریخ طبری ص 365)
شمس الدین سامی در ماده نظامی {گنجوی} قاموس الاعلام خود که در سال 1316 ه - ق منتشر کرده ، زادگاه شاعر را «قصبه ی گنجه ی آذربایجان » نوشته و بدین تربیت شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کُر قرار دارد از شهر های آذربایجان شمرده است. و خیلی از نظریه های دیگر که همه و همه از وسعت بی حد آذربایجان سخن به میان آورده اند.
گر چه به تصور بعضی از ناسیونالیستهای افراطی بهترین راه این است که نام آذربایجان را از قسمت جنوبی رود ارس بردارند ، همانطوریکه زنجان را در سالهای حاکمیت خاندان پهلوی از این نام محروم کردند و در سال 1372 هم نام آذربایجان را از روی قسمت مهم آن یعنی مناطقی که امروز در اسناد دولتی استان اردبیل نامیده میشود برداشتند و شاید روزی تبریز و ارومیه هم از داشتن نام آذربایجان محروم شوند ، ولی هیچکدام از اینها چاره اصلی درد نیست و فقط پاک کردن صورت اصلی مسئله است . تنها راه حل واقعی مسئله ، شناخت حقوق فرهنگی - اقتصادی مساوی
و برابر با هموطنان فارس زبان ، برای 30 میلیون نفر از جمعیت ترک زبان کشورمان و تدریس زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی کشور در مدارس ابتدائی ، راهنمایی ، دبیرستان و دانشگاهها، و قبول این واقعیت که ایرانی بودن بمعنای فارس بودن نیست و تمام ملت ها و قومیت هایی که در این کشور زندگی می کنند ایرانی هستند و هیچ ملت و قومی ارجحیت و برتری بر ملت ها و اقوام دیگر ایرانی ندارد ! این در حالی است که شهر های ترک نشین از پائین ترین رونق اقتصادی برخوردار است و نیز اکثر شهرهای محروم ایران منلطق ترک نشین است و کمترین سرمایه ملی در آن مناطق به کار گرفته می شود و شهر های آذربایجان مهاجر فرست ترین شهرهای ایران شده است.(روزنامه ایران 82/6/4 شماره 2562 ) و فرزندان آن از تحصیل کرده های دانشگاهی گرفته تا افراد عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران ، اصفهان ، فارس ، کرمان ، یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت می گیرد و روز به روز بر رونق اقتصادی آنها افزوده می شود!
...........((«بر گرفته شده از کتاب با ارزش آقای حسن راشدی »))
زبان ترکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق ترک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:1-این زبان از 7000هزار سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند ، ایلامیان و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است . و ترکی آذربایجانی و آنا تولی را پدید آوردند .
2- این زبان ، زبان ترکانی است که بعداّ و به قول کسروی و کسروریستها از زمان غزنوی ها و سلجوقیان و غیره... با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده اند که در هر دو حال اینها ترکان اصیل ایرانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری ، خردمندانه زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند،:
چه اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ، باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای کسروی میشد نه زبان ترکی آذربایجان!
همچنین این زبان(زبان تورکی) به مراتب از فارسی دری (فارسی امروزی) که بیش از 70% آن برگرفته شده از لغات و کلمات عربی ، ترکی ، هندی ، و دیگر زبانهای خاصتر و قدرت بیان آنهم بعلت داشتن 24 هزار فعل بیشتر است.
ترک ستیزی و تحقیر ترکان از زمانی که امپراتوری هزار ساله ترکان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاکمیت نژاد پرستانه رضاخان بر کشور کثیر المله ایران تحمیل گردید آغاز شد.
از روشنفکران نژاد پرست این دوران محمود افشار بود که با نزدیکی به دربار رضاخان ثروت و مکنت هنگفتی بهم زد و از تئوریسین های شوونیستی دربار پهلوی بشمار می رفت. وی از جمله کسانی بود که هیچگونه حق وحقوق فرهنگی به ترکانی که نصف جمعیت کشور را تشکیل می دادند قائل نبود و حتی با تدریس 5 دقیقه ای زبان ترکی در مدارس و دانشگاههای آذربایجان هم مخالف بود.(زبان فارسی در آذربایجان،گرد آوری ایرج افشار )
او مؤسس بنیاد افشار میباشد و با کتابهای نژاد پرستانه ای که توسط این بنیاد منتشر و با قیمت ارزان فروخته میشد مؤید اهداف این بنیاد بود .
محمود افشار در وصیتنامه خود نوشت:
بعد از تعمیم زبان فارسی و وحدت ملی {!} که باید هدف اصلی باشد منظور های دیگری که این موقوفات برای آنها بنیاد یافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جدید از راه آموزش و پرورش کودکان بوسیله کودکستان شبانه روزی نمونه و تربیت اجتماعی و سیاسی جوانان ...خواهد بود...که بر این ها اضافه شود "مدرسه های مادرانه" در آذربایجان {!!}
آنچه از زبان افشار بعنوان "مدرسه های مادرانه در آذر بایجان"جاری میشود همان چیزی است که از طرف همفکر وی جواد شیخ الاسلامی یکی دیگر از نژاد پرستاران دوره ی پهلوی و یکی از اعضای شورای تولیت "بنیاد افشار" جهت رسیدن به اهداف شوونیستی عرضه گردید.
وی غیر انسانی ترین تفکر عصر خود را که در هیچ دوره ای از تاریخ بشریت و در هیچ نقطه ای از دیکتاتورترین و بدوی ترین مناطق جهان دیده نشده است به معرض نمایش گذاشت.
"جواد شیخ الااسلامی تئوری جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نوزادان مناطق ترک ایران از مادرشان و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس و ارتباطی با والد ینشان نداشته و کلامی از زبان آنها نشنیده باشند را تقدیم دیکتاتور زمان و همفکران خود کرد."
تکرار و پیگیری این تفکر قرون وسطایی از طرف وی ، بعد از انقلاب اسلامی همچنان ادامه داشت.
آذری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از دیگر به اصطلاح روشنفکرانی که در دوران ستمشاهی پهلوی پشت به هویت خود کرده و هضم شدن در زبان و فرهنگ حاکم را افتخاری بزرگ برای خود دانست احمد کسروی بود . وی با حمایت رضاخان به مخالفت آشکار علیه دین اسلام و انکار امام 12 ام پرداخت و تئوری "زبان آذری " را باصطلاح بصورت علمی تقدیم وی کرد.
تئوری خود ساخته کسروی آنچنان بر مذاق نژاد پرستاران خوش آمد که سر از پا نمی شناختند . در تئوری کسروی ساکنان روستا هایی که تعداد آنها کمتر از انگشتان یک دست یعنی 4 روستا بود و این روستا ها در منطقه قره داغ و اطراف مرند و زنوز قرار داشتند و زبان آنها غیر ترکی بود دلیلی شد بر اینکه ساکنین اصلی و بومی آذربایجان ترک نباشد.
کسروی وقتی با اهالی نقاط مذکور در بالا روبرو شد و از زبان آنها پرسید ؛ آنها نام زبان خود را هرزندی ؛تالشی و تاتی نامیدند ؛ ولی کسروی با اصرار تمام آنها را "آذری" نامید.
اما این روستا ها هیچ وقت نام خود را آذری نگذاشتند. کسروی به استناد از این کرده ی خود گفت روستایی ها اصیل ترین زبان را دارند و به خاطر وجود این 4 روستا پس زبان آذربایجانی ها آذری است اما غافل از اینکه در مقابل این 4 روستا هزاران روستای دیگر به ترکی مکالمه میکنند. از طرف دیگر ، اگر دلایل کسروی را بر کل ایران تعمیم بدهیم در این صورت میتوان ادعا کرد 90% مردم ایران ترک هستند و زبان اصلی و بومی فارسها در استانهای مختلف کشور نیز در اصل ترکی بوده است ؛ چرا که کمتر استانی را در ایران میتوان پیدا کرد که در آن چند روستای ترک نباشد.
آقای دکتر م. پناهیان کتابی بر اساس تحقیقاتش در 4 جلد به نام "فرهنگ جغرافیای ملی ترکان ایران زمین" در سال 1351 به چاپ رسانید که ما در اینجا به نقل از آن کتاب به تعداد روستا های ترک زبانی که خارج از 4 استان آذربایجای شرقی و غربی و اردبیل و زنجان که تقریبآ همه روستاها تورک هستند ونیازی به نوشتن این لیست نیست ؛؛ حال آن روستاها:
نام شهر_______ روستاهای تورک وابسته
نام شهر
............................................................................................................................
تهران 209 روستا شهر رضا 19 روستا
قزوین 441 روستا شهر کرد 30 روستا
اراک 334 روستا فریدن 82 #
ساوه 224 روستا بیجار 135 #
دماوند 28 # تویسرکان 9 #
قم 17 # شاه آباد (اسلام آباد) 2 #
محلات 12 # کرمانشاه 8 #
طوالش(هشتپر) 68 # همدان 452 روستا
رشت 39 # اهواز 5 روستا
بندر انزلی 10 # خرم آباد 65 #
فومن 4 # آباده 65 #
لاهیجان 4 # بوشهر 57#
آمل 2 # شیراز 29 #
ساری 7 # فسا 47 #
شاهرود 15 # فیروز آباد(فارس) 12 #
گرگان 107 # کازرون 53 #
نوشهر 1 # سیرجان(2) 4 #
سنندج 83 # درگز 99 #
اصفهان 7 # سبزوار 109 #
لار 10 # بجنورد 193 #
مشهد 25 # قوچان 330 #
نیشابور 46 #
و و و .....................................................................................................
کسروی در اعترافی به نقل میگوید: چنانکه باز نمودیم آذری زبان گفتن بوده و همیشه در پیش روی او زبان همگانی روان ، و برای نوشتن جز این یکی بکار نمی برده اند. از این رو نوشته ای به آذری در دست نبوده و یا اگر بوده از میان رفته.
توپلایان:تایماز تورک اوغلو (م.ن)تخریب شخصییت ترکان ایران در راس برنامه های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت نام های تورکی و بومی شهر ها و روستاها و رودها و کوههای آذربایجان با نام های ساختگی فارس عرضه گردید ؛ مثلآ سویوق بولاق به مهاباد ، تاتائو و جیغاتی به سیمینه رود و زرینه رود ،ارومیه به رضائیه ، سایین قالا به شاهین دژ ، سلماس به شاهپور ، آجی چای به تلخه رود ، قره داغ به ارسباران ، قره چمن به سیاه چمن ، آخماقیه به احمقیه و...تبدیل گردید.
از آنجائیکه برگرداندن این نام ها معلومات و اطلاعاتی از ادبیات و فرهنگ زبان ترکی نداشتند و نمی دانستند در ترکی « قره » علاوه بر سیاه معنی بزرگ ، وسیع ، بلند و والامقام را هم میدهد. مثل « قره بولاق » یعنی چشمه بزرگ ، « قره باغ» یعنی باغ بزرگ و وسیع ، «قره چمن» چمن وسیع ، «قره داغ» کوه بزرگ ، و «قره خان» یعنی خان بزرگ ؛قره را تنها به مفهوم سیاه بکار بردند و نام روستای قره چمن تبریز را سیاه چمن گذاشتند و دنیایی را به خود خنداند ند و ندانستند که در هیچ جای دنیا چمن سیاه وجود ندارد تا چه رسد به نزدیکیهای تبریز!
توپلایان:تایماز تورک اوغلو (م.ن)پان فارسیست ها اثر مکتوب ، منحصر به فرد و جهانی "د د ه قوقود" (قرن 5 هجری قمری) و آثار شاعرانی چون حسن عمی اوغلو ، نصیر باکویی (قرن 7 ق) ، قاضی ضریر، برهان الدین ، نسیمی ،شیخ انوار(قرن 8 ق)،
حقیقی ، حبیبی
و دیگران را که بسیار قدیمیتر از زمان صفویان و به ترکی آذربایجانی است نا دیده گرفته تلاش میکنند این تفکر را بر مخاطبینشان القا کنند که زبان ترکی ، بیشتر از زمان حکومت صفویان زبان مردم آذربایجان و زبان عمومی شده است و این صفویان بودند که زبان ترکی را رونق بخشیده و رواج دادند ، در حالیکه ادعای اینان کاملاّ غیر مدلل و غیر منطقی است و آثار مکتوب باقی مانده از سالهای بسیار جلوتر از دوران صفویان ، مؤید این واقعیت است که زبان ترکی از زمانهای بسیار دور و کهن زبان عموم مردم آذربایجان بوده است و صفویان هم تلاشی برای رونق این زبان انجام نداده اند.
نصر اله فلسفی در جلد اول زندگی شاه عباس اول باستناد به تاریخ « خلد برین» مینوسد:«شاه عباس برای اینکه از قدرت قزلباش بکاهد ، یک دسته سپاه منظم تفنگدار ایجاد کرد.
زبان ترکی هم تاریخ هفت هزار ساله در ایران دارد و از نظر رسشه موروفولوژی ادامه زبلن سومری و ایلامی و هیچ قرابت و نزدیکی با زبان فارسی دری ندارد و این پارسی است که به دری تکیه کرده است.
و در بعضی از کتابها مکتوب بر این شده است که پادشاهان ترکی مانند صفویان این زبان را بر مردم ایران تحمیل کرده اند که غلط است و از پادشاهان ترکی آنزمان ایران حتی نشان اندکی از تشویق این زبان دیده نشده است تا چه برسد به تحمیل آن؟ اما این مطلب بیانگر بی غیرتی یا ... سلاطین نبود چون زبان رسمی آنزمان ایران تورکی بوده است.
گیلینجیمی ویرام داشا،تورک اوغلان چیخا باشا، گویما فارس لار اولا پاشا، تورک اوغلان مین ایل یاشا
علامت ِ مقدس ما تورکها گرگ است و فارسها شیر
گرگ از بلندی خوشش می آید اما شیر از پستی ، گرگ در دوستاغ نمی ماند ((دوستاغ در ادبیات ترکی یعنی زندان))، اگر زنجیری به پای گرگ زده شود ، پایش را میخورد و فرار میکند ، اما شیر زود رام میشود
شیر را میتوان در قفی زندانی کرد و شلاقش زد اما به گرگ هیچ کس و هیچ زمان شخصی جرائت این کارا ندارد و نخواهد داشت ،اگر دوستِ گرگ پیر شودو بمیرد خودش آنرا میخورد و نمی زارد که نصیبِ حیوانِ دیگری بشود ، اما شیر زود فرار میکند .اما علامت ِ پارسی ها تنها در خصوصیات شیر که گفته شد خلاصه نمی شود بلکه صفات های سگ نیز در این قوم دیده میشود و من نمونه هایی را میگم.
آنچه در تاریخ گواه است میگوید در زمان های دور در میان ِ این قوم انسان های بی وفا و فریب کاری وجود داشت به همین دلیل آنها سگ را در میان خود نگاه میداشتند تا وفای این قوم افزایش یابد اما از آنجایی که سگ حیوانیست فریب کار و همین امر هم باعث میشود که به پارسی ها نباید اعتماد کرد چون کتک ِ این اعتماد را در گذشته خورده ایم در بسیاری از جنگ ها که در زمان حکومت تورکها در ایران شکست حاصل ایران میشد و در بعضی از قرار داد ها که باعث میشد ایران بخشی از خاکش را به بیگانه بدهد ، همه و همه نتیجه بی وفایی و جاه طلبی ِ پارسی ها بودند که بخاطر مال دنیا وطن فروشی میکر دند و...
سلام دوسلار...
پارسی را پاس بداریم،تورکی را ترک(ختم به فتحه) کنیم!!
1.فارسی را بعنوان33مین گویش عربی(گویش:لهجه),پاس بداریم ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا ترک کنیم.
2.پارسی را با 60میلیون متکلم پاس بداریم ،ترکی را با 360میلیون متکلم ترک کنیم!!!! آیا این انصاف هست؟
3.پارسی را با 2500سال قدمت پاس بداریم ،ترکی را با 7200سال قدمت ترک بکنیم.
4. پارسی را با4000واژه اصیل پاس بداریم اما تورکی را با 100/000واژه اصیل ترک بکنیم.
5.پارسی را با 60تا70فعل اصلی پاس بداریم ،تورکی را با3500فعل اصلی ترک بکنیم.
6.پارسی را با 350فعل غیر اصلی پاس بداریم ، تورکی را با 24/000فعل غیر اصلی ترک بکنیم.
7.پارسی را با 11زمان فعلی پاس بداریم، تورکی را با 46 زمان فعلی ترک بکنیم.
8.پارسی را که 7%از کلماتش ریشه دارند پاس بداریم، تورکی را که 100%از کلماتش ریشه دارند را ترک بکنیم.
9.پارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران ترک بکنیم.
10.پارسی را با 6 آوا پاس بداریم ، تورکی را با 9 آوا((کاملترین آوای خلقت))ترک بکنیم
11. پارسی را بعنوان زبان محلی پاس بداریم ، تورکی را بعنوان زبان بین المللی ترک بکنیم.
12. پارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر پاس بداریم ، تورکی را بعنوان شاهکارزبان و ادبیات بشری ترک بکنیم.
13. پارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری پاس بداریم، تورکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی ویندوز ترک بکنیم.
14. پارسی را بعنوان زبان شعر پاس بداریم، تورکی را بعنوانزبان استاندارد ارسال دیتای((data رادارهای جهان ترک کنیم.
15. پارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی راپاس بداریم، تورکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا را ترک بکنیم.
16. پارسی را با 97/000عنوان کتاب در دنیا پاس بداریم، تورکی را با450/000 عنوان کتاب در دنیا ترک بکنیم.
17. پارسی را که هرگز خط نگارش نداشته پاس بداریم، تورکی صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری را ترک بکنیم.
18. پارسی را با 3 درجه صفت پاس بداریم ، تورکی را با5 درجه صفت ترک بکنیم.
19. پارسی با شاهنامه ای ملحمه سرا پاس بداریم، تورکی را با دَ دَ ه قورقودِ حماسه سرا ترک بکنیم.
20. پارسی عاری از قوانین آوایی را پاس بداریم، تورکی با قوانین ملود یک بین اصوات و حروف را ترک بکنیم!
...و و و .......!!!!!!!!!!
یاشاسین آذربایجانYASHASIN AZERBAYJAN
سلام تورک میلتینه.یاشاسین مستقل آذربایجان.هدفیمیز بو وبلاگدا بودی کی آریا و او اینسانلار کی آذربایجان خالقین آریایی بیلیللر اونلارینان مبارزه الییاخ.اولوم اولسون او اینسانلارا کی آذربایجانین خالقین موغول نژادینان ساییلار و ایستیلر بو اصالتی دیلی آرادان آپارسینلار و تورکلرین آراسیندا آیریلیق سالسینلار و بیز ایستسریق آذربایجانیمیز مستقل اولسون و ایستمیریغ گوزی آذربایجانینان دا(شوروی آذربایجانی)قاتیشاق.و ایستیریغ اصل 15 قانون اساسی آذربایجان و اوبیرسی اولکه لرده اجرا اولسون.و هدفیمیزین بیری بودی کی لواط کار کوروشون نوه و نتیجه لرینن(پان فارسیسم)مبارزه الییاخ.بیز آذربایجان تورکلری کورشلارین بوینون کسجاییخ و رستم لرین بلین(کمر)یره ووراجاییخ.یاشاسین آذربایجانین بز(خاکستری)گوردلاری.(بو سایت کی گوروسوز تایماز قارداشیمین سایتیدی کی فیلتر اولونوبhttp://www.tansu.blogfa.com و من انون یازیلارین بو وبلاگا کپی المیشم تا تورک میلتی استفاده السین)
آنا صایفا
الکترون پستی
آرشیو وبلاگ
قاباخگی یازیلار
خرداد 1385
فروردين 1385
اسفند 1384
RSS
POWERED BY
BLOGFA.COM
یکشنبه ۲۵ دی ماه سال ۱۳۸۴
جواد عباسی دبیر دبیرستانهای آذربایجان غربی که دوران حبس خود در زندان شهر خوی را می گذراند نیاز فوری به عمل جراحی در ناحیه گلو دارد.بنا به گزارش رسیده از نزدیکان وی با وجود ناراحتی و نیاز فوری او به عمل جراحی هنوز مسئولان زندان اقدامی برای انتقال عباسی به بیمارستان انجام نداده اند.
جواد عباسی از فعالین هویت طلب ترک است که مدتی پیش از طرف دادگاه انقلاب شهرستان خوی به شش ماه حبس تعزیری محکوم شد.او خواستار رفع تبعیضها خصوصا مظالم فرهنگی و زبانی از ترکها و آذربایجان است.
هدایت ذاکرین آناسینا ملاقات ایزی وئرمدیلر
Ustad Ferzanənin dünyasın dəyişməsilə ilgili TANSUun savı
سالام لار ...
آذربایجان ایگید دوغان آنا لارینا
آذربایجان نین اوجا بویلو داغلارینا
آذربایجان یوردونون بویوک کیشی لری نه
آذربایجان نین بویوک دوکتورو
جناب رحمتلیک دوکتور محمد علی فرزانه یه
تانری بویوک کیشی لری اوز ایزینده یاشادار
رحمت اولسون سانا ای بویوک کیشی .....
فرزانه بئین تانری یانی نا اوچماقین تامام آذربایجان لی لارا تسلیت دیله ریک
روحو شاد اوسون ....
قبری ده نورلا دولسون...
افزايش زندانيان سياسی در آذربايجان
هدایت ذاکر از قعالان حرکت آذربايجان و ساکن تبريز روز یکشنبه چهارم ديماه خود را خود را تسلیم دادگاه انقلاب اسلامی تبريز کرد. اخیراً شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب تبریز به آقای ذاکر اعلام کرده بود تا 13 دی ماه خود را تسليم دادگاه کند. با اين حال به گفته صالح کامرانی وکيل مدافع هدايت ذاکر تعدادی از مأموران نیروی انتظامی تبریز شنبه سوم دیماه به منزل آقای ذاکر رفته و وی را متهم کردهاند که قصد فرار دارد و به همین خاطر خود را معرفی نمیکند.
هدایت ذاکر معلم و فعال سياسی تبريز که از سوی دادگاه به یک سال زندان حبسی محکوم شده بود در طی چند ماه گذشته از طرف اطلاعات ایران تحت فشار قرار داشته، همچنين حقوق ماهيانه نامبرده از طرف آموزش و پرورش قطع گرديده است. ذاکر به تجزيه طلبی متهم است.
هم اکنون به غير از هدايت ذاکر، عباس نيکروان و جواد عباسی از فعالين حرکت ملی آذربايجان نيز در زندان شهرستان خوی به سر می برند.
بنا به گزارشهای رسيده از مرند، میراژدر حسینی شهروند مرندی به اتهام تبلیغ علیه نظام در شعبه اول بازپرسی دادگاه مرند در مرحله تفهیم اتهام است. اولین جلسه دادگاه آقای علی حسنزاده دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تبریز نیز به اتهام تبلیغ علیه نظام در مرند در شعبه اول دادگاه انقلاب در تاریخ 13/10 84 تشکیل خواهد شد.
همچنين در تاریخ 13/10/84 سيد جواد (ارکین) موسوی در شعبه اول دادگاه ارومیه به اتهام حضور در تجمع غیر قانونی بزرگداشت پروفسور زهتابی در آذرماه سال 1381 محاکمه خواهد شد.
28 دسامبر ۲۰۰۵- 7 دی ۱۳۸۴
کميته دفاع از زندانيان سياسی آذربايجان (آسمک)
نام و اسامی تعدادی چند از شاعران ونویسندگان تورک آذربایجانی در ایران که..........
در دهه های پیشین که دوران شکوفایی ادبیات در ایران بود در اولین وحله شاعران و نویسندگان تورک زبان باعث شدند که ادبیات در ایران به شکوفایی هر چه تمام برسد ، اما متاسفانه در دوران فاسد و نژاد پرستانه پهلوی و حتی بعد از آن یعنی انقلاب اسلامی بسیاری از منثورات و دیوانها و شعر ها و کتابهای تورکی در ایران و بدست شوونیزم و فاشیست به آتش کشانده شدند که در این میان نام بسیاری از این بزرگواران که ادبیات ایران بی وجود آنان پیشرفت نمی کرد،از بین رفتند و به فراموشی سپرده شدند ،حتی دریغ از یک بیت شعر از این بزرگواران در کتابهای درسی و مقالات. و از آن دسته از شاعرانی که تورک زبان بودند فقط اشعار فارسی اشان بر جای ماند و آنها فارس زبان لقب گرفتند ،حال نظرتان را به تعدادی از بزرگان شعر و ادب تورکی جلب می کنم.
- حبیب ساحر(شاعر)
-عزیز محسنی(شاعر ونویسنده)
- صمد وورغون (معلم، نویسنده و شاعر)
- علی آقا واحید(شاعر)
- عزیز ائرتن برگن(نوسینده)
- عزیز نسین(نویسنده)
- بهمن وطن اوغلو
- ای.ولی یئو
- دکتر حسین محمدزاده صدّیق (پدید آورنده ی دیوان لغات الترک)
- ا.آلاو(شاعر)
- حسن راشدی(نویسنده)
- بهروز خاماچی(نویسنده)
- حیدر عمی اوغلو(شاعر)
- دکتر جمال آیریملو(نویسنده)
- دکتر محمدعلی فرزانه(نویسنده)
- صمد نظمی(شاعر ونویسنده)
- پروفسور دکتر جواد هیات(نویسنده)
- پروفسور دکتر زهتابی(نویسنده وشاعر)
- بابک اسدی داغداغان(شاعر)
- خانکشی زاده(قارداغلی ولی)(شاعر)
- محمد باهادوری(شاعر)
- بهنام شاهی خیاوی
- مرتضی مجدفر(نویسنده)
- دکتر فیروز رفاهی(شاعر و نویسنده)»»Email:firuzrefahi@yahoo.com
- ائل اوغلو(شهباز)(نویسنده)
- نیگار رفی بیلی (نویسنده وشاعر)
- شکوفه شکوری(آنا)(نویسنده)
- فریدون محمدی(نویسنده)
- هادی قاراچای(نویسنده وشاعر)
- همت شهبازی(نویسنده)
- رامین جهانگیر زاده(شاعر)
- توکل کیانی اصل(کیان خیاو)(شاعر)
- مجید رضازاد عمو زینالدینی (کارشناس ارشد تاریخ)
- اسماعیل شیخلی(نویسنده)
- آرش بابک(نویسنده)
- پروفسور دکتر اسد یعقوبیان(نویسنده)
- تیموری فر
- مهندس سید سلامت
- دکتر غلامحسین فرنود
- محمد گل محمدی(م.قره داغلی)
- رجب ابراهیمی(فرهاد)شاعر ونویسنده)
- ولی شاه محمدی
- مهندس محمدرضا کریمی
- مهندیس اسماعیلی
- مهدی حسن نژاد
- دکتر رحیم رئیس نیا
- کاوس نصیری
- اردشیر نصیری
- آزاد مهر پور
- م.عابدین پور
- اوروجعلی دوزنانی
- علی برازنده خلیلی
- عباس مهیار
- جواد دربندی
- میر هدایت حصاری
- بولود مرادی
- اسماعیل محمدثانی(ممدلی)
- عرف کسکین
- کیان خیاوی
- علی پناهی
- ساولان
- مهدی حاجی محمدی
- محمد شفیعی
-مولوي ( اورنک: دکتر صدیقین ، سیری در اشعار ترکی مولوی،آدلی کیتابینا باخین)
-نظامی(ائل اوغلونون،دیوان ترکی نظامی،آدلی کیتابینا باخین)
-شاه اسماعیل خطایی
- نباتی
- هیدجی
- معجز شبستری
- کریمی مراغه ای
- دکتر رضا براهنی
- دکتر حمید نطقی
- والی گوزتن
- صمد بهرنگی
- علیرضا نابدل(اوختای)
- دکتر داشقین
- عمران صلاحی
- مجید صباغ(یالقیز)
- اسماعیل هادی
- سعید موغانلی
- محمدرضا لوایی
- اسماعیل جمیلی
- گنجعلی صباحی
- حمیده رئیس زاده(سحرخانم)(شاعر)
- طیبه پور اکبر خیاوی( نیگار خیاوی)(شاعر)
- اکرم علی محمدی مراغی( نسیم)(شاعر)
- نیگار رفی بیلی (نویسنده وشاعر)
- حشمت حافظی(شاعر)
- نسیم احسانی
- زهره وفایی(نویسنده)
- آنا آخماتووا
- فریبا وفی
- لاچین اسماعیلی
- ناهید خانیم
- ثریا بخشی
- پروین هارای
- مهناز محمدزاده
- و کثیری از نویسندگان و شاعران دیگر .........
در پایان به جا خواهد بود با قطعه شعری از شاعر تورک زبان آذربایجان استاد شهریار مقاله ام را به پایان ببرم.
تورکون دیلی تک سئوگلی،ایستکلی دیل اولمـــاز***اؤزگــــــه دیله قاتسان،بو اصیل دیل،اصیل اولماز
فارس شاعری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپـــارمیش***صابــــر کیمی بیر سـفره لی شاعر،پخیل اولماز
تورکــــون مثلی فــــــولـــکلوری دنیادا تـــــک دیر***خان یورقانی،کند ایچره مثل دیر،میتیل اولــــماز
آذر قـــــوشونی،قــــیصر رومی اســــیر ائتمیش***کســــری سوزودور بیر بئله تاریخ ناغیل اولـــماز
pan iranism.sehyunism ve p.k.k birliyi(əkis)1
قبل از این مطلبم توجه تان را به همکاری به اصطلاح آزادی خواهان ایران با صهیونیست و کردهای پ ک ک جلب می کنم.حال آنکه اینها با اسرائیل و خرابکاهایی چون (پ ک ک) که موجب رعب و وحشت ساکنین استان آذربایجانغربی شده همدستند و می خواهند ایران را آزاد کنند جای خنده دارد!
با اسرائیل دوست باشی و از آزادی سخن بگویی
لعنت به شوونیزم پان ایرانیسم،کرد و صهیونیست
ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسی
Turkish Language
خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین)
تالیف دکتر جواد هیئتمتأسفانه در دوران پهلوی،به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی بیش از نیم قرن در این باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکی جلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی در آمد!در نتیجه این سو ء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی،زبانهای غیر فارسی مردم ایران،بویژه تورکی رسما" ممنوع شد.البته اینگونه رویه و اعمال غیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوع اعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت و خواه و نا خواه از شیرینی لهجه فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟
بعد از سقوط رژیم پهلوی و رفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپ و منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گو قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبان تورکی مجددا" ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.
در حال حاضر 25 لهجه یا زبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق،ترکستان شرقی(چین)،ترکیه و بالکان زبان رسمی مردم است و در حدود20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیات کتبی است.
ادبیات شفاهی تورک ها بسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی را نیز در بردارد.ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی از غنی ترین آنها در نوع خود میباشد.
کتاب ده ده قورقود که داستانهای اقوام اوغوز را بازگو میکند،یکی از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی است و بطوریکه اغلب دانشمندان معتقدند،همچنانکه از متن کتاب هم بر می آید مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و در قسمت شرقی آناطولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگی های قومی و قبیله ای مردم این سرزمین سخن رفته است.
طبق آمارهای اخیر در دنیا شش هزار زبان موجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یک هزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن می گویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشد بنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.
اینترنت
،حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند. پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمک می کند.زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین "دیگر وجود ندارد"،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود.در حال حاضر هر سال ده زبان از بین می رود،افق آینده نیز تیره تر به نظر میرسد.برخی چنین پیش بینی کرده اند که 50 تا 90 درصد زبانهای فعلی در این قرن از بین می روند و بدین سبب حفظ آنها امری ضروری به شمار میرود.
مسئله زبان در قرن21 ام دو سئوال را مطرح میسازد.از یکسو زبانهای ملی یا پر گویشور چگونه در برابر پیشتازی زبان انگلیسی مقابله کنند؟از سوی دیگر،زبانهای فرعی یا محلی چگونه می توانند از خطر نابودی نجات یابند و در جهت توسعه پیش بروند؟
برای حمایت از زبانهای محلی و جلوگیری از نابودی آنها در 10-12 سال اخیر مقامات بین المللی تصمیماتی اتخاذ و قطعنامه هایی صادر کرده اند . از جمله:
در18 دسامبر 1992 مجمع عمومی سازمان بین الملل متحد بیانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های قومی یا ملی،مذهبی و زبانی را به تصویب رساند.این بیانیه کشورها را موظف کرد تا از موجودیت و هویت اقلیتها در داخل مرزهایشان حمایت کنند.
از میان حقوق پیش بینی شده برای اشخاص متعلق به اقلیتها عبارتند از:حقوق برخورداری از فرهنگ خاص خودشان / حق استفاده از زبانشان / اجازه شرکت مؤثر در فعالیت های فرهنگی،مذهبی،اجتماعی،اقتصادی و زندگی عمومی و نیز در تصمیم گیریهای مربوط به اقلیتی که به آن متعلق هستند./ اجازه تاسیس و اداره موسسات مربوط به خودشان،حق ایجاد ارتباط صلح جویانه و خالی از تبعیض با اعضای گروه خودشان یا دیگر اتباع کشورهای دیگری که با آنها پیوندهای مشترک قومی ، مذهبی و زبانی دارند.این نخستین سند قابل قبول جهانی و جامع مربوط به حقوق اشخاص وابسته به اقلیتهاست و از همین رو بر نحوه اجرا و تصویب قوانین ملی کشورها تأثیر خواهد گذاشت.شباهت و خویشاوندی زبانها از دو نظر بررسی میشود:
1-منشأ زبانها
2-ساختمان و شکل خارجی زبانها(موروفولوژی)
زبان تورکی
از نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد.
از نظر ساختمان و موروفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم میشوند:
1-زبانهای تک هجائی ویاتجریدی
:مانند زبان چین جنوب شرقی آسیا.در این زبانها کلمات صرف نمی شوند و پسوند و پیشوند نمی گیرند و تغییر نمی کنند.گرامر منحصر به نحو و ترکیب و ترتیب کلمات است که معانی کلمات را تغییر میدهد.در این زبانها آکان یا استرس(تاکید یا وورغو)،تن صدا و انتو ناسیون یا آهنگ ادای کلمات و جمله بسیار مهم است و معنا را مشخص میکند.در زبان چین تعداد کمی از واژه ها تک هجایی هستند.2-زبانهای تحلیلی یا صرفی :
در این زبانها ریشه کلمات هم ضمن صرف تغییر می نماید مانند:گفتن - می گویم. زبانهای هند و اروپائی و از آن جمله زبان فارسی جزو این گروه می باشند.3-زبانهای التصاقی یا پسوندی :
در این زبانها کلمات جدید و صرف افعال از چسبانیدن پسوندهای مخصوص به ریشه کلمات ایجاد میشود و این مسئله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی می گردد.در این زبانها ریشه ثابت و در موقع صرف تغییر نمی یابد.پسوندها تابه آهنگ ریشه بوده و به آسانی از آنها قابل تشخیص اند. زبان تورکی و گروه زبانهای اورال-آلتائی جزو این دسته می باشند.در زبانهای هند و اروپائی از جمله فارسی پیشوندهای جر(ادات)یا حروف اضافه وجود دارد. در صورتی که در تورکی پیشوند وجود ندارد. مثلا در برابر کلمه ی
انترناسیونال (فرانسه)و بین الملل(عربی)،در تورکی میلّتلر آراسی و یا اولوسلار آراسی گفته میشود.یعنی به جای پیشوند ، پسوند بکار میرود،چون در تورکی کلمات از آخر تکامل و توسعه پیدا می کنند.در زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی(مبتدا و خبر)در بتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط یه شکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند ساختمان جمله ناقص نمی شود . ولی در تورکی ترتیب عناصر کاملا بر عکس است . یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود،عنصر اصلی، یا فعل هم در آخر قرار می گیرد.
مثال در فارسی = من به شیراز رفتم تا دوستم را ببینم که اخیرا از فرانسه آمده و در آنجا شش سال طب خوانده است.حال همین مثال در تورکی = آلتی ایل صب اوخویاندان سونرا فرانسادان یئنی قاییدان دوستومو گؤرومک اوچون شیرازا گئتدیم.
جی،ال،لویس در دستور خود اجزای جمله تورکی را به ترتیب زیر می شمارد:
1-فاعل2-قید زمان 3- قید مکان 4-مفعول غیر صریح5-مفعول صریح6-قید و هر کلمه ای که معنی فعل را تغییر دهد7-فعل.
هر چیز معین بر غیر معین مقدم است،یعنی اگر مفعول صریح معین باشد بر مغعول غیر صریح غیر معین مقدم میشود.مثال جمله مرتب تورکی چنین است:
نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولارینی اوزو گؤستردی
یعنی نقاش روز گذشته در موزه تابلوهای خود را به تماشاچیان خودش نشان داد.بعلاوه هر عنصری از جمله که به آن بیشتر اهمیت داده شود نزدیک فعل قرار می گیرد.
در صورتی که جمله با فعل ختم نشود جمله معکوس گفته میشود که در محاوره ،شعر و سبکهای خاص به کار میرود.
هماهنگی اصوات
:یکی از بارزترین ویژگی های تورکی هماهنگی اصوات است.اصوات یا آواها در زبان به عنوان عناصر بسیط تشکیل دهنده کلمات دارای نقش اساسی هستند در زبان تورکی بین اصوات مختلف ریشه وپسوند هماهنگی موجود است.هماهنگی اصوات سبب میشود که کلمات تورکی دارای آهنگ خاص بوده و تلفظ صحیح آنها اثر مطبوعی در شنونده ایجاد نماید.
حروف یا صداهای رایج تورکی 32 عددند که از آنها 9صائت و بقیه صامت هستند.
در تورکی بر خلاف فارسی و عربی صدادارها کوتاه اند و به همین علت شعرای تورکی گو در شعر عروضی به اجبار از کلمات فارسی یا عربی استفاده کرده و یا بعضی اوقات صداها را کشیده تلفظ می کنند.وزن عروضی بر خلاف وزن هجایی برای شعر تورکی مناسب نبوده و در شعر معاصر جای سابق خود را از دست داده است.شعر تورکی قبل از پذیرفتن اسلام با وزن هجایی سروده شده و "
قوشوق" یا "قوشقی" نامیده میشد.بعد از آنکه بر اثر مهاجرتها تورکان به اعراب و فارسی زبانان نزدیک شدند وزن عروضی آن را از آن اقتباس و به مرور وزن کلاسیک شعر تورکی قرار دادند.با وجود این شعرای خلقی (اوزانها و عاشیقها) اشعار خود(بایاتی ، قوشما و...)را با وزن هجائی سروده اند.در بررسی مقایسه ای زبانها از چهار نقطه نظر تحقیق میشود:
1-از نظر جمله بندی یا نحو
2-از نظر مورفولوژی یا شکل خارجی و پسوندها
3-از نظر آوائی یا فونتیک(صداها)
اینک درباره لغات و مخصوصا" افعال تورکی در مقایسه با لغات و افعال فارسی توضیحاتی داده میشود.
در این باب امیر علیشیر نوائی در حدود 500سال قبل در کتاب محاکمة اللغتین بحث قابل توجهی نموده و بعنوان مثال یکصد لغت تورکی را که معادل آنها در فارسی نیست مطرح نموده است ،همچنین تعداد زیادی از افعال تورکی را که فارسی ندارد برشمرده است.
نوائی می گوید معادل این کلمات که صد تای آن بعنوان نمونه ذکر شد در فارسی وجود ندارد،بنابراین اگر بخواهیم معانی این کلمات را به فارسی زبانها بفهمانیم ناچار باید به کمک جمله هایی با کمک گرفتن از کلمات عربی متوسل شویم.
لغاتی را که نوائی در کتاب خود بعنوان مثال بکار برده کلمات تورکی جغتائی است و اغلب برای تورک زبانان ایران نا آشناست از اینجهت در این رساله به جای آنها لغات مشابه تورکی آذربایجانی بکار برده شده است.
در این رساله در حدود 1700 کلمه تورکی آذربایجانی درج شده که در فارسی کلمه مستقلی برای آنها بکار نمی رود. ضمنا" بعنوان نمونه در حدود 350 کلمه تورکی نقل شده که عینا" در فارسی بکار میرود مانند:آقا،خانم،سراغ،اوغور،قاب،قاشق،قابلمه،دولمه،بیرق،سنجاق و امثال آنها.
در مقایسه دیکسیونرهای تورکی آذربایجانی تورکی ترکیه مشاهده میشود لغاتی که معادلشان در فارسی موجود نیست در دو لهجه تورکی یکی نبوده و در بیش از 30%لغات با هم متفاوتند.از طرفی از هر ریشه لغتی 1- 4 کلمه ذکر شده،در صورتیکه در تورکی از یک ریشه تعداد زیادی کلمات ساخته میشود و هر کدام معنی بخصوصی دارند.ضمنا" باید خلطر نشان نمود که در حال حاضر 28 زبان یا لهجه مستقل تورکی وجود دارد که 20 لهجه آن دارای کتابت و ادبیات میباشند و هر کدام دارای لغات مترادف بیش از یک هزار لغت تورکی آذربایجانی می باشند.با این ترتیب معلوم میشود که
هزاران کلمه در تورکی موجود است که معادل آنها در زبان فارسی موجود نیست.در زبان تورکی کلماتی با اختلاف جزئی(نوآنس)در معانی موجود است
که در فارسی نیست.مثلا"برای انواع دردها کلمات:آغری/ آجی/ سیزی/ یانقی/ زوققو/ سانجی/ گؤینه مک/ گیزیلده مک اینجمک،
بکار می رود که هر کدام درد بخصوص را بیان می کنند.آغری
معادل درد فارسی است(درد عضوی).سانجی
به درد کولیک احشاء تو خالی گفته میشود مانند قولنج روده،آجی
به درد پرووکه گفته میشود مانند درد در موقع کشیدن دندان.سیزی
به درد خفیف سوزش دار گفته میشود. یانغی معادل سوزش میباشد.زوققو
درد همراه ضربان است مانند درد آبسه ودرد عقربک انگشتان و امثال آنها.گؤینه مک
شبیه سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده میشود.اینجیمک
دردر موقع پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط میباشد.گیزیلده مک
درد شبیه گزگز کردن دردناک می باشد. در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد و یا سوزش بکار می رود.در تورکی به گریه کردن آغلاماق گفته میشود.ولی این کلمه مترادفهای زیادی دارد که هر کدام حالات مختلف گریه را بیان می کند.مثلا":
آغلامیسماق یعنی بغض کردن و به حالت گریه افتادن بدون اشک ریختن. بؤزمک به معنی حالت گریه گرفتن کودک.دولوخسونماق
به معنی حالت گریه به خود گرفتن و متأثر شدن بزرگسال و پر شدن چشم از اشک میباشد.آغلاشماق
به معنی گریه دسته جمعی و تعزیه بکار میرود.هؤنکورمک
با صدای بلند گریه کردن و هؤککولده مک گریه با هق هق میباشد.بوزلاماق
با صدای بلند گریه کردن و از سرما لرزیدن میباشد.ایچین چالماق
به معنی از فرط گریه کردن گریه بدون اشک و یا هق هق نمودن است . کؤیرلمک به معنی حالت گریه دست دادن است.در تورکی
جغتائی اینگره مک و سینگره مک به معنی یواش یواش بطور مخفی گریه کردن و سیقتاماق به معنی زیاد گریه کردن و اؤکورمک به معنی با صدای بلند گریه کردن میباشد.همچنین ییغلاماق به معنی گریه کردن و اینجگیرمک به معنی با صدای نازک گریه کردن است.در تورکی
اوُسانماق به بیزار شدن و به تنگ آمدن می گویند.بیقماق،بئزیکمک،بئزمک و چییریمک هم با اختلاف جزئی همان معنی را میدهد مثلا":چییریمک بیشتر بمعنی زده شدن میباشد.ترپشمک
به معنی تکان خوردن و ترپتمک به معنی تکان دادن استولی
چالخالاماق به معنی تکان دادن به منظور سوا کردن(مثلا سوا کردن کره از ماست)،قاتیشدیرماق
به معنی مخلوط کردن و قاریشدیرماق به معنی به هم زدن با قاشق و غیره .. میباشد.ییرقالاماق
به معنی تکان دادن و جنباندنو
سیلکه له مک به معنی تکان دادن درخت و یا لباس و فرش و امثال آن میبا شد.در فارسی برای هیچکدام از این تعبیرات لغات مستقل به خصوصی وجود ندارد.
ایمرنمک
،قیمسانماق که با اختلاف جزئی به معنی آرزو کردن و هوس کردن و نیسگیل به معنی آرزوی براورده نشده و حسرت میباشد،هیچکدام معادل مستقلی ندارند.برای
دعوا کردن کلمات متعددی بکار می رود که هر کدام شکل و حالت ویژه ای را از دعوا بیان می کنند مانند:دؤیوشمک
:همدیگر را کتک زدنووُروشماق
:همدیگر را زدنساواشماق
:با یکدیگر دعوا و جنگ کردن و گلاویز شدندیدیشمک
:دعوا همراه چنگ زدن همدیگرچارپیشماق
:دعوا و برخورد به یکدیگر،تصادمدالاشماق
:با هم دعوای لفظی کردندارتیشماق
:با هم مشاجره کردنچاخناشماق
:با هم سر شاخ شدنتؤتوشماق
:دعوا با گرقتن همدیگربؤغوشماق
:دعوا همراه یقه ی همدیگر را گرفتن و خفه کردنتیپشمک و تیپکلشمک
:دعوا همراه لگد انداختن به همخیرتدکلشمک
یا فیرتیلاقلاشماق:دعوا همراه گلوی همدیگر را گرفتنسؤیوشمک
:همدیگر را دشنام دادندیرشمک
:دعوا کردن،رو در روی هم ایستادنبؤغازلاشماق
:گلوی همدیگر را گرفتن،رو در روی هم قرار گرفتن،دعوا کردنچیرپیشماق
:زدوخورددُروشماق
:مناقشه،مجادله،رو در رو شدنسؤپورلشمک
:گلاویز شدن،در هم آویختنهمچنین برای اینکه بگوئید
فلانی از در وارد شد ، بسته به شخصیت فلانی و نحوه ی ورود و مناسب گوینده با وی کلمات زیر بکار میرود:قاپی دان گلدی
(از در آمد،بطور متعارف)قاپی دان ایچری بویوردولار
(از در تشریف فرما شدند)قاپیدان گیردی
(از در وارد شد،بطور خودمانی)قاپی دان گئچدی
(از در گذشت)قاپی دان سؤخولدو
(از در خودش را چپاند)قاپی دان تپیلدی
(از در خودش را به زور تو کرد)قاپی دان دوروتولدو
(از در یواشکی تو آمد)قاپی دان سؤروشدو
(از در سر خود آمد تو،بمعنی مجازی)در تورکی به مرغابی «اؤردک» گفته میشود ولی برای انواع آنها اسامی مختلف بکار میرود.مثلا" به اردک ماده«بورچین» و به اردک نر«سونا» و همچنین «یاشیل باش» گفته میشود
در تورکی برای اسب و اغلب حیوانات اهلی در هر سنی نام مخصوص وجود دارد.مثلا"«قولون»برای اسب نوزاد،«دای» به اسب دوساله و «یولان»به اسب پنج ساله گفته میشود
برای صداهای حیوانات مختلف و عناصر طبیعت لغات ویژه ای بکار میروند مانند:
سو شیریلتیسی
:صدای شرشر آبیارپاق خیشیلتیسی
:صدای خش خش برگاوت پیچیلدیسی
:صدای افتادت باد در سبزهگؤی گورولتوسو
:صدای غرش آسمانقافلان نریلتیسی
:صدای غرش پلنگقوش جیویلتیسی
:صدای جیک جیک مرغاینکلرین بؤیورمه سی
:صدای گاوهاشلاله نین چاغلاماسی
:صدای ریزش آبشارهمچنین در برابر کلمه«
کندن»فارسی شش کلمه تورکی موجود است که هر کدام در محل و مورد خاصی بکار می رود:قازماق
: بمعنی کندن زمین و امثال آنیولماق
:بمعنی کندن مو و کندن از ریشهسویماق
:بمعنی کندن پوست و رازهزنیاویماق
:بمعنی کندن چوب و امثال آن برای منبت کاری و در آوردن چشم بکار میرود. قوپارماق: برای کندن جزئی از چیزی قیرتماق:برای کندن و برداشتن جزئی از چیزی و نشگون گرفتن است.بطوریکه مشاهده میشود در فارسی به جای کلمات مستقل تقلید صداها بطور مکرر بکار میرود.
در تورکی لغات مشابه(اومونیم)یا لغاتی همانند با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات برای جناس و ایهام بکار میرود مانند:
آت بمعنی اسب و آت بمعنی بیانداز.زبان تورکی از نظر لغات برای مفاهیم مجرد بسیار غنی است.افعال تورکی بطوری که خواهیم دید از نظر نوع،وجه و زمان بسیار متنوع میباشد.در نتیجه زبان تورکی برای بیان اندیشه بطور دقیق بسیار مناسب و رساست.
نا گفته نماند با آنکه لغت باعث غنای زبان است ولی غنای زبان بیشتر تابع تحرک و قابلیت لغت سازی،افاده و بیان مفاهیم جدید وغنای مفاهیم مجرد همچنین تنوع بیان قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی(نوآنس)کلام است.
با در نظر گرفتن مراتب فوق، نوائی و بسیاری از شرقشناسان معتقدند که نثر زبان تورکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی،فلسفی،اجتماعی و ... رساتر و مناسبتر از زبانهای دیگر است.
مفاهیم و اندیشه هایی را که می توان در تورکی با یک جمله بیان نمود،جملات و شرح مفصلی را در آن زبان ایجاب می نماید.
در زبان یا همان لهجه فارسی واژه های بسیط سخت گرفتار کمبود است زیرا بیشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از یاد رفته است،
*واژگان زبان فارسی برای مفاهیم علمی مجهز نیست*، و مترجمان ایرانی بیش از همه این درد جانکاه را احساس می کنند و از این، عذاب می برند.گاه میشود که انسان یک ساعت ،یک روز و حتی یک هفته تمام درباره بهمان تعبیر زبان خارجی می اندیشد،مغز و اعصاب خود را می فرساید و از هم می گسلد و سر انجام نیز راه به جائی نمی بردو خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه های فارسی ناخشنودی می نمایند.افعال:افعال کار ،حرکت و حالت را بیان می کند و عنصر اصلی جمله محسوب میشوند،بطوریکه بدون فعل ،جمله نا تمام و معنی آن نا مفهوم خواهد بود.زبانهای
اورال-آلتائی عموما" و زبان و زبانهای تورکی خصوصا" از نظر افعال غنی هستند بعلاوه دارای انواع،وجوه و زمانهای متعدد و متنوع اند بطوریکه ممکن است مفاهیم و مطالبی را با یک فعل بیان نمود در حالیکه برای بیان همان مفهوم و مطلب در زبانهای دیگر نیاز به جملات مشروح و مفصل می باشد مثلا":اوسانمیشام یعنی من از او به تنگ آمده و بیزار شده ام،خوسانلاشدیق یعنی ما با هم بطور خصوصی درد و دل کردیم،قوجاقلاشدیلار یعنی همدیگر را در آغوش گرفتند و آغلاشدیلار یعنی با همدیگر گریه کردند،گئچیندیریر یعنی اعاشه را تامین می کند و ...افعال تورکی همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ی ایمک به معنی بودن که بجای فعل معین بکار میرود
.در خاتمه این مقاله به جا خواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحات و تعبیرات فعلی در زبانهای فارسی و تورکی بیاندازیم.اصطلاحات و تعبیرات فعلی که از آن در اصطلاح لغت شناسی به ترکیبات ثابت فعلی زیان نیز نام برده میشود.یکی از جالبترین و پرمایه ترین شقوق لغوی و ترکیبی زبان در ارائه معانی مجازی و تشبیهی است.
زبان فارسی که در عین حال یکی از زبانهای ترکیبی است و کلمات آن انعطاف زیادی برای تشکیل اصطلاحات و تعبیرات فعلی دارد و از وسعت و شمول زبان تورکی در ایجاد و کاربرد این نوع ترکیبات برخوردار نیست. در زبان تورکی تنها در رابطه با اعضای بدن انسانی از نوع :
باش(سر)،گؤز(چشم)،آغیز(دهان)،آیاق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبیر وجود دارد اینک برای اینکه در این باب نموداری به دست داده باشیم به نقل تعدادی از اصطلاحات وتعبیرات فعلی رایج در زبان تورکی که از یادداشتهای آقای م.ع.فرزانه اقتباس شده در رابطه با کلمه دیل(زبان)بسنده می کنیم:
1-دیل - آغیز ائله مک(دلداری دادن،با لحن ملایم خواستار پوزش شدن،رفع رنجش و کدورت کردن.)
2-دیل آچماق:زبان باز کردن(طفل)،درد خود را باز گفتن،التماس کردن و خواهش کردن
3-دیل بوغازا سالماق:وراجی کردن،پشت سر هم و بدون وقفه حرف زدن.
4-دیل اؤیرتمک:چیزهای ندانسته را یاد دادن،حرف یاد(یکی)دادن،راه و چاه نشان دادن.
5-دیل تاپماق:تفاهم پیدا کردن،جلب رضایت و اعتماد کردن،زبان مشترک یافتن
6-دیل تؤکمک:خواهش و تمنا کردن،اصرار ورزیدن
7-دیل چیخارماق:استهزا کردن،ادای یکی را در آوردن
8-دیل وئرمک:راضی شدن،قبول دادن*دیل وئرمه مک:امکان حرف زدن به دیگری را ندادن
9-دیلده توک بیتمک: از تکرار و بازگویی یک مطلب خسته شدن
10-دیلدن دوشمک:خسته شدن،از پا درآمدن
11-دیلدن سالماق:خسته و درمانده کردن،از پا انداختن
-
13-دیله گتیرمک:یکی را به حرف وا داشتن،کاری را که در حق کسی انجام شده را به زبان راندن
14-دیله توتماق:با حرفهای شیرین یکی را رام کردن،بچه در حال گریه را با زبان ساکت کردن
15-دیله گتیرمه مک:یارای گفتن حرفی را نداشتن،حرفی را که گفتن آن ممکن است نگفتن
16-دیلی آغزینا سیغماماق:خود ستائی کردن،حرفهای گنده گنده گفتن
17-دیلی باتماق:نطقش خاموش شدن
18-دیله گلمک: زبان و شکوه و شکایت گشودن،به ناله و فغان آمدن
19-دیلی قیسا اولماق:به خاطر داشتن قصور،جرأت حرف زدن نداشتن
20-دیلی دولاشماق:حرفها را اشتباه گفتن،در نتیجه اشتباه و یا دستپاچگی حرفها را قاطی کردن
21-دیلی دؤنمه مک:قادر به تلقظ و ادای صحیح حرف نبودن
22-دیلی توتولماق:توان و یارایی گفتن را از دست دادن،به هنگام سخن گفتن لکنت پیدا کردن
23-دیلینه وورماماق:از چشیدن چیزی امتناع کردن
24-دیلیندن دوشمه مک:مرتبا" تکرار کردن،بطور مدام بر زبان داندن
25-دیلیندن قاچیرماق:بی هوا و بی حساب از دهانش در رفتن
26-دیلینی باغلاماق:وادار سکوت کردن
27-دیلینه باغلاماق:به گردنش گذاشتن،حرف بر زبان کسی گذاردن
28-دیلینی بیلمک(باشا دوشمک):از حال و مقالش با خبر شدن،راز دلش را حالی شدن
29-دیلینی قارنینا(دینمز یئرینه)قویماق:از زیاده گویی خودداری کردن،زبان در حلق فرو بردن
30-دیلینی دیشله مک:حرف را نا تمام گذاشتن،در وسط حرف تأمل کردن
31-دیلینی کسمک:به سکوت وا داشتن،جلو حرف یکی را به زور گرفتن
32-دیلینی ساخلاماق:از گفتن چیز خاصی خودداری کردن،سکوت را ترجیح دادن
33-دیلینی ساخلاماماق:در گفتن بی پروائی نشان دادن،حرف زیادی و بی موقع زدن
34-دیللر ازبری اولماق:به دلیل خوشنامی و به زبانها افتادن،ذکر خیر داشتن
35-دیللرده گزمک(دولاشماق):همچون امثال در زبانها گشتن.
36-دیللره دوشمک:ورد زبان خاص و عام شدن،سر زبانها افتادن،شایع شدن.
نتیجه:
زبان تورکی یکی از با قاعده ترین زبانهاست و از نظر لغات،مخصوصا" افعال بسیار غنی است.وجود قانون هم آهنگی اصوات،کلمات تورکی را موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتیب خاص داده است.در تورکی علاوه بر اسامی ذات لغات زیادی برای مفاهیم مجرد وجود دارد.بعلاوه لغات مترادفی با اختلاف جزئی در معنی موجود است که میدان قلمفرسائی را وسیعتر و قلم نویسنده را تیزتر و دقیقتر میسازد.
افعال تورکی به قدری وسیع و متنوع اند که در کمتر زبانی نظیر آنها را میتوان یافت.گاهی با یک فعل تورکی اندیشه و مفهومی را میتوان بیان نمود که در زبان فارسی و زبانهای دیگر نیاز به جمله و یا جملاتی پیدا می کند.از طرفی وجود پسوندهای سازنده سبب شده که قابلیت لغت سازی برای بیان مفاهیم مختلف و تعبیرات فعلی بسیار زیاد است.
نحو و ترکیب کلام در تورکی با زبانهای هند و اروپائی متفاوت است. در تورکی عنصر اصلی جمله یعنی فعل اصلی در آخر جمله قرار دارد. زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی جمله در ابتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط بشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند سازمان جمله ناقص میشود، ولی در تورکی ترتیب عناصر جمله کاملا" بر عکس است یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود و قسمت اصلی در آخر قرار گیرد و از همینجاست که هر نویسنده و یا گوینده تورک زبان نمایان میشود.
مغول و نسبت دادن او توسط پان فارسیست ها به تورک
بعضی از آریا ئیها و کسروریستهای افراطی پا را از دیدگاههای مرید و مراد خود احمد کسروی هم فراتر نهاده باصطلاح تحمیل شدن زبان تورکی بر مردم آذربایجان و دیگر تورکان ایران را به مغولان نسبت میدهند! این افراطیون حتی نمی دانند و یا خود را به نادانی میزنند که زبان مغولی متفاوت از زبان تورکی بوده و اگر مغولان می خواستند زبان خود را بر آذربایجان و دیگر مناطق ایران تحمیل کنند چرا زبان معمولی خود را به آنها تحمیل نکردند و زبان تورکی را تحمیل کردند؟!
از این گذشته مغولان تنها حاکمیت آذربایجان را بر عهده نداشتند ، بلکه آنها بر کل ایران و همسایه های امروزی آن ، و از عراق تا چین را در اختیار داشتند واگر در فکر تحمیل زبان تورکی بودند
چرا مردم سایر کشورها ، بخصوص زبان فارسهای هموطن ما را ُتورک نکرده اند و فقط قسمتی از خراسان (تورکان خراسان) ، فارس (قشقائی های استان فارس) ، کرمان و اصفهان (تورکان پیچاقچیهای سیرجان و افشار کرمان ، وتورکان فریدن اصفهان)، و استانهای مرکزی (اراک ، ساوه و قم) و آذربایجان را تَُورک زبان کرده اند؟!
دراین مورد "
دکتر جواد هئیت " چنین پاسخ دادند : "... آقایان پان فارس شاید ازلهجه های مختلف تورکی اطلاع چندانی ندارند . آنها توجیهی برای این امر ندارند که چرامغولان زبان خودرا به ایران وارد نکردند وتورکی آذر بایجانی را آوردند وچرا درحالی که این مهاجمان بیشتردر شرق ایران حکومت کردند، مناطق غربی را تورک زبان نمودند"
بحران هویت در میان جوانان آذربایجان!
یکی از معضلات اجتماعی جامعه روشنفکری وجوان آذربایجانی امروز بحران هویت است. به جز جوانان و پیشقراولان حرکت ملی آذربایجان هنوز هم جوان عادی و دانشگاهی آذربایجان از تورک نامیدن خود ابا دارد.
چرا که در طول دوران حکومت پهلوی که آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگینی میکند ناجوانمردانه ترین ضربه ها بر شخصییت تورکان ایران وارد آمد.
در طول حاکمیت 53 ساله رضا خان و فرزند وی ، تورکان ایران از توهین ها و بی احترامی های آشکار و مستقیم تا تحقیر های مدون و کلاسیک در رادیو و تلویزیون و کتاب های درسی مدارس و دانشگاهها در امان نبودند.
امروزه هم گویی کلمه تورک کابوس وحشتناکی است که بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان تورک دیگر مناطق کشور سنگینی میکند.
در دوران حاکمیت پهلوی ، صحنه جامعه را آنچنان بر تورکان و حتی کلمه تورک تنگ کردند که آن عده از جوانان آذربایجانی که زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه تورکان ، که در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می دیدند تنها راه رهایی از کابوس دردناک (تورک) را در جایگزین شدن این کلمه با واژه ای دیگر جستجو میکردند.
در حقیقت تمام صحنه ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی که تاب تحمل تحقیرها و توهینها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه را در خود نمی دید ند ومستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاکم و غالب را آسانترین راه فرار از اهانت ها و بی احترامی ها میدانستند ، مهیا و حاضر بود.
(آذری) آنهم از نوع غیر تورکی واژهای بود که کشف آن ! بیشتر از سقوط امپراتوری هزار ساله تورکان ایران،رضاخان و پان آریائیستها را خوشحال کرد تا فراریان از هویت تورکی را نشان و درجه ای بس زیبا و افتخارآمیز از نوع (پارسی) ارزانی دارند؟؟
آری چنین شد که جوان تبریزی ، زنجانی ، ارومیه ای ، اردبیلی ،آستارایی ، همدانی ،ساوه ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده تورکی ، افتخار آفرین آذری از نوع پارسی ! روبرو شد که این دومی را نمی دانست چگونه جایگزین اولی کند؟؟!
به تورکی سخن میگفت اما خود را آذری مینامید . تازه آذری او با آذری کسروی فرق داشت ، او آذری را فقط برای رهایی از کلمه تورک برای خود گزیده بود! وقتی از او میپرسیدی تو ترکی هستی یا آذری ؟ میگفت آذری ، وقتی میپرسیدی آذری یعنی چه و منظور از آذری یعنی چه؟ چیزی برای گفتن نداشت ، حتی تئوری کسروی رو هم نمی دانست ، فقط می خواست تورک نباشد ، تورکی که در طول دوران حکومت پهلوی به بد بخت ترین ، تحقیر شده ترین و کم ارزش ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود.
ولی همین آذری وقتی پای از ایران بیرون می نهاد و دل به فرنگستان میداد ایرانی بودن خود را انکار میکرد و خود را تورک اصیل ، آنهم نه از نوع ایرانی اش می نامید.
اِ لیناسیون و زبان ترکی در این زمان از حکومت رضاخانی
الینه وقتی است که فرد در خود احساس پوچی بکند و از خود بیگانه شود و هویت خود را از دست داده و بر هر هویت تحمیل شده ای پاسخ مثبت دهد و به آغوش بپذیرد.
سیاست الیناسیون و یا هویت زدایی ایرانیان غیر فارس از زمان رضاخان آغاز گرد ید ، در این دوران گویی در ایران هیچ قوم و ملتی جز با هویت فارسی حق حیات ندارند و هر آنچه از تمدن و گذشته درخشان هست مخصوص فارس زبانهاست و دیگران اگر تمدنی برایشان منتسب هست از اعقاب فارسیان هستند ، در غیر اینصورت محکوم به بی تمدنی و بی فرهنگی هستند.
و بدین گونه شد که تاریخ جدید برای ایران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی و قوم فارس سر لوحه تبلیغات رضا خانی قرار گرفت. و در این میان اگر کسی می خواست برای خود هویتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند باید خود را به پارسیان می چسباند و این در حالی بود که تاریخ حقایقی را به شکل دیگری آشکار میکرد :
" ... پارسیان در نزد یونانیان ، که معمولآ آنها را ماد می نامیدند ، وحشیا نی بیش نبودند . "
« من [ داریوش] هم بینی و هم گوش و هم زبان او [ فرورتی سردار استقلال طلب ماد] را بریدم و یک چشم او را هم کندم (به همین حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند ، سپس او را در همدان به دار زدم و تمام یاران برجسته او را در درون دژ حلق آویز کردم (شارپ ، فرمانهای شاهان هخامنشی ، کتیبه بیستون 2،بند 13)»
« ... کوروش پسر چوپانی بود از ایل مردها ؛ که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کوروش در ایام جوانی به کار های بسیار پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد...»
در دوره ی حاکمیت نژاد پرستانه رضا خان ، پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آذربایجان و دیگر تورک زبانان ایران تا بدانجا شدت گرفت که بعد از زبان فارسی نام زبانهای افغانی ، پشتو ، کردی ، بلوچی ، ارمنی ، بنی اسرائیلی ، زرتشتی ، و لهجه های مازندرانی ، گیلکی ، سمنانی ، بروجردی ، و کاشی در لسیت زبان و لهجه های رایج مردم ایران آورده شد و از برده شدن نام زبان تورکی ، ترکمنی و عربی که نصف جمعیت ایران بدان تکلم میکردند به طرز احمقانه ای امتناع گردید.(جغرافیای انسانی ص 251 ، چاپ در دوره رضا خان ).
از اوایل حاکمیت رضا خان و به دستور او تدریس در مدارس کشور به جز زبان فارسی ممنوع گردید . ناسیونالیسم افراطی فارسی که هد یه انگیلسی ها به رضاخان بود ، شروع به هویت زدایی تورکان ایران کرد که امپراتوری پر قدرت هزار ساله را بعد از حاکمیت اسلام در ایران رقم زده بود و خطر بالقوه برای حکومت رضاخان و سیاست انگیلیس به حساب می آمدند.
از تحصیل و تدریس زبان تورکی آذربایجانی که اولین مدرسه مدرن در ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزا حسن رشد یه در تبریز و با کتاب « وطن د یلی » آغاز به کار کرده بود جلو گیری شد!( روزنامه نوید آذریایجان- ویژه نامه عید 82- صمد سرداری نیا ص 17 ).
ناسیونالیستهای افراطی که با تئوریهای نژاد پرستانه خود را مشغول میکنند آب در هاون میکوبند. امروزه جوانان سرفراز آذربایجان و دیگر تورکان ایران وقعی به آریا پرستان واپسگرا نمی گذارند ، آنها خود را ایرانی تر از هر ایران میدانند وبه زبان و فرهنگ تورکی اشان عشق می ورزند . آنها بر کلیه زبانها و فرهنگهای ایران احترام قائلند و حقی مساوی و برابر با نسبت جمعیت برای همه زبانهای متداول در ایران قائلند نه بیشتر نه کمتر! و زبان تورکی آذربایجانی هم که زبان اکثریت نسبی جمعیت کشور و سومین زبان زنده و با قاعده جهان است (نشریه امید زنجان 20/مرداد/1378 شماره 285 به نقل از مجله پیام یونسکو ) حق رسمی و سرتاسری شدن در ایران به عنوان دومین زبان رسمی و دولتی در کنار لهجه فارسی در کشور را دارد!
زبان ، نشانی از نشانه های خداوندی و سند ملی سخنگویان آن ملت است و بر هر فرد مسلمان و انسان آزاده ای لازم و واجب است بر این نشان خداوندی و سند هویت انسانها حرمت و احترام قائل شود ، آنکس که در ایران زندگی می کند ایرانی است و به هر زبانی صحبت میکند زبانش ایرانی و قابل احترام است ، در این کشور گروهی صاحبخانه و گروهی مستاجر نیستند!@
نگاهی گذرا به تاریخ آذربایجان
طبق نظر علمای علوم اجتماعی بشر در طول حیات تاریخی خود مراحل مختلفی را سپری کرده است . که میتوان از میان آنها به دوره گردآوری،دوره شکار گری دوره کشاورزی ، دوره روستا نشینی و دوره شهر نشینی اشاره کرد. برای هر یک از این ادواردر طول تاریخ میتوان فاصله زمانی معینی تعیین کرد. برای مثال آنتونی گیدفز 12هزار سال پیش را دوره گرد آوری و 10 هزار سال پیش را دوره شکار معرفی میکند که میتواند کلی و برای برخی جوامع مورد نظر صدق کند همچنان که صحبت از شروع دوره شهر نشینی مشخص برای همه کره زمین دور از واقعیت می باشد و اما مناطقی چون قفقاز ، بین النهرین، سواحل مدیترانه و...جزو اولین مراکز تمدن بشری میتوان نام برد.که قدمت اولین آنها به 7هزار سال پیش وآخرین آنها (آموز)به 2هزار سال و دویست سال پیش میرسد
. منابع مربوط به تورک ها از سپیده دم تاریخ در منطقه آسیای مرکزی و ماوراء النهر غیر قابل انکار و مستدل میباشد . که همواره بدلیل روح مهاجرتورکها وعلاقه به سفر وکشف مناطق جدید که همراه با وطن گزینی نیز میباشد از آسیای مرکزی به سایر نقاط جهان مسافرت کرده اند ومناطق جدید را نیز وطن خود محسوب کرده ودر آبادانی آن کوشیده اند که این خصلت هنوز هم در میان تورکها مشهود است ......................
بر اساس یافته های جهان شناسان انسان دوره گردآوری همه احتیاجات خود را از طریق گیاهان برطرف میکرد که طبابت یکی از این موارد استفاده است که در راستای د د ه قورقود به به چنین داستانهایی زیاد برخورد میکنیم
. با تامل عمیق در تاریخ میتوان نتیجه گرفت که داستانهای د د ه قورقود که پدر تورکی است نه مربوط به دوران گردآوری ونه مربوط به دوران دامپروری، آذربایجان بلکه در طول هزاران سال (تقریبا 13هزار سال پیش تا 3هزار سال پیش) در اذها ن مردم آذربایجان شکل بسته و در فاصله 3هزار سال پیش تا 1500سال پیش به رشته نگارش درآمده است . هر چند در این داستانها تقکرات مربوط به قام- شامان و اوروق - توروق نیز وجود دارد ولی چون در عصر رهبری د د ه قورقود بر عهده دارد.»»» بنابراین میتوان گفت تنها تحقیق و تفحص در داستانهای د د ه قورقود گنجینه پایان ناپذیری است برای اثبات هر مدعایی مبنی بر تاریخ چندین و چند هزار ساله ترکان در منطقه آذربایجان و روشنگری زوایای تاریک و پوشیده حیات بشری بر پیکره کره خاکی.
.....................
منابع: 1.آنتونی گیدفز - جامعه شناسی 2.ج تری جردن ، لستر راوانتری ، مقدمه ای بر جغرافیای فرهنگی
3.میر علی میداوف - قام - شامان - نشر اختر 1381 4.د د ه قورقود داستانلاری
.1. قوی و مصمم شمشیر می زنند و شمشیرها با نهایت شدت به هم می خورند {آنجا چیزی است لابد:کسی چه می داند} آنچه شنیده میشود چکاچک شمشیرها و نفس های منقطع شمشیرزنان است و آنچه دیده میشود به هم خوردن شمشیرهاست. شاید کسی که چنین صحنه ای را می بیند چنین قضاوت کند که پیکار یعنی زدن شمشیرها به هم، برای چنین کسی{که از آن چیزی مه در آنجاست لابد بی خبر است}معنای پیکار این است که طرفین بکوشند تا شمشیرهایشان به هم بزنند و حاصل پیکار چیزی نیست جز چکاچک شمشیرها.
چنین کسی اگر هم رزم من باشد روا است که بیش از آنچه در زدن حریف می کوشم در آموختن معنای پیکار بدین هم رزم خویش تلاش کنم.
2.می توان هر تلاش و تعاملی را نوعی پیکار دانست. پیکار بر سر یک خواست. پیکار با کسی که خواست تو در اوست و برآوردنش محتاج پیکار است، پیکار با کسی که بین توو خواستت حائل است ، پیکار با کسیکه ... شاید کمی خشن به نظر آید ولی خواست ها راحت بر آورده نمی شوند.غریزی ترین و بدوی ترین خواستها هم محتاج تلاش و تقلایند. حتی نان هم از دل سنگ بیرون می آید{من نمی گویم پدران بزرگوار می گویند}.
3.انسانها خواست های مشترک دارند. همانطور که غریزه و فطرتشان مشترک است . پس در پیکار برای رسیدن بااین خواستهای مشترک در یک جبهه قرار می گیرند:جامعه؛و معنای جامعه بر اساس عمق و وسعت خواست های مشترک و اینکه صرفاغریزی است یا فطری و علوی است عمیق تر و ریشه ای تر میشود.
4. ابتدائی ترین پیکار ، پیکار با طبیعت است برای دستیابی به خوراک و پوشاک و محل خواب و دیگر خواسته های غریزی و این از اولین محرکهای تشکیل جامعه است.
5.انسان، انسانی که از حیوانیت گذ شته و پا در راه کمال دارد ، خواستها و ارزشهای معنوی و مقدسی را داراست که به زندگی اش معنا می دهد . و پیامد شکستن حرمت این ارزش ها و منع از رسیدن به این خواسته ها پیکار خواهد بود.پیکاری بر سر حفظ ارزش ها و از سویی دیگر پیکاری برای قبولا ندن ارزشها و این البته تداخل غریزه و فطرت است ، که انسانس مه برتری خویش را درک کرده انتظار قبول آنرا از دیگرانی که احتمال ذی شعور بودنشان می رود دارد؛ و این انتظار گاه با خشونت و جنگ همراه است ، و {البته در این باره فیلسوف بزرگ آلمان هگل در "خدایگان و بندگان" داد سخن داده است}. و این نیز پیکاری است وسیع و عالم گیر که از جاه طلبی و تفرعن مان نشات می گیرد و مولوی چه تیز بینانه می گوید:
طا لب حیرانی خلقان شدیم**** دست طمع اندر الوهیت زدیم.
6.آزادی چیست؟این را چگونه میتوان تعریف کرد؟یعنی رهایی از اسارت؟اسارت چیست؟عدم آزادی؟! ، یعنی رهایی از ستم ، ستم چیست؟ یعنی حق کسی را به زور گرفتن ؟ حق تو چیست؟لابد آزادی! ،این نیز جزو آن کلمه های عجیب است که میشود هر گونه به بازی اش گرفت و توسط آن بسیاری را بازی داد. بالاخره باید جایی از این تعریف خود بسته خارج شویم.اگر بخواهیم آزادی را در آزادی از ...تعریف کنیم همچنان دوره خود خواهیم چرخید، آزادی از اسارت ، آزادی از ستم ، و از تمام مفاهیم دیگری که ریشه معنایشان به آزادی بر می گردد... و اما اگر بگوییم آزادی برای ... شفاف و واضح و رسا خواهیم گفت آزادی برای انجام این خواست ، آزادی برای عمل بدین ارزش و ...و اینجاست که می بینیم اسارت با ظلم جلوگیری از رسیدن به خواستها وتحمیل اعمال نا خواسته است . پس معنای آزادی وابسته به بیان واضح خواست است: به عنوان یک انسان چه می خواهم؟ و به عنوان یک شهرونددرچه خواستهایی شریک و هم موضع با جامعه هستم؟ آزادی ام و آزادی جامعه ام در چیست؟
7. آزادی واقعی یک جامعه یعنی رسیدن به فضایی که انسان های آن جامعه در جهت رسیدن به خواستهای خود جوش خویش بی هیچ مانع انسانی ای تلاش می کنند و رسیدن به چنین آزادی ای منوط به داشتن خواستهای مشترک یعنی ریشه های محکم پیوند در جبهه هاست.ریشه های محکم ،ریشه های اصیل ؛ آنچه باعث تجمع این انسانها دور هم و تحت عنوان یک ملت شده است.
بگذریم از اینکه نژاد شاید علت ظاهری وحدت جامعه باشد . اما گرویدن به یک دین و یا عبور یک سنت از فیلتر قرن ها نشان آشکار مقبولیت مشترک آن است و این در مورد از نوعی بقای اصلح نام برد واین حتی معقول تر از بقای اصلح در مورد امور طبیعی است.اما آزادی در یک معنای عمیق ترش در تقابل با اسارت در تقاضاست. یعنی جایی که ممکن است خواست تو ، خواست حقیقی تو نبوده و زائیده یک فریب باشد. و چنین است که تو برای خواست دیگری می کوشی آنگاه که مجدانه برای آنچه آزادی می پنداری پیکار می کنی.
8.این است اسارت مدرن: تو باید بخواهی آنچه را که من می خواهم .سلاح چنین پیکاری ، کلمات شیرین ، ژست های روشنفکرانه وتبلیغ و جوسازی است و شکست در چنین پیکاری مستوجب مرگ یا غل و زنجیر نیست؛بلکه صدها مرتبه بدتر،استثمار ؛ یک عمر تلاش و تکاپو از سر فریب خوردگی برای آنچه سودش برای حریف است. سهم ناچیزی هم شاید به تو برسد چندانکه نمیری و همچنان کار کنی.
9. باز اصطلاحی آشنا: بازگشت به خویشتن؛وجز این چه چاره.برای رهایی از اسارت و فریب باد خویش را شناخت خواست ها و ارزش ها را صریح و دقیق دید وبیان کرد . و در مورد جامعه لزوم پرداخت به سنت از اینجاست و این چیزی است که می بایست بر آن تکیه کرد.و اینک می بایست قوی و مصمم کوشید و برای رسوخ به قلب هدف تلاش کرد و از چکاچک گریخت که جزئی از فریب دشمن است و تلاش باید کرد با غرور و افتخار برای رسیدن به آنچه آزادی و آزادگی در آن است. ولی الله ترجع الامور
نام آذربایجان و خصوصیات تاریخی آن و تغییرات آن بوسیله ی آریائی ها ...
نام آذربایجان نیز نباید شک و شبهه ای در بین سیاستمداران ایجاد کند؛ بنا به آمار غیر رسمی هم اکنون بیش از 30 میلیون نفر از مردمی که به ترکی صحبت میکنند در محدوده آذربایجان جنوبی
شامل استانهای آذربایجانهای شرقی و غربی ، اردبیل ، زنجان ، قزوین ، همدان ، قسمتی از گیلان ، و در محدوده استانهای دیگر چون تهران ، مرکزی ، خراسان ، گلستان ، سمنان ، قم ، اصفهان
، کرمان ، فارس و دیگر مناطق زندگی می کنند.
از نظر تاریخی نیز در مورد چگونگی نام آذربایجان در بین مورخین نظریات متفاوتی با توجه به معنا و مفهوم ابن نام وجود دارد ، بعضی از مورخین این نام را بر گرفته از چهار کلمه ترکی :
« آذ ، ار ، بای ، گان» که منتسب به اقوام «آز» یا «آذ» ترکان است می دانند.( آذربایجان در سیر تاریخ ایران- رحیم رئیس نیا ص 100) بعضی ها آنرا بر گرفته از نام حاکم آذربایجان در زمان حمله اسکندر مقدونی ، «آتروپات» میپندارند و بعضی ها هم این نام را در ارتباط با کلمه "آذر" (آتش به زبان فارسی) تصور میکنند ؛ ولی آنچه که واقعیت دارد این است که نام آذربایجان از قدیم الایام شامل نواحی شمال و جنوب رود خانه ارس (آراز) می شده و این نام پس از استقلال جمهوری آذربایجان در سال 1918 بر روی سرزمین شمالی ارس گذاشته نشده است، این نام همواره در طول تاریخ علاوه بر قسمت جنوبی رود خانه ارس قسمت شمالی آنرا نیز شامل میشده است.
اگر چه در تاریخ ناحیه بین دو رود کر و ارس «الران» ، «ارران» و « آران» نامیده شده و در نوشته بعضی از مورخوین و گاهی نیز به تنهایی و به عنوان ایالت مستقل ، از آن یاد شده است ولی این ناحیه همواره بخشی از آذربایجان بوده و چون منطقه نسبتاّ گرمسیری هم هست در فرهنگ مردم آذربایجان نیز «آران» به منطقه گرمسیر و غیر کوهستانی گفته میشود.
اینک در مورد حدود آذربایجان که در تاریخ آمده است :
آذربایجان در آستانه حمله اعراب سرزمینهای بین همدان ، زنجان و در بند ( در جمهوری خود مختار داغستان امروزی) را شامل می شده است ، چنانکه در تاریخ بلعمی در مقدمه « خبر گشادان آذربایگان و در بند خزران» حدود آن چنین ترسیم شده است :
«...اول حد از همدان درگیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران ، و بدین میانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربایجان خوانند» (تاریخ طبری ص 529).
«...از دربند تا گیلان را زیر نام آذربایجان آورده اند ، همین ادعا را کتیبه ای که ساسانیان در بند ، در سال 533 میلادی ( اوایل سلطنت انوشیروان) بر دیوار دژ آن سامان حک کرده اثبات میکند»(تاریخ طبری ص 365)
شمس الدین سامی در ماده نظامی {گنجوی} قاموس الاعلام خود که در سال 1316 ه - ق منتشر کرده ، زادگاه شاعر را «قصبه ی گنجه ی آذربایجان » نوشته و بدین تربیت شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کُر قرار دارد از شهر های آذربایجان شمرده است. و خیلی از نظریه های دیگر که همه و همه از وسعت بی حد آذربایجان سخن به میان آورده اند.
گر چه به تصور بعضی از ناسیونالیستهای افراطی بهترین راه این است که نام آذربایجان را از قسمت جنوبی رود ارس بردارند ، همانطوریکه زنجان را در سالهای حاکمیت خاندان پهلوی از این نام محروم کردند و در سال 1372 هم نام آذربایجان را از روی قسمت مهم آن یعنی مناطقی که امروز در اسناد دولتی استان اردبیل نامیده میشود برداشتند و شاید روزی تبریز و ارومیه هم از داشتن نام آذربایجان محروم شوند ، ولی هیچکدام از اینها چاره اصلی درد نیست و فقط پاک کردن صورت اصلی مسئله است . تنها راه حل واقعی مسئله ، شناخت حقوق فرهنگی - اقتصادی مساوی
و برابر با هموطنان فارس زبان ، برای 30 میلیون نفر از جمعیت ترک زبان کشورمان و تدریس زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی کشور در مدارس ابتدائی ، راهنمایی ، دبیرستان و دانشگاهها، و قبول این واقعیت که ایرانی بودن بمعنای فارس بودن نیست و تمام ملت ها و قومیت هایی که در این کشور زندگی می کنند ایرانی هستند و هیچ ملت و قومی ارجحیت و برتری بر ملت ها و اقوام دیگر ایرانی ندارد ! این در حالی است که شهر های ترک نشین از پائین ترین رونق اقتصادی برخوردار است و نیز اکثر شهرهای محروم ایران منلطق ترک نشین است و کمترین سرمایه ملی در آن مناطق به کار گرفته می شود و شهر های آذربایجان مهاجر فرست ترین شهرهای ایران شده است.(روزنامه ایران 82/6/4 شماره 2562 ) و فرزندان آن از تحصیل کرده های دانشگاهی گرفته تا افراد عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران ، اصفهان ، فارس ، کرمان ، یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت می گیرد و روز به روز بر رونق اقتصادی آنها افزوده می شود!
...........((«بر گرفته شده از کتاب با ارزش آقای حسن راشدی »))
زبان ترکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق ترک ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست:1-این زبان از 7000هزار سال پیش و از زمان سومریان که بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند ، ایلامیان و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است . و ترکی آذربایجانی و آنا تولی را پدید آوردند .
2- این زبان ، زبان ترکانی است که بعداّ و به قول کسروی و کسروریستها از زمان غزنوی ها و سلجوقیان و غیره... با جمعیت انبوه به آذربایجان ، آناتولی و دیگر مناطق ایران آمده و اکثریت مطلق جمعیت این مناطق را تشکیل داده و ترکیب جمعیت را به نفع خود تغییر داده اند که در هر دو حال اینها ترکان اصیل ایرانی هستند که بعد از حاکمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و کاردانی و سیاستمداری ، خردمندانه زیر حاکمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند،:
چه اگر آذریهای آقای کسروی در آذربایجان اکثریت می بودند و ترکان مهاجر در اقلیت ، باید مهاجرین ترک در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند و زبان مردم کنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای کسروی میشد نه زبان ترکی آذربایجان!
همچنین این زبان(زبان تورکی) به مراتب از فارسی دری (فارسی امروزی) که بیش از 70% آن برگرفته شده از لغات و کلمات عربی ، ترکی ، هندی ، و دیگر زبانهای خاصتر و قدرت بیان آنهم بعلت داشتن 24 هزار فعل بیشتر است.
ترک ستیزی و تحقیر ترکان از زمانی که امپراتوری هزار ساله ترکان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاکمیت نژاد پرستانه رضاخان بر کشور کثیر المله ایران تحمیل گردید آغاز شد.
از روشنفکران نژاد پرست این دوران محمود افشار بود که با نزدیکی به دربار رضاخان ثروت و مکنت هنگفتی بهم زد و از تئوریسین های شوونیستی دربار پهلوی بشمار می رفت. وی از جمله کسانی بود که هیچگونه حق وحقوق فرهنگی به ترکانی که نصف جمعیت کشور را تشکیل می دادند قائل نبود و حتی با تدریس 5 دقیقه ای زبان ترکی در مدارس و دانشگاههای آذربایجان هم مخالف بود.(زبان فارسی در آذربایجان،گرد آوری ایرج افشار )
او مؤسس بنیاد افشار میباشد و با کتابهای نژاد پرستانه ای که توسط این بنیاد منتشر و با قیمت ارزان فروخته میشد مؤید اهداف این بنیاد بود .
محمود افشار در وصیتنامه خود نوشت:
بعد از تعمیم زبان فارسی و وحدت ملی {!} که باید هدف اصلی باشد منظور های دیگری که این موقوفات برای آنها بنیاد یافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جدید از راه آموزش و پرورش کودکان بوسیله کودکستان شبانه روزی نمونه و تربیت اجتماعی و سیاسی جوانان ...خواهد بود...که بر این ها اضافه شود "مدرسه های مادرانه" در آذربایجان {!!}
آنچه از زبان افشار بعنوان "مدرسه های مادرانه در آذر بایجان"جاری میشود همان چیزی است که از طرف همفکر وی جواد شیخ الاسلامی یکی دیگر از نژاد پرستاران دوره ی پهلوی و یکی از اعضای شورای تولیت "بنیاد افشار" جهت رسیدن به اهداف شوونیستی عرضه گردید.
وی غیر انسانی ترین تفکر عصر خود را که در هیچ دوره ای از تاریخ بشریت و در هیچ نقطه ای از دیکتاتورترین و بدوی ترین مناطق جهان دیده نشده است به معرض نمایش گذاشت.
"جواد شیخ الااسلامی تئوری جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نوزادان مناطق ترک ایران از مادرشان و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس و ارتباطی با والد ینشان نداشته و کلامی از زبان آنها نشنیده باشند را تقدیم دیکتاتور زمان و همفکران خود کرد."
تکرار و پیگیری این تفکر قرون وسطایی از طرف وی ، بعد از انقلاب اسلامی همچنان ادامه داشت.
آذری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از دیگر به اصطلاح روشنفکرانی که در دوران ستمشاهی پهلوی پشت به هویت خود کرده و هضم شدن در زبان و فرهنگ حاکم را افتخاری بزرگ برای خود دانست احمد کسروی بود . وی با حمایت رضاخان به مخالفت آشکار علیه دین اسلام و انکار امام 12 ام پرداخت و تئوری "زبان آذری " را باصطلاح بصورت علمی تقدیم وی کرد.
تئوری خود ساخته کسروی آنچنان بر مذاق نژاد پرستاران خوش آمد که سر از پا نمی شناختند . در تئوری کسروی ساکنان روستا هایی که تعداد آنها کمتر از انگشتان یک دست یعنی 4 روستا بود و این روستا ها در منطقه قره داغ و اطراف مرند و زنوز قرار داشتند و زبان آنها غیر ترکی بود دلیلی شد بر اینکه ساکنین اصلی و بومی آذربایجان ترک نباشد.
کسروی وقتی با اهالی نقاط مذکور در بالا روبرو شد و از زبان آنها پرسید ؛ آنها نام زبان خود را هرزندی ؛تالشی و تاتی نامیدند ؛ ولی کسروی با اصرار تمام آنها را "آذری" نامید.
اما این روستا ها هیچ وقت نام خود را آذری نگذاشتند. کسروی به استناد از این کرده ی خود گفت روستایی ها اصیل ترین زبان را دارند و به خاطر وجود این 4 روستا پس زبان آذربایجانی ها آذری است اما غافل از اینکه در مقابل این 4 روستا هزاران روستای دیگر به ترکی مکالمه میکنند. از طرف دیگر ، اگر دلایل کسروی را بر کل ایران تعمیم بدهیم در این صورت میتوان ادعا کرد 90% مردم ایران ترک هستند و زبان اصلی و بومی فارسها در استانهای مختلف کشور نیز در اصل ترکی بوده است ؛ چرا که کمتر استانی را در ایران میتوان پیدا کرد که در آن چند روستای ترک نباشد.
آقای دکتر م. پناهیان کتابی بر اساس تحقیقاتش در 4 جلد به نام "فرهنگ جغرافیای ملی ترکان ایران زمین" در سال 1351 به چاپ رسانید که ما در اینجا به نقل از آن کتاب به تعداد روستا های ترک زبانی که خارج از 4 استان آذربایجای شرقی و غربی و اردبیل و زنجان که تقریبآ همه روستاها تورک هستند ونیازی به نوشتن این لیست نیست ؛؛ حال آن روستاها:
نام شهر_______ روستاهای تورک وابسته
نام شهر............................................................................................................................
تهران 209 روستا شهر رضا 19 روستا
قزوین 441 روستا شهر کرد 30 روستا
اراک 334 روستا فریدن 82 #
ساوه 224 روستا بیجار 135 #
دماوند 28 # تویسرکان 9 #
قم 17 # شاه آباد (اسلام آباد) 2 #
محلات 12 # کرمانشاه 8 #
طوالش(هشتپر) 68 # همدان 452 روستا
رشت 39 # اهواز 5 روستا
بندر انزلی 10 # خرم آباد 65 #
فومن 4 # آباده 65 #
لاهیجان 4 # بوشهر 57#
آمل 2 # شیراز 29 #
ساری 7 # فسا 47 #
شاهرود 15 # فیروز آباد(فارس) 12 #
گرگان 107 # کازرون 53 #
نوشهر 1 # سیرجان(2) 4 #
سنندج 83 # درگز 99 #
اصفهان 7 # سبزوار 109 #
لار 10 # بجنورد 193 #
مشهد 25 # قوچان 330 #
نیشابور 46 #
و و و .....................................................................................................
کسروی در اعترافی به نقل میگوید: چنانکه باز نمودیم آذری زبان گفتن بوده و همیشه در پیش روی او زبان همگانی روان ، و برای نوشتن جز این یکی بکار نمی برده اند. از این رو نوشته ای به آذری در دست نبوده و یا اگر بوده از میان رفته.
توپلایان:تایماز تورک اوغلو (م.ن)تخریب شخصییت ترکان ایران در راس برنامه های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت نام های تورکی و بومی شهر ها و روستاها و رودها و کوههای آذربایجان با نام های ساختگی فارس عرضه گردید ؛ مثلآ سویوق بولاق به مهاباد ، تاتائو و جیغاتی به سیمینه رود و زرینه رود ،ارومیه به رضائیه ، سایین قالا به شاهین دژ ، سلماس به شاهپور ، آجی چای به تلخه رود ، قره داغ به ارسباران ، قره چمن به سیاه چمن ، آخماقیه به احمقیه و...تبدیل گردید.
از آنجائیکه برگرداندن این نام ها معلومات و اطلاعاتی از ادبیات و فرهنگ زبان ترکی نداشتند و نمی دانستند در ترکی « قره » علاوه بر سیاه معنی بزرگ ، وسیع ، بلند و والامقام را هم میدهد. مثل « قره بولاق » یعنی چشمه بزرگ ، « قره باغ» یعنی باغ بزرگ و وسیع ، «قره چمن» چمن وسیع ، «قره داغ» کوه بزرگ ، و «قره خان» یعنی خان بزرگ ؛قره را تنها به مفهوم سیاه بکار بردند و نام روستای قره چمن تبریز را سیاه چمن گذاشتند و دنیایی را به خود خنداند ند و ندانستند که در هیچ جای دنیا چمن سیاه وجود ندارد تا چه رسد به نزدیکیهای تبریز!
توپلایان:تایماز تورک اوغلو (م.ن)پان فارسیست ها اثر مکتوب ، منحصر به فرد و جهانی "د د ه قوقود" (قرن 5 هجری قمری) و آثار شاعرانی چون حسن عمی اوغلو ، نصیر باکویی (قرن 7 ق) ، قاضی ضریر، برهان الدین ، نسیمی ،شیخ انوار(قرن 8 ق)،
حقیقی ، حبیبی
و دیگران را که بسیار قدیمیتر از زمان صفویان و به ترکی آذربایجانی است نا دیده گرفته تلاش میکنند این تفکر را بر مخاطبینشان القا کنند که زبان ترکی ، بیشتر از زمان حکومت صفویان زبان مردم آذربایجان و زبان عمومی شده است و این صفویان بودند که زبان ترکی را رونق بخشیده و رواج دادند ، در حالیکه ادعای اینان کاملاّ غیر مدلل و غیر منطقی است و آثار مکتوب باقی مانده از سالهای بسیار جلوتر از دوران صفویان ، مؤید این واقعیت است که زبان ترکی از زمانهای بسیار دور و کهن زبان عموم مردم آذربایجان بوده است و صفویان هم تلاشی برای رونق این زبان انجام نداده اند.نصر اله فلسفی در جلد اول زندگی شاه عباس اول باستناد به تاریخ « خلد برین» مینوسد:«شاه عباس برای اینکه از قدرت قزلباش بکاهد ، یک دسته سپاه منظم تفنگدار ایجاد کرد.
زبان ترکی هم تاریخ هفت هزار ساله در ایران دارد و از نظر رسشه موروفولوژی ادامه زبلن سومری و ایلامی و هیچ قرابت و نزدیکی با زبان فارسی دری ندارد و این پارسی است که به دری تکیه کرده است.
و در بعضی از کتابها مکتوب بر این شده است که پادشاهان ترکی مانند صفویان این زبان را بر مردم ایران تحمیل کرده اند که غلط است و از پادشاهان ترکی آنزمان ایران حتی نشان اندکی از تشویق این زبان دیده نشده است تا چه برسد به تحمیل آن؟ اما این مطلب بیانگر بی غیرتی یا ... سلاطین نبود چون زبان رسمی آنزمان ایران تورکی بوده است.
گیلینجیمی ویرام داشا،تورک اوغلان چیخا باشا، گویما فارس لار اولا پاشا، تورک اوغلان مین ایل یاشا
علامت ِ مقدس ما تورکها گرگ است و فارسها شیر
گرگ از بلندی خوشش می آید اما شیر از پستی ، گرگ در دوستاغ نمی ماند ((دوستاغ در ادبیات ترکی یعنی زندان))، اگر زنجیری به پای گرگ زده شود ، پایش را میخورد و فرار میکند ، اما شیر زود رام میشود
شیر را میتوان در قفی زندانی کرد و شلاقش زد اما به گرگ هیچ کس و هیچ زمان شخصی جرائت این کارا ندارد و نخواهد داشت ،اگر دوستِ گرگ پیر شودو بمیرد خودش آنرا میخورد و نمی زارد که نصیبِ حیوانِ دیگری بشود ، اما شیر زود فرار میکند .اما علامت ِ پارسی ها تنها در خصوصیات شیر که گفته شد خلاصه نمی شود بلکه صفات های سگ نیز در این قوم دیده میشود و من نمونه هایی را میگم.
آنچه در تاریخ گواه است میگوید در زمان های دور در میان ِ این قوم انسان های بی وفا و فریب کاری وجود داشت به همین دلیل آنها سگ را در میان خود نگاه میداشتند تا وفای این قوم افزایش یابد اما از آنجایی که سگ حیوانیست فریب کار و همین امر هم باعث میشود که به پارسی ها نباید اعتماد کرد چون کتک ِ این اعتماد را در گذشته خورده ایم در بسیاری از جنگ ها که در زمان حکومت تورکها در ایران شکست حاصل ایران میشد و در بعضی از قرار داد ها که باعث میشد ایران بخشی از خاکش را به بیگانه بدهد ، همه و همه نتیجه بی وفایی و جاه طلبی ِ پارسی ها بودند که بخاطر مال دنیا وطن فروشی میکر دند و...
سلام دوسلار...
پارسی را پاس بداریم،تورکی را ترک(ختم به فتحه) کنیم!!
1.فارسی را بعنوان33مین گویش عربی(گویش:لهجه),پاس بداریم ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا ترک کنیم.
2.پارسی را با 60میلیون متکلم پاس بداریم ،ترکی را با 360میلیون متکلم ترک کنیم!!!! آیا این انصاف هست؟
3.پارسی را با 2500سال قدمت پاس بداریم ،ترکی را با 7200سال قدمت ترک بکنیم.
4. پارسی را با4000واژه اصیل پاس بداریم اما تورکی را با 100/000واژه اصیل ترک بکنیم.
5.پارسی را با 60تا70فعل اصلی پاس بداریم ،تورکی را با3500فعل اصلی ترک بکنیم.
6.پارسی را با 350فعل غیر اصلی پاس بداریم ، تورکی را با 24/000فعل غیر اصلی ترک بکنیم.
7.پارسی را با 11زمان فعلی پاس بداریم، تورکی را با 46 زمان فعلی ترک بکنیم.
8.پارسی را که 7%از کلماتش ریشه دارند پاس بداریم، تورکی را که 100%از کلماتش ریشه دارند را ترک بکنیم.
9.پارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران ترک بکنیم.
10.پارسی را با 6 آوا پاس بداریم ، تورکی را با 9 آوا((کاملترین آوای خلقت))ترک بکنیم
11. پارسی را بعنوان زبان محلی پاس بداریم ، تورکی را بعنوان زبان بین المللی ترک بکنیم.
12. پارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر پاس بداریم ، تورکی را بعنوان شاهکارزبان و ادبیات بشری ترک بکنیم.
13. پارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری پاس بداریم، تورکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی ویندوز ترک بکنیم.
14. پارسی را بعنوان زبان شعر پاس بداریم، تورکی را بعنوانزبان استاندارد ارسال دیتای((data رادارهای جهان ترک کنیم.
15. پارسی زبان معدودی افغانی و تاجیکی راپاس بداریم، تورکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا را ترک بکنیم.
16. پارسی را با 97/000عنوان کتاب در دنیا پاس بداریم، تورکی را با450/000 عنوان کتاب در دنیا ترک بکنیم.
17. پارسی را که هرگز خط نگارش نداشته پاس بداریم، تورکی صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری را ترک بکنیم.
18. پارسی را با 3 درجه صفت پاس بداریم ، تورکی را با5 درجه صفت ترک بکنیم.
19. پارسی با شاهنامه ای ملحمه سرا پاس بداریم، تورکی را با دَ دَ ه قورقودِ حماسه سرا ترک بکنیم.
20. پارسی عاری از قوانین آوایی را پاس بداریم، تورکی با قوانین ملود یک بین اصوات و حروف را ترک بکنیم!
...و و و .......!!!!!!!!!!
آنا صایفا
الکترون پستی
آرشیو وبلاگ
قاباخگی یازیلار
خرداد 1385فروردين 1385
اسفند 1384
BLOGFA.COM

















اكبر اعلمي، نماینده تبریز






