تبليغاتX
ملت بزرگ ترک
ملت بزرگ ترک ازاروپا تاآسیای مرکزی,قفقاز,ترکمنستان,خراسان,افغانستان تا چین

نقی پاشاپور(ییلماز.ماهارلی) که چندی پیش بخاطر امورات شخصی به ترکیه سفر کرده بود، پس از بازگشت به کشور توسط اداره اطلاعات شهرستان ماکو دستگیر وپس ازمدتی بازجوئی و مواخذه هم اکنون بطور موقت آزاد شده است.

 لازم به ذکر است که آقای نقی پاشاپور(ییلماز.ماهارلی) به جرم دیدار و همکاری با برادرش تکین ماهارلی،عضو فعال حرکت ملی که هم اکنون بصورت مهاجر در کشور ترکیه بسر می برد، از طرف رژیم ایران دستگیر و مورد بازجوئی قرا گرفته است.

پس از خروج تکین ماهارلی - این فعال خستگی ناپذیر حرکت ملی - از کشور، این چندمین بار است که افراد خانواده وی مورد آزار و اذیت ادارات اطلاعات شهرستان ماکو و پلدشت قرار می گیرند.

 به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی حرکت ملی آذربایجان جنوبی از زندانهای شوونیزم فارس ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:25  توسط  (ائل دایاغی)  | 

گزارش از اردبیل
از وضعیت بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست



اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ۱۰ خرداد ۱٣٨۵ -  ٣۱ می ۲۰۰۶


تعطیلی اجباری خوابگاههای دانشجویی در اردبیل
به دنبال اعتراضات گسترده مدنی و به خشونت کشاندن این اعتراضات توسط حکومت اسلامی تمامی خوابگاههای دانشجویی به دستور روسای دانشگاههای مختلف در اردبیل به تعطیلی کشانده شد. دانشجویان غیر بومی به خانه هایشان فرستاده شده اند، کلاس های درس بکلی تعطیل شده و دانشگاههای به کلی از برگزاری کلاس های درس قدغن شده اند. و به گفته معاونت اموزشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل تا امتحانات پایان ترم کلیه کلاس های تعطیل و تنها در زمان امتحاناتت دانشگاه به روی دانشجویان باز خواهد شد.
ضمنا جمعی از دانشجویان فعال و مدیران و سردبیران نشریات دانشجویی را روز پنج شنبه و جمعه چهارم و پنجم خرداد شب هنگام از منازل خود دستگیر و به مکان نا معلومی برده شده اند.
 
دستگیری و بازداشت بیش از ۴۰۰ نفر در اردبیل
از روزی که دانشجویان دانشگاههای آزاد و پیام نور اردبیل در پی اعتراض به کاریکاتور توهین آمیز روزنامه دولتی «ایران» به ترک زبانان آذربایجان در محوطه و حیاط دانشگاه تجمع و تحصن کردند دستگیریهای گسترده فعالان دانشجویی شروع و هنوز هم ادامه دارد.
با اعلام ساعت ۶ عصر از طرف برخی از جوانان و مردم و دانشجویان اردبیلی مبنی بر   تجمع اعتراض آمیز در میدان شریعتی   شهر امام جمعه اردبیل (نماینده مستقیم ولی فقیه در اردبیل) ، استاندار و فرماندار در یک حرکتی مضحک و جاهلانه تصمیم بر مقابله کردن با تجمعی که تنها با پخش اعلامیه ترس برگزاری گسترده آن را داشتند اقدام به جمع آوری کارمندان دولت، سپاهیان از پادگانها و اطلاعاتی ها در ساعت ۱۰ صبح روز ش ن به ششم خرداد در همان میدان   کردند که تا قبل از آن تمامی تظاهرات نمادین دولتی از محلات ششگانه اردبیل شروع می شد، اما جهت خنثی کردن اعتراضات مردمی و فریب افکار عمومی از میدان شریعتی با سر دادن یا امام حسین به دادمان برسید، مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل با بلندگوهای قوی و ماشین های سپاهی انجام دادند.
در کنار این اقدام، نیروهای اطلاعاتی روزنامه نگاران، نویسندگان و فعالین حقوق مدنی آذربایجان در اردبیل و شهرهای تابعه را بازداشت کردند که از جمله می توان به وحید درگاهی سردبیر هفته نامه آوای اردبیل، علی نظری مدیر مسئول هفته نامه آراز، رضا کاظمی دبیر تحریریه هفته نامه یارپاق، امین حسین موحدی، اورج امیری، و فعالین جنبش مدنی آذربایجان در مشکین شهر و پارس آباد و مغان اشاره کرد.
همچنین در پی به خشونت کشاندن اعتراضات مردمی و مدنی مردم اردبیل از طرف حکومت اسلامی در روز شنبه ششم خرداد دستگیری وحشیانه و بازداشت های بسیاری صورت گرفت که به گزارش شاهدان عینی تا حد مرگ بر سر صورت جوانان و نوجوانان معترض اردبیلی از طرف سپاهی زده می شد. و به طرز خشونت آمیزی به مینی بوس ها و ماشین های مخصوص انداخته و به مکان های نا معلومی می بردند.
برخی خبر های حاکی از آن است که عده بسیاری از بازداشت شدگان را به ساختمان تربیت بدنی شهرستان نمین (در ٣۰ کیلومتری اردبیل)، ساختمان ورزشی نیروی انتظامی در مشکین شهر ( ۷۰ کیلومتری اردبیل) و ساختمان اطلاعات در میدان بسیج جنب دادگستری اردبیل برده اند و به گفته فردی که نخواست نامش فاش شود از روز شنبه ۶ خرداد تا امروز ۱۰ خرداد بازداشت شدگان در وضع فجیعی بدون آب و غذا بسر می برند و سناریویی برای اعتراف گیری از بازداشت شدگان که اقدام خود را تحریک عوامل خارجی   قلمداد نمایند   در دست تهیه است.
تا به امروز از حال بازداشت شدگان و تعداد دقیق آنان هیچ گونه خبری منتشر نشده است تا جایی که خانواده های آنان در جلوی کلانتریها و اماکن و حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی سرگردان شده اند و هیچ گونه ارگانی پاسخ گوی آنان نیستند. حتی بسیاری از برادران و آشنایان بازداشت شدگان نیز در حین مراجعه به کلانتری های برای با خبر شدن وضع بازداشت شدگانشان دستگیر و آنان نیز بازداشت می شوند.
 
بی پناهی خانواده های بازداشت شدگان
خانواده های بسیاری از بازداشت شدگان   در جلوی ساختمان اماکن نیروی انتظامی و کلانتریها خواستار اطلاع از وضعیت فرزندان خود هستند.
به گفته محمد روحی روزنامه نگار اردبیلی: تحقیر، توهین و فحاشی عوامل اطلاعاتی و امنیتی پاسخ سوالات خانواده های بازداشت شده می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:8  توسط  (ائل دایاغی)  | 

تورکون دیلی تک سئوگلی،ایستکلی دیل اولمـــاز***اؤزگــــــه دیله قاتسان،بو اصیل دیل،اصیل اولماز

فارس شاعری چوخ سؤزلرینی بیزدن آپـــارمیش***صابــــر کیمی بیر سـفره لی شاعر،پخیل اولماز

تورکــــون مثلی فــــــولـــکلوری دنیادا تـــــک دیر***خان یورقانی،کند ایچره مثل دیر،میتیل اولــــماز

آذر قـــــوشونی،قــــیصر رومی اســــیر ائتمیش***کســــری سوزودور بیر بئله تاریخ ناغیل اولـــماز


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:59  توسط  (ائل دایاغی)  | 

تحليل سياسي قيام 2

يا تجزيه طلبي ، آري يا نه!؟

آن طوري كه همه مي دانيد ، وقايع اخير تبريز و آذربايجان از صورت اعتراض به كاريكاتور خارج شده است و جنبه ي مخالفت هاي علني تري را با نظام به خود گرفته است، البته اين مخالفت ها ، ريشه هاي فراواني دارد كه در مقاله ي قبل بسياري از آن ها را بررسي كرديم.

اما ببينيم ، قيام آذربايجان بايد چه اهدافي را دنبال كند!؟

در تحليل هاي سياسي شخصيت هاي حقوقي و مذهبي جمهوري اسلامي اگر مطالعه كنيد ، متوجه مي شويد كه تمامي آن ها فقط يك چيز را گفته اند: اين اعمال تحت حمايت بيگانگان است ، هدفشان تجزيه آذربايجان است و مردم آذربايجان به خوبي توطئه هاي دشمن را خنثي خواهند كرد.

اما اگر اندكي دقت كنيد متوجه مي شويد كه تمامي معترضين از اين طيف نيستند و تحليل هاي نظام با بي انصافي صورت گرفته است ، براي مثال نظام اسلامي ، هم  فردي مانند آقاي «ريگي» كه در بلوچستان ، با فروش اسلحه و قاچاق مخدر روزگار گذرانيده و تا كنون بيش از صدها مورد قتل و غارت در پرونده اش مشاهده مي شود را ياغي و تجزيه طلب مي نامد و هم جوانان و دانشجويان معترض (كانون دانشگاهيان آذربايجان) را كه خواستار آموزش به زبان مادريشان هستند؛ كه به واقع تحليل درست و جامعي صورت نگرفته است.

البته من هم معتقدم كه آمريكا و انگليس و ساير استعمار گران براي استثمار ايران برنامه ريزي مي كنند ، ولي صحيح نيست كه تمامي مشكلاتي را كه در اثر بي كفايتي و بي مبالاتي مديران مملكتي و يا موارد مشابه اين ، اتفاق افتاده ، به گردن آنها بيندازيم و بر فرض مثال اگر اتوبوس دير آمد ، بگوييم تقصير آمريكاست .

بلكه نخست بايد ريشه ي هر اعتراضي را بررسي كنيم و پس از اين كه همه ي جوانب ، با تحليل ما درست درآمد ، تقصير را به گردن بيگانگان بيندازيم.

در مورد آذربايجان هم همين وضع موجود است ، روز اول تظاهرات ، بي كفايتي و عدم درايت ماموران انتظامي ، باعث تشديد حركت هاي مردمي شد ، حركت هايي كه تا هم اكنون هم به طور جدي دنبال مي شود و هر روز و با شدت گرفتن رفتار غير مسئولانه ي نيروهاي سپاهي و بسيجي شدت بيشتري خواهد گرفت.

در اين ميان ، همه ي مخالفين سعي در انحراف حركت به سمت خودشان دارند، گاموح (گوني آذربايجان ميللي استقلال حركتي) اين را به نفع خود تحليل مي كند ، د.ا.ك به نفع خود و نيز مجاهدين خلق به نفع خودش ؛ اما نخستين جرقه  ي اين حركت را دانشگاه هاي تبريز و تهران و زنجان و اردبيل زده اند و بنابراين تمامي اظهارات اين عده را بايد ناديده گرفت ، هرچند كه در برخي تظاهرات ، اعمال خود خواهانه اي از سوي عده اي مانند آتش زدن پرچم ايران و يا آتش زدن شاهنامه ي فردوسي و هم چنين برافراشتن پرچم گاموح در خيابان ها ، و نيز استفاده از كلمات ركيك و به دور از شأن تظاهرات در مورد قوم فارس شاهد بوده ايم ، اما باز هم در اين ميان باز هم مي توان به سادگي ردپاي دولت را پيدا كرد ، در واقع كاريكاتوريست را نبايد مجازات كرد و هم چنين مردمي كه بر اثر تحريك احساساتشان ، اين گونه اعمال را انجام مي دهند ، بلكه بايد كسي مجازات شود كه باعث ايجاد تنفر در ميان ترك و فارس شده است ،اين شخص يا اشخاص همان مسئولان بلند پايه ي نظام جمهوري اسلامي هستند كه با زدن ماسك دفاع از تماميت ارضي و وحدت كلمه ، هر حركت آزادي خواهانه اي از سوي هر گروهي را به شدت مجازات كرده و اخبار مربوط به آن را سانسور مي كنند.

و با اين همه داعيه ي دموكراسي اسلامي و دفاع از حقوق مظلومان جهان و دفاع از حقوق بشر و يا استفاده ي صلح آميز از انرژي هسته اي را هم دارند.

اگر بخواهيم فرداي ايران ، فردايي آبادو فردايي توأم با آزادي هاي  فردي و اجتماعي باشد ، بايد نخست دست اين دورويان را از مملكت كوتاه كنيم و بعد از آن در مورد مسائلي چون تجزيه طلبي و يا پايندگي فلات ايران صحبت كنيم.

 

اما آيا تجزيه طلبي و ناسيوناليسم قومي به نفع مردم آذربايجان است!؟!؟!؟!؟

در مطالعاتي كه روي نظامهاي تجزيه طلب و ناسيوناليست قومي انجام شده است ، به وضوح مشاهده مي شود كه بعد از تجزيه و ايجاد حكومت ناسيوناليست ، يك دوران سياه در آن كشور حاكم بوده است ، منتهي با اين تفاوت كه حاكمين ارتجاعي اين نظام ها كه از همان مردم بوده اند ، بر اساس تحريك حس ناسيوناليست قومي آن كشور ، دست به هر جنايتي زده اند و سپس آن را با مسئله ي برتري قوميت خود توجيه كرده اند، و نيز مشكلات عديده اي كه در اين ممالك از نظر اقتصادي مشاهده مي شود، خود دليل بر شكست تجزيه طلبي در قرن بيستم دارد، اما اگر قرار باشد ناسيوناليسم قومي نفي شود ، بايد از هر دو جهت نفي شود ، يعني بايد كساني كه براي مبارزه با تجزيه طلبي به پان ايرانيسم پناه مي برند را نيز طرد كرد ، و بايد انسان را با معيارهاي انساني سنجيد و جامعه اي كه برپا خواهد شد ، بايد حائز چند شرط زير باشد :

1. مبتني بر آزادي فردي و اجتماعي در چارچوب معيارهاي انساني ( ونه مذهبي)

2. پرداخت حقوق تمامي قوميت هاي ايراني به طور يكسان

3. مبتني بر پرداختن به علوم روز دنيا و حمايت از پژوهشگران و دانشمندان ايراني

و البته موارد بسياري نيز مي توان به اين افزود ، از قبيل ؛ آزادي زنان و...

اما ببينيم ، ريشه ي اصلي تجزيه طلبي چيست!؟

هميشه در تحليل اين مسائل تند روي و افراطي گري بر حقيقت سرپوش گذاشته است ، و تمامي تجزيه طلبان ، افرادي خائن ، پست ، بي حيثيت و ... معرفي شده اند كه به واقع چنين نيست ، البته من قصد دفاع از هيچ كسي را ندارم و معتقدم تمامي انسان ها جايزالخطا هستند و

ممكن است در تشخيص درست و نادرست ، از معيارهاي انساني منحرف شوند؛ اما به واقع اگر

پاي صحبت چند نفر از تجزيه طلبان آذربايجان بنشينيد ، نخستين خواسته ي آنها سرنگوني حكومت ، يا كشتار قوم فارس و مسائلي از اين دست نيست ، بلكه نخستين خواسته ي آنها و عاملي كه آن ها را به شورش در آورده است ، ممنوعيت زبان مادري است ، و نيز عدم برخورداري از برابري با ساير اقوام ايراني نظير قوم پارس ، و مسائل ديگر نيز به تبع همين مسئله ، و با عدم پاسخ صحيح گرفتن از جامعه ، بزرگتر و پيچيده تر و ريشه هاي نفرتي عميقي را در ميان مردم آذربايجان نسبت به قوم پارس مي دواند ، بنابراين طبيعي است كه در تظاهرات آنها از جملات  و كلمات ركيكي بر عليه اين يا آن قوم استفاده شود.

در حالي كه جو سياسي آذربايجان وتاريخ پرشكوه گذشته اش كه اكنون كاملا كم رنگ و حتي بي رنگ شده است ، مشكلات اقتصادي (در مقاله ي قبلي بررسي شد) و نيز عدم داشتن بينش سياسي صحيح كه خود نتجيه ي آموزش هاي غلط جامعه و در سطحي بالاتر از دولت منشا مي گيرد و هم چنين و براي مثال استفاده ي افراطي راديو و تلويزيون تبريز از جملات و تركبيات فارسي (مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي ) و عدم پخش موسيقي هاي اصيل و نواهاي حماسي آذربايجان ، و مسائلي هم چون بي اعتنايي كامل مسئولان نظام به يكصدمين سالگرد مشروطيت كه سردار آذربايجان ( حتي نامش هم براي تحريك احساسات مردم تبريز كافي است ) و مسائلي چون تخريب بناهاي تاريخي تبريز هم چون ارك و .... كاملا براي ايجاد افكار سياسي ناسيوناليستي و قوم گرايانه مناسب شده است و نفرت عميق از آرياييها كاملا در آذربايجان به چشم مي خورد ، براي مثال مي توانيد به ساعت هاي درس تاريخ باستان ايران در مدارس و حتي دانشگاه ها سري بزنيد ، همين كه نام هايي چون كوروش ، اهورا مزد و ... به ميان مي ايد ، به وضوح نفرت را مي توانيد در چشم افراد حاضر در كلاس جستجو كنيد ، اما فقط كافيست ، نام هايي مانند خياباني ؛ ستار خان و.. را ببريد و از تاريخ آذربايجان در ايران سخن بگوييد تا آن موج نفرت ، به موجي از غرور   افتخار تبديل شود.

تمامي اين ها مسائلي نيستند كه با مكرر گفتن نام باستانيان و اعمالشان كه گاه و به دليل عدم اطلاع رساني درست ، صورتي بت پرستانه به خود مي گيرد ، و يا چسباندن زبان مردم آذربايجان به زبان هايي چون آذري ، مادي ، پارسي پهلوي و ... حل شوند ، بلكه روز به روز كه بر شدت اين به اصطلاح يكسان سازي هاي زباني و فرهنگي افزوده شود ، دامنه ي نفوذ افكار تجزيه طلبانه در آذربايجان گسترده خواهد شد و حتي مقالات و كتاب هايي نظير : هخامنشيان ؛ سلسله ي (با عرض معذرت ) سگ پروردگان بيشتر و بيشتر خواهد شد ، انتظار نداريم كه با افزايش جوك سازي و اهانت هاي مكرر صدا و سيما به زبان و لهجه ي تركي ، مردم آذربايجان و نيز قوميت گرايان و افراط گرايان ساكت بنشينند و چيزي نگويند .

چاره ي كار چيست و چگونه بايد با تجزيه طلب مبارزه كرد؟؟؟؟

 

براي روشن شدن موضوع مثالي مي زنم در مورد حل مسائلي مانند اعتياد به سيگار و يا دزدي و بزهكاري

 

اگر فردا ، دولت اعلام كند كه براي مثال ، تمامي افراد سيگاري و كساني كه در اين راه فعاليت دارند مانند كارخانه ي دخانيات و عوامل پخش آن دستگير شده و يا اعدام خواهند شد ، تعداد سيگاري ها كاهش كه پيدا نخواهد كرد ، بلكه افزايش هم مي يابد ، و عده اي جبهه گرفته و خواهند گفت : فقط همين آرامش را داشتيم و آن را از ما گرفتيد و چه بسا كه پي هاي نظام را از جا بكنند.

اما براي رفع اين مشكل راه هاي بهتري هم هست كه از زور و تهديد مفيد تر باشد ، كه خود اين راه ها نياز به سرمايه گذاري و برنامه ريزي هاي بلند مدت دارد ، از جمله آموزش مضرات سيگار در دبيرستان ها و مقاطع سنين حساس نوجوانان و كاهش دادن اشغالي مانند پخش سيگار از طريق ايجاد زمينه هاي شغلي مناسب و فراهم كردن شغل براي كارگران كارخانه هاي دخانيات و به طور كلي طرد آرام و منطقي اين ماده از جامعه و به دنبال فرهنگ سازي و افزايش آگاهي هاي مردم ، مرحله ي نهايي آن يعني قطع واردات آن از خارج و مجازات استعمال كنندگان ( كه پس از اين اعمال عده شان به شدت كاهش خواهد يافت) است ، وگرنه اگر از روز اول ؛ با زور و تهديد و ارعاب همراه باشد ، هيچ فايده اي نخواهد داشت.

همين طور مسئله ي بزهكاري مطرح است كه نبايد به بزهكار به عنوان يك فرد جاني يا ديوانه و ضد اجتماع نگريسته شود بلكه بايد او را قرباني سياست هاي نادرست اقتصادي دولتي دانست ، ولو اين كه عده اي از بزهكاران پس از نخستين بار جنايت ، كم كم به آن عادت كرده و انجام آن برايشان عادي خواهد شد ، اما همين نخستين بار دزدي كردن خود ريشه هاي فراواني دارد مانند : سياست هاي اقتصادي كه باعث تجمع ثروت در دست عده  اي و افزايش تبعيض طبقاتي كه خود مشكلات فراوان ديگري را به دنبال دارد و مسائلي از اين دست كه بررسي همه ي آنها در اين مقال نمي گنجد.

و به طور كلي ، بايد تمامي ايرانيان از حقوق مساوي برخوردار باشند تا بر پيشاني خود مهر ناسيوناليسم قومي نزنند و هر كسي در ايران بايد از نخسيتن حق طبيعي خود يعني زبان مادري و شخصيت اجتماعي يكسان با همه برخوردار باشد.

در اين ميان نيز براي مبارزه ي با تجزيه طلبي نبايد به پان ايرانيسم ، پناه برده شود ، زيرا پناه بردن به آن و رد مسائل تاريخي تجزيه طلبان با معيارهاي پان آريايي و امثال آن باعث تشديد اقدامات آنان و ايجاد نفرت در هر دو گروه خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 22:30  توسط  (ائل دایاغی)  | 

تاريخ ديرين تركان ايران

Dr. zehtabi

turk iran

Dr.Javad Heyat

 

 

مقدمه ای بر مبحث ايلاميان بزبان فارسی:

ايلاميان شاخه اي از آن دسته از اقوام خويشاوند و همزبانی بودند كه در حدود 5000 سال قبل از ميلاد از اسياي ميانه به ايران كوچ كردند. ايلاميان در جنوب غرب ايران امروزي ساكن شدند. و بعد از چندين قرن موفق به ايجاد تمدن بزرگي به نام ايلام شدند و دولت عيلام نزديک به سه هزار سال دوام يافت.
ايلاميان تقريبا همزمان با سومري ها دولتشان را كه شامل خوزستان, اطراف كوههای بختياري,لرستان,پشتكوه و انشان يا انزان(فارس) بود تشكيل دادند.پايتختشان شوش بود و اهواز و خايدالو(خرم اباد) از شهرهاي مهم شان بود(حقوق تاريخ, صفحه ٨۳, علي پاشا). ولي بعدا سرزمين تحت سلطه شان را تا نواحي مركزي و شرقي ايران گسترش دادندַ
خود اهالي ايلام كشورشان را Haltamtu هلتمتو به معني سرزمين خدا(ئي) مي ناميدند. سومري هاي دشت نشين ناحيه بين النهرين, ان كشور را ايلام(Elam) يعني كشور كوهستاني و اهالي ان را ايلامي يعني ساكنين مناطق كوهستاني خطاب ميكردند. اين نامگذاري را اكدي ها از سومري ها اخذ و از طريق تمدن بابل به تورات رسيد كه با املاي "عيلام" به اعراب و ديگر مسلمين منتقل شد.هخامنشيان مهاجر انان را Huwaja مي ناميدند.( دكتر ضַ صدر,پيرامون نام تاريخي كشور"ايلام")
دولت مقتدر ايلام از ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد تا 645 ق م يعني به مدت ۳۰۰۰سال تداوم داشت و بيشترين تاثير را بر فرهنگ اقوام ساكن در ايران گذاشته است.
از ايلاميان كتيبه و لوحه هاي زيادي به جاي مانده و بيش از ده هزار لوحه ايلامي در دانشگاه شيكاگو نگهداري ميشود و اثاري كه تا حال ترجمه شده اطلاعات زيادي راجع به سلسله هاي شاهي ايلام ميدهند ولي اطلاعات راجع به زمان قبل از سارگون اول (2334ق م) شاه اكد كم است.
اولين سلسله سراسري ايلام "آوان" نام داشت (2550-2600ق م) و شوشتر كنوني مركزشان بود.
سلسله "سيماش" 12 شاه داشتند و مركز حكومتشان در شمال خوزستان و جنوب لرستان بود. اوايل حكومتشان همزمان با حاكميت قوتتي هاي اذربايجان در بابل بود و تابع انها بودند و اخرين شاه اين سلسله "Eparli" بود و اين سلسله در سال ۱٨٦۰ق م سرنگون شدַاز حوادث مهم اين دوران جنگهاي طولاني با سومر-اكد كه منجر به انقراض انان و تسلط درازمدت ايلاميان بر بين النهرين شدַ
سلسله "سوككال ماخ" (۱٨۰۰-۱۵۵۰ق م) : از شاهان معروف اين سلسله" shirukduk" ميباشد كه بابل را مطيع ايلام كردַ در سال ۱٩۵٧ در شمال عراق كتيبه اي از او پيدا شد كه اشاره ميكند به حمله او به قوتتي هايي كه بين درياچه اورميه و ايلك باتان(همدان) ساكن بودند ,در ان حمله shirukduk شكست خورده و به شوش برگشته و بعد از مدتي ميميردַ بعد از او برادرش" شيموت-وارتاش" شاه ايلام شدַ
دوره ميانه پادشاهي ايلام( ۱۴۵۰-۱۱۰۰ ق م) دوران زرين ايلام بود. ولي در قرن هاي ۱۱-٩ ق م به علت كشمكشهاي داخلي ايلام فاقد دولت مركزي بود و همه ايالتها كاملا مستقل بودندַ
دوران جديد دولت ايلام (٧۴۵-٦۴۵ق م ) از حساسترين دوران در تاريخ دولت ايلام بود,در اين دوره كياكسار شاه ماد همراه با بابل بر عليه آشور ميجنگيدند و ايلاميان از اين فرصت استفاده كرده دولت خود را تقويت كردند
در اين دوران "تيگلات پيلسر" شاه آشور توانست لولوبي ها و هوري ها را مطيع خود ساخته و مستقيما با ايلام همسايه شودַ سارگون دوم در سال ٧۲۲ق م به ايلام حمله كرد ولي شكست خوردַ آشور بني پال در سال ٦۴۵ به ايلام حمله كرده و " خوم بان كالداش" اخرين شاه ايلام را دستگير كرد و دولت مركزي ايلام را منقرض كردند ولي دولت هاي محلي به عمر خود ادامه دادند و شكست نهايي ايلام با حمله هخامنشيان در سال ۵۴۵ق م انجام گرفتַ
ايلاميان بعد از اين شكست ديگر فرصت باز سازي دولت مركزي خود را نيافتند و بعد از انقراض ماد توسط هخامشيان٬ پارس ها بتدريج اراضي ايلام را ضميمه امپراطوري تازه تشكيل شده خود كردند و دولت هاي محلي ايلام تابع انها شدندַ
ايلاميان براي تشكيل دولت مستقل خود حتي در زمان هخامنشيان بارها قيام كردند ولي ديگر موفق نشدنددولت پايداري را ايجاد كنند . داريوش در سال اول حكوتش سه بار براي جنگ با سه نفر از استقلال طلبان ايلام به انجا لشكر كشي كرد و هر سه قيام را با خشونت زياد سرکوب کرد.داريوش  شهرشوش را گرفته و به پايتختی تبديل كرد و بدين ترتيب حكومت ايلام توسط هخامنشيان از بين رفت ولی ايلاميان مثل يک ملت تا قرن ها به حيات خود ادامه داد. در زمان اشکانيان ٬ ايلاميان حق ضرب سکه خود را داشتند و بارها در زمان اشکانيان برای استقلال خود قيام کردند.

از آنجا که به هيچ وجه حمله آشوريها و حتی حمله هخامنشيان را پايان کار ايلام نميدانيم٬ بخش مهمی از کتاب را به بررسی تاريخ ايلام در دوره سلوکی ٬ اشکانی و ساسانی اختصاص داده ايم و اميدواريم خواننده مجاب شود که حمله آشور بنی پال و ظهور هخامنشيان پايان کار ايلام نيست که حتی در دوره اشکانی برای استقلال خود می جنگيده اند.( د.ت.پوتس٬ باستان شناسی ايلام٬ مقدمه٬ص۲ ٬ از انتشارات دانشگاه کمبريج٬سال ۱۹۹۹) 
ايلاميان بر عكس سومريان بعد از انقراض حاكميتشان در طول عصر هاي زيادي به زندگي در وطن خود ادامه داده و زبان و تمدن خود را زنده نگه داشتندַزبان ايلامي كه به علت شباهت اش با زبان ديگر اقوام (قوتتي ه,كاسسي ها,ַַַ) از زمان Puzur inshushinak پوزور اين شوشيناک (۲۲۰۰ ق.م.)زبان مشترك و اداري سراسر ايران بود توانست موقعيت ممتاز خود را تا اوايل ساسانيان حفظ كندַبا ترجمه تعدادي از لوحه هاي ايلامي نگهداري شده در شيكاگو بطور قطعي ثابت شده است كه زبان ايلامي يك زبان التصاقي ميباشد و لغات زيادي در ان با تركي آذري امروزي شبيه يا عين هم هستندַ آكادئمك "مار" ثابت كرد كه زبان ماد و ماننا نيز همان زبان ايلامي بودַ
زبان ايلامي تا قرن ها بعد از سقوط ايلام اهميت خود را حفظ كرد , داريوش هخامنشي آن را زبان رسمي و اداري امپراطوري كرد و همه ۳۰ هزار لوحه پيدا شده در تخت جمشيد به زبان ايلامي هستند(هنوز هم ترجمه نشده اند)ַ اكادمئك"مار" ثابت كرده است كه زبان رسمي و اداري ماد هم ايلامي بود(تاريخ و تمدن ايلام, ص۵), اين موضوع بعدا در بخش مربوط به ماد ها شرح داده خواهد شدַ
ايلاميان در زمان هخامنشيان, سلوكيان, اشكانيان و ساسانيان زبان خود را نگه داشتند و حتي در دوره بعد از اسلام نيز زبان ايلامي به حيات خود ادامه داد واز طرف تاريخنويسان اسلامي "خوزي" ناميده شد ,براي مثال اصطخري در كتاب"مسالك الممالك" به ان اشاره ميكند و تاريخدانان امروزي مثلا دكتر سيد محمدعلي سجادي وַַزبان خوزي را همان زبا ن ايلامي ميدانندַ اين زبان حالا هم در شوش و مناطق عراقي نزديك به شوش , از جمله شهر "مندلي" و هم چنين در شهر "سنقر" لرستان و اطراف ان و بعضي جاهاي ديگر زنده است و زبان عادي و روزمره اهالي ميباشد و خودش هم به زبان تركي اذري امروزي خيلي نزديك است, انان خودشان را اشكاني مينامند(تاريخ ديرين تركان ايران,جلد۱, پروفسور ذهتابي)
" دمورگان" كه سالها در خرابه هاي شوش كاوشگري كرده بود مينويسد كه ايالت فارس حتي بعد از به قدرت رسيدن هخامنشيان شديدا تحت نفوذ فرهنگ و زبان ايلامي بود و پارس ها دولت و فرهنگ خود را بر آنچه كه از ايلاميان ياد گرفته بودند بنا نهادندַ
"مַ دياكونوف" محقق روسيمينويسد: در ايالت فارس چندين كتيبه ايلامي از اوايل حكومت هخامنشيان وجود دارد كه حضور بالاي ايلاميان در آنجا را حتي در زمان داريوش دوم نشان ميدهدַ و اين مسئله از انجا ديده ميشود كه" مارتيا " كه خود را پادشاه ايلام مينامد در ايالت فارس زندگي ميكرد و در دفترخانه "استخر" حاكميت كامل زبان ايلامي نشانه بيسوادي مامورين و دولتمردان پارس ميباشد و نه اينكه تصور كنيم كه ان زبان فقط رايج در بين اهالي بودַ (تاريخ ماد صفحه ۵٨۰-۵٨۱)
چونكه هخامنشيان كوچ نشين از خود تمدني نداشتند و حاكميت را با زور شمشير و خشونت و بيرحمي خاص خودشان بدست آورده بودند امپراتوري خود را بر پايه تمدن ايلام بنا كردند و به وسيله آنان تمدن ايلامي در دنيا توسعه يافتַ در آن زمان دعواي تمدن و فرهنگ قومي در ايران وجود نداشت و اين عارضه از زمان ساسانيان توسط اردشير بابکان شروع شد( از بين بردن آثار تركان ماد و اشكاني توسط ساسانيان) و بعدا اين کار زشت توسط رژيم پهلوي كه خود را وارث انها معرفي ميكرد ادامه يافت( خيلي از آثار باستاني اذربايجان را در اين دوره از بين بردند)ַ
تمدن واحد سنتي ايران تا زمان انقلاب مشروطيت تقريبا همان تمدن ايلامي بود كه براي اولين بار با ورود اسلام تغييراتي در ان ايجادشده بود و بار دوم قازان خان سلطان معروف و کاردان ايلخاني با اصلاحات اجتماعي عظيم خود تغيراتی را در سيستم اجتماعی ايران داد و بعد ها هم در زمان مشروطيت و هم با انقلاب سفيد تغيراتي در آن شد ولي رويهمرفته ساختار اجتماعی امروزی ايران همان ساختار ايلامي و تمدن ايراني مساوي است با تمدن ايلامي و تمدني به اسم تمدن آريايي وجود خارجي نداشته و نظريه پوچ و بي اساسي است كه از طرف استمارگران غربي براي رسيدن به اهداف استمارگرانه شان در اواخر قرن نوزدهم به ميان كشيده شد و حالا خود انها خيلي وقت پيش به دغل بازي خود اعتراف كرده و موهومي بودن ان نظريه را تاييد نموده و حالا حتي نظريه زبان هندو اروپايي در محافل علمي طرد شده و احتمال خويشاوندي بين زبانهاي اروپايي و هندوايراني را كلا رد ميكنندַ
دين ايلاميان بت پرستي بود و عقيده به ارواح مختلف, شامان ها, در بين انان رايج بودַاسم خداي بزرگ ايلام "شوشيناك"بود و هر شهري خداي خود را داشت و مجسمه خدايان در عبادتگاه هاي شهرها گذاشته شده بود ַ مراسم ديني ايلام شبيه مراسم ديني سومر و بابل بود (تاريخ ماد, م دياكونوف ص ۵٨٩).
در سيستم اجتماعي ايلام نيز مثل سومريان و ديگر خلق هاي التصاقي زبان زن از حقوق اجتماعي خيلي بالايي برخوردار بود و در كارهاي دولتي و سرپرستي اماكن مذهبي زنان حضور گسترده اي داشتند و ستم جنسي بر عليه زنان از خصوصيات اجتماعی قبايل تات( قبايلی از اواخر قرن ۱۹ به غلط با اسم اريايی خطاب ميشوند) بود و آنها زن را يك انسان حساب نميكردند و او را مثل يک جنس خريد و فروش ميكردند( هنوز هم در بين كردها, تاجيكها و بعضی ديگر از قبايل تات دختر را در مقابل پولي به مرد خواستگار ميفروشند) با به حاكميت رسيدن هخامنشيان به تدريج زنان از فعاليت هاي اجتماعي كنار زده شدند و تمام حقوق اجتماعی خود را از دست دادند. وضع اسفناکی را که هخامنشيان به زنان تحميل کرده بودند٬ در زمان ساسانيان بدتر شد ولي با آمدن دين مبين اسلام وضعيت زنان كمي بهتر شد٬ اما هيچوقت به زمان قبل از آمدن تات ها بر نگشتַ(زن در سيستم حقوقي ساسانيان,k.Bartlemen , ترجمه دكتر نַ صاحب الزمان) .
مجسمه سنگي"ناپير اسو" ملكه ايلام از ۱۵۲۰ ق م قديميترين مجسمه زن پيدا شده در دنياست, اين مجسمه كه سرش كنده شده ۱٨۰۰كيلو وزن دارد و نمونه هنر و ظريف كاري آنها است ومجسمه هاي يوناني و رومي كه صدها سال بعد از آن درست كرده شده اند از لحاظ هنري در سطح خيلي پايين تري قرار دارندַلباس هاي تن اين ملكه شبيه لباس هاي زنان اذري ميباشدַ
هر كسي كه با زبان تركي اشنايي دارد با نگاهي به اسامي شاهان ايلام تشابهات آنها را با اسامي تركي امروزي ميبيندַمثال:اسامي تعدادي از شاهان ايلام: شيموت-وارتاش shimut-vartash , تن دن- اولي tan dan-uli, اونتاش قال untash-gal, ليلا-ايرتاشlila-ir-tash, هومبان هال تاشhumban-haltashو غيرهַ در آخر اكثر اسامي ايلامي پسوند هاي"تاش","آش" و"لي" وجود دارد كه در زبان همه اقوام التصاقي زبان ساكن اطراف كوههاي زاگرس(قوتتي,لولوبي,هوري,گيلزان,ماننا,ماد,ַַַ) نيز صرف ميشد و هنوز هم در بين اكثر اهالي همين سرزمين ها رايج است و براي مثال پسوند " تاش" بصورت "داش" در تركي آذري استفاده ميشود:يولداش, قارداش,تيمورتاش و غيره. 
ايلاميان نيز همچون سومريان موفق به افريدن يكي از تمدنهاي عالي بشري شدند و در طول تمام دوره تقريبا ۳۰۰۰ ساله حكومتشان "دمكراسي ابتدايی و سنتی" خاص اقوام ترك را حفظ كردند كه بعدا مادها, اشكانيان,سلجوقيان و ديگر سلسله هاي ترك آن روش را ادامه دادند(ايالات و ولايات نوعي استقلال داخلي داشتن و به فرهنگ و دين ديگران احترام ميگذاشتند), اين خصوصيت از اخلاق طبيعي تركان قديم به حساب مي آيد و در نتيجه همين روحيه آزاد ملي ايلاميان توانستند نزديك به سه هزار سال حكومت كنند و در مقابل اقوام سامي و غيره ايستاده و اغلب غالب ايندַسيتم حكومتي فدرالي اولين بار در تاريخ در ايلام شكل گرفتַ
به مرور زمان تمدن درخشان ايلام هر چه بيشتر اشكارتر ميشود و شوينيست هاي فارس و حاميان ارياپرست شان( استمارگران غربی که تاريخ ايران را به نفع قوم موهوم آريا شديدا تحريف کرده اند) كه تا ديروز ٬يا وجود آنها را کلا انكار ميكردند و يا آنها را وحشي و غير ايراني ميناميدند٬ حالا با بيشرمي ميخواهند به آنها لباس اريايی ( بخوان لباس وحشيت) بپوشانند , براي مثال "يوسف مجيد زاده" در كتاب "تاريخ و تمدن ايلام" مينويسد:منطقي ترين فرضيه اين است كه ايلاميان به عنوان پروتولر زبانشان با ورود به دوران ماد به زبان ايراني مبدل شد.( اين پان فارس همان به اصطلاح تاريخ دانی هست که اخيرا در مصاحبه ای با روزنامه همشهری ادعا های دروغين پان فارس ها را در مورد کتابسوزی مسلمين در ايران را پس گرفته و اعتراف کرد که آريايی ها تا قرن ۹ ميلادی هيچوقت هيچ نوشتاری از خود نداشتند و اولين بار در اواخر قرن ۹ ميلادی با کمک گيری از زبان عربی زبان فارسی قدرت نوشتاری پيدا کرد) ( همشهری، ۶ مهر ۱۳۸۲)., اينها ٨۰ ساله كه مشغول تحريف تاريخ ايران به نفع قوم موهوم آريا هستند و هنوز هم با سماجت به اين كار غير انساني و ضدفرهنگی شان ادامه ميدهندַ

محمدرضا Copyright ©  azerbaijan43.persianblog.com 

 



 1383


 



 


 

بازگشت حاکميت سومريان

اککديان تقريبا سيصد سال بر اريکه قدرت منطقه بين النهرين تکيه زدندو بالاخره در ۲۵۰۰ سال قبل از ميلاد با تسلط مجدد سومريان منقرض شدند.

برخلاف دوره اول تسلط سومريان، اينبار شهرياران سومری با ايلاميان و للوبی ها مدتهای مديدی به جنگ و ستيز برخواستندودر نتيجه اين جنگهادر ۲۱۱۵ قبل از ميلاد ،ايلاميان با غلبه نهايی بر سومريان فرمانروايان بلامنازع منطقه شدند. 

شکست سنگين سومريان باعث شد که ديگر نتوانند در تاريخ قد علم کنند وبه تدريج در بين ملل سامی مستحيل شده و گروهی نيز به آسيای ميانه و منطقه سيبری بازگشتند.

پايتخت سلاله دوم شهرياران سومری لاقاش ونامورترين شهريارش قودئا بوده است .

بعدا در سال ۲۴۵۰ قبل از ميلاد محل پايتختشان از لاقاش به اور منتقل شدو زبان التصاقی سومری بصورت رسمی جايگزين زبان سامی گرديد.

مقتدرترين شاه اين دوره شهرياری موسوم به دونقی بوده است که بارها به خاک ايلاميان و لولوبيها هجوم برده و فتوحات بسياری کرده بود.در تاريخ اذربايجان به اين لشکرکشی ها اشاره خواهيم داشت.

انقراض سومريان:

سومريان ،سالهای آخر حاکميتشان بر ملل تحت انقياد، ستمهای فراوانی رواداشتند. از اين رو وضعيت نظامی خاصی را حاکم کرده بودند و صاحب اردو وارتش وسيعی شدند و نهايتا با اين ارتش به همسايگان از آن جمله به ايلاميان هجوم آوردند و مقاومت ايلاميان وپايداری نظاميشان باعث شد سومريان به دفعات شکستهای سنگينی را متحمل شوند و حتی در يکی از ستيزهايشان شهريار سومريان را اسيرکرده وبه شهر شوش بردند .

در ۲۲۸۰ قبل از ميلاد شاه ايلامی بنام کودورنان شهر اور سومريان را مسخرساخته ،شهر را به تاراج برد و ربه النوعی بنام نه نهرا با خود به شوش حمل کرد،بدين ترتيب خاک سومريان ۶۰ سال قسمتی از حيطه قدرت ايلاميان بشمار می رفت.

در ۲۲۳۹ قبل از ميلاد سلاله های پادشاهی سومری بازگشتند، لاکن اينبار پادشاه مقتدر ايلامی، ريم سين در سال ۲۱۱۵ قبل ازميلاد با شکست نهايی سومريان بر قوام چندین هزار ساله اين شهرياران نقطه پايانی گذاشت.

ايلاميان نيز چون سومريان در اين سالهای جنگ وخون تظلمات زيادی در حق ملل تحت حکومتشان کردند ودر نتيجه اين تظلمات دسته های عظيمی ازساميان بطرف شام و غرب هجرت نمودند و در سالهای بعد، بانيان تمدنهای آشور،يهود،فينيقی ومصر شدند.

متخصصان تاريخ اديان بر اين باورند که حضرت ابراهيم در اين سالها و بواسطه تظلمات ايلاميان از بابل به فلسطين کوچ کردند.

بعداز شکست نهايی در سال ۲۱۱۵ قبل از ميلاد ، بسياری از سومريان به موطن اصليشان يعنی آسيای ميانه بازگشتند و گروهی نيز در ميان اقوام سامی که پر تعداد بودند ادغام شدند.

ادامه مقال در مبحث بعدی با عنوان "درخشش بابل"...


 



 


 

اککديان وساميان

چنان که در مباحث قبلی اشاره شد, پيدايش تمدنهای سومری وايلامی در خاک عراق و خوزستان ,توجه ساميان ساکن غرب  ,جنوب وشمال صحرای عربستان را به خود جلب نموده وبتدريج به منطقه بين النهرين کشاند.

با گذشت زمان ساميان يکی از دو ملت ساکن مابين رودهای دجله وفرات شده وبتدريج صاحبان قدرت ومسند گرديدند, بنحوی که به گواهی تاريخ ۲۸۰۰ سال قبل ازميلادبه آن درجه از قدرت رسيده بودند که اکثريت بسياری از شهرهای سومری و بعضا حاکميت شهر(پاتئسی )را در اختياربگيرند.

در سال يادشده فردی سامی موسوم به"مانيشتو"با استفاده از مسند پاتئسی خود حاکميت سومريان را نقض نموده و سلاله پادشاهی "کيش"را بوجود آورد.

سلاله شاهی مذکور بارها بر عليه دولت ايلام اعلام جنگ کرده و به خاک آذربايجان آن عصر حمله نمود.(که شرح کامل آن را در فصل تاريخ قديم آذربايجان ملاحظه خواهيدفرمود).

اککديان سامی نژاد قريب به ۳۰۰ سال در منطقه حکم داری کرده وخدمات ارزنده ای به ملت سامی نموده واهتمام وافری برای از رسميت انداختن زبان سومری و فزون کردن اهميت زبانشان بکاربردندکه شرح خدمات آنها به ملتشان در تاریخ مضبوط است.

علی پاشا صالح در اثرش بنام "حقوق تاريخی"در باره حاکميت اککديان در اين دوره چنين مينويسد:

"در خاک شمال عراق کنونی ودر حوالی بغداد, خلقی سامی نژادموسوم به اککد می زيست که تقريبا ۵۰۰۰سال قبل درنزاع با سومريان توفق يافته ,در دوره حکومت نامورترين پادشاهشان بنام"سارگون"سيطره تسلط خودرا از کرمانشاهان تا شام ودريای مديترانه گشترش دادند.

اککديان ۳۰۰ سال در مسند باقی ماندند ,وبا گذشت زمان سومريان مجددا قدرت را به قبضه درآورده و شهر"لاقاش" راپايتخت خودقراردادند.زبان سومری التصاقی را مجددا بجای زبان اککدی سامی رسميت دادند."

شهرياران کيش با شاهنشاهان ايلام به جنگ پرداخته وشاه ايلام را به اککد, اسارت بردند ومدتهای مديدی ايلام را خراجگزار اککد کردند.

با فرمان سارگون قوانين موجود به زبان سومری به زبان اککدی ترجمه شد و در معبد شهر"ائرخ"نگهداری گرديدکه در اعصار بعدی "آسور بانیپال" با تهيه نسخه ای از آنها قوانين مزبوررا به سرزمين آشور برد وبدين ترتيب اين قوانين تا کنون باقی ماندند.

از سنگ نبشته های کشف شده توسط دمرگان چنين برمی آيدکه يکی از شهرياران اککدی بنام "نارام سين"به خاک لوللوبيان در آذربايجان کنونی حمله کرده بوده است.

در صفحات بعدخواهيم ديد که سلاله دوم شهرياران اککدی شهر ائرخ را پايتخت خود ساختند و در همين عصر در نزاع بين يکی از خلقهای ساکن آذربايجان بنام "قوتتيان"مغلوب شده و بابل را مسخرساختند ودر آن به حکمرانی پرداختند.(در فصل مربوط به تاريخ قديم آذربايجان خواهيم ديد.)

ادامه مبحث با عنوان "بازگشت حاکميت سومريان" در مقال بعد....

 



 

 

ارمغانهای مدنی وعلمی سومريان به تمدن بشری:

چنانچه اشاره شدسومريان خدمات شايانی به بشريت کرده اند وارمغانهای ذی قيمتی در ابعاد فرهنگی وعلمی تقديم تمدن بشری نمودند که ميتوان بشرح ذيل برشمرد:

۱- وضع قانون واداره جامعه بر اساس موازين قانونی.

۲- اختراع خط ميخی ونگاشت زبان شفاهی براساس خط مذکور.

۳- تمام شاخه های مختلف علمی وصنعتی از سومريان آغازگرديده و در ميان ملل ديگر انتشار يافت و نسل به نسل بر غنای آن افزوده شده و به اين درجه از توسعه نايل آمد. با گذشت زمان و عمق يافتن تحقيقات علمی تاريخی به تدريج بر همگان آشکارمی شود که يونانيان ومصريان باستان مبنای طب , هيئت و علوم مختلف ديگر را از سومريان به ارث برده اند.(حقوق تاريخی - علی پاشا .ص ۹۱).

۴- تقسيم روز به ۲۴ ساعت ,هرساعت به ۶۰ دقيقه و هر دقيقه به ۶۰ ثانيه يادگارسومريان است.

۵- تقسيم دايره به ۳۶۰ درجه حقيقتی علمی است که در زمان سومريان مرسوم شد.

۶-کشف آلومينيم واستفاده گسترده درصنايع مانند اکتشاف بسياری از فلزات ديگر جزء مفاخر بشرقرن بيستم است, آلومينيم يکی از فلزات پايدار ويکی ازکم خطر ترين فلزات برای حيات بشری است و اکنون در ابعاد مختلف تمدن بشری تنيده شده است ,دانشمندان معتقدند که در گذشته نه چندان دور بشر موفق به استخراج اين ماده با روش گالوانيزاسيون از مواد بخصوصی شده بود ,نقطه حيرت آور اينجاست که " براساس حفاری های اخير در يکی ازقبور چينی متعلق به۲۰۰۰سال پيش اشيايی فلزی از جنس آلومينيم يافته شده است , منطقا قبول اين واقعيت عجيب است زيرا آلومينيم بعد از کشف روش گالوانيزاسيون استخراج شده است "(اولجاس سليمان .آزی يا.استانبول ۱۹۹۲- ص ۱۷۹).

 دانشمندان که درقبول اين واقعيت متعلق به سرزمين چين دچار ترديد بودند با کمال حيرت دريافتند که نه تنها در چين دو هزارسال قبل بلکه در سرزمين سومريان متعلق به ۵۰۰۰ سال قبل روش گالوانيزاسيون کاملا شناخته شده بوده و آلومينيم مستحيل شده است.

اولجاس سليمان در ادامه مطلب منويسد:"بدين ترتيب با مناعت طبع بايد بپذيريم روش استحاله آلومينيم متعلق به سومريان می باشد يعنی پنج هزار سال قبل از کشف روش گالوانيزاسيون اين روش در تمدن سومری کاملا شناخته شده بوده است"(اولجاس سليمان .آزی يا.استانبول ۱۹۹۲- ص ۱۷۹).

ادامه بحث با عنوان "اککديان وساميان" درمقال بعد...


 



 


 

 

خط سومريان:

پيروحفاريها و کنکاشهايی که از سوی باستان شناسان اروپايی و آمريکايی در شهرهای بابل,شوش,اور,نيب پور و شهرهای ديگر سومريان وايلاميان بعمل آمد, حکاکی های گل نبشته ها و لوحه های سنگی واستوانه های بيشماريافته شده در نواحی مذکور که اکنون در موزه های سراسر جهان نگهداری ميشوند حکايت از وجودنوع خاصی از خط اختراع بشرموسوم به خط ميخی در ميان جامعه سومری دارد.

سومريان و ايلاميان قبل از اختراع خط ميخی از نوع ديگری از الفبای نگارش شبيه هيروگليف استفاده می کردند که براساس مستندات تاريخی دوره اين نوع خط نگارش بسيار کوتاه بوده و با تحول به خط ميخی کاملا از بين رفته است.

کتيبه ها ولوحه هاحکايت از آن دارد که سومريان مخترعان خط ميخی بودند واين خط اعصارمتمادی بعنوان خط نگارش ملل منطقه مورد استفاده قرار می گرفته است حتی داريوش اول با فاصله زمانی چندين هزارساله از سومريان وايلاميان سنگ نوشته های خودرا به سه زبان ازجمله ايلامی واککدی وبا خط ميخی نگاشته است.

الفبای ميخی که حاصل بالندگی تمدن سومری بوده است بعنوان ابزارنگاشت, برای چندين هزارسال حافظه تمدن بشری بسوی رشدوتعالی و شکوفايی بوده است .

ادامه بحث با عنوان "ارمغانهای مدنی سومريان به تمدن بشری" درمقال بعد...

 

 



 


 

سومريان اولين خالقان قانون درتاريخ بشريت:

چنانکه قبلاگفتيم تقريبا تمام متخصيصين تاريخ بر اساس اسناد ومدارک تاريخی کشف شده تا امروز بر اين مطلب اتفاق نظر دارند که سومريان قديمی ترين قوانين تاريخ را وضع و اجرا کرده اند.و قانون حمورابی ملحم از قوانين سومری بوده است .علی پاشا صالح در اين باره چنين می نويسد:

(مجموعه قوانين حمورابی بدنبال از بين رفتن تمدن سومری و از روی قوانين مکتوب آنان نوشته شده است زيرا که مطابقت قوانين حمورابی و قوانين وضع شده از سوی"دونگی"پادشاه "اور"شباهت عجيب وغير قابل انکاری را نشان می دهد.سلاله های پادشاهی سومری موسوم به "نيسابا"و"هانی"و"ايسئن"نيز از واضعان قانون بوده اند )-حقوق تاريخی ص ۸۳و۸۴

علی پاشاصالح اززبان تاريخدانان اروپايی چنين می نگارد:

(سومريان اولين ملت متمدنی بودند که شهرنشينی اختيار کردند و بلحاظ اجتماعی اولين گروه بشريتند که به قانون گردن نهادندکه شاهد اين مدعا اسناد ومدارک کشف شده مربوط به آن اعصار ازمنطقه ازجمله سندمعاملات املاک بين سومريان است می باشد)-حقوق تاريخی ص ۹۱و۹۲

اسناد بجای مانده ازسومريان بيانگر اينست که نه تنها مجموعه قوانين تاريخی بسيارقديمی در آن زمان بين سومريان حاکم بوده بلکه به مرورزمان و براساس احتياج دست به خلق و تطور قوانين ميزدند.)- حقوق تاريخی ص ۹۲

برای مثال کتيبه هايی ازشهريار شهر "لاگاش"که موسوم به "اوروکاجينا"بوده (۲۶۰۰ قبل ازميلاد) بدست آمده است که نشان ميدهد اين شاه قوانينی از ازمنه قبل را به نفع حمايت از مظلومان درمقابل مامورين دولتی و روحانيون طمعکارکه عادت به رشوه گيری داشته اند تغييرداده است .

سند ديگری که تاريخ آن به ۲۴۰۰ سال قبل از ميلاد برمی گرددمبين اين است که در شهر لاگاش محکمه ای که حکم ناحق جهت مصادره اموال يک نفر سومری صادر کرده بود به تعطيلی کشانده شده است.

 اسناد وکتيبه های بدست آمده ازشهرياران نسل سوم شهر "اور"(۲۲۰۰ قبل از ميلاد)بروشنی قوانين مربوط به معامله, وراثت ,هبه وطلاق را نشان می دهد.

مجموعه قوانينی موسوم به "آناايتی شو"مربوط به دوره های بعدی,بروشنی مناسبات خانوادگی وروابط بين فرزند وپدرومادر را بيان می کند که شامل ۷ قانون کامل درمورد قول نيزاست.

قوانينی مشتمل بر ۲۵ ماده متعلق به ۲۰۰۰ قبل از ميلاد از سومريان بدست آمده  که ۶ ماده آن مربوط به روابط خانوادگی است که ۳ ماده آن تقريبا همان قوانين حمورابی می باشد و بقيه مواد قوانين به مناسبات پدر ومادر با فرزند خوانده ,مجازات اذيت خانم های باردار,صدمه رساندن احشام به مزروعات ,نحوه نگهداری وقوانين باغداری,قوانين مربوط به قشون و مجازات تهمت مربوط است.(حقوق تاريخی-ص ۹۳)

بر اساس تحقيقات باستان شناسان اروپايی قوانين سومری دست مايه قوانين حمورابی بوده است و بعنوان ريشه بلامنازع قوانين حمورابی ارزيابی ميشود.

لازم به ذکر است حمورابی از قوانين مربوط به اککديان نيز جهت تدوين قوانينش سود جسته بود,ازجمله به مجموعه قوانينی موسوم به "ائشنوننا"ميتوان اشاره کردکه دوعصرقبل از ايشان (۱۹۳۰ قبل از ميلاد)در منطقه ای مابين تمدن اککد وعيلام جهت شهری پايتخت مانند در۵۹ فصل تدوين واجرا شده بود که تقريبا سه چهارم قوانين حمورابی از اين مجموعه قوانين اقتباس گرديده است.

به مجموعه ديگری از قوانين قبل ازحمورابی ميتوان اشاره داشت که مربوط به پادشاهی "اورناممو"(۲۰۵۰قبل ازميلاد)از سلاله های سومرــاککد بوده است .

اساسا محقق شده است که حمورابی با مبنا قراردادن قوانين سومری وسومری - اککدی وقسما اککدی با جمع بندی و خلاصه سازی اين قوانين در اعصار بعد اقدام به خلق قوانين حمورابی در بابل نمود.

بدين ترتيب ميتوان سومريان را صاحبان اولين قوانين بشری دانست که مانند ابعاد ديگر تمدن تاثيری عميق وژرف در ملل همسايه و جهان در اعصار بعد نهاده است.شهر بابل در مرکز بين النهرين بدليل موقعيت استراتژيکی اش باتمدنهای مصر باستان از غرب و هندوستان از شرق و آسيای ميانه از سوی شمال ارتباط داشته است ودر ازمنه دورمرکز ثقل تجارت و مراودات جهانی و ارتباط ملل بوده است. تجار بابل با وضع قوانين تجارت به اقصی نقاط جهان سفرنموده وبا خود اين قوانين را تسری دادندو بدين ترتيب  اين سوغات پربها يعنی قانون مداری سومری را به ملل دنيا هديه نمودند به همين دليل تاریخ شناسان وحقوق دانان به نقش سومريان در تطور تاريخ تمدن وحقوق نقش بسيار ويژه وبرجسته ای قائلند.

ادامه بحث با عنوان “خط سومری”درمقال بعد...

 

سومريان بانيان اولين تمدن عالي بشري

تا قرن بيستم تصور براين بود که مصريان و يونانيان بنيانگزاران اولين تمدنهای بشری بودند.با مکشوفات وپژوهشها و تحقيقاتی که اوايل قرن بيستم صورت گرفت عکس اين مطلب به اثبات رسيدو ديگر بر اساس مستندات متين وبصورت قطعی محرز شده است که نه تنها تمدن مصر باستان اولين تمدن بشری نيست بلکه نتيجه مستقيم تمدن عالی سومری است.

با ستان شناس شهير آمريکايی پرفسور woolley که در صدر هيئت حفاری از طرف دانشگاه پنسيلوانيا وموزه بريتانيا ماموريت کنکاش و پژوهش در شهر "اور"را يافته بودبصورت قطعی و علمی در کتابی که بعدا  تاليف کرد چنين نگاشت: تمدن سومری ۲۰۰۰سال قبل از تمدن مصر بوجود آمده و فرضيه نخستين تمدن بشری در مصر کاملا مردود می باشد.سومريان ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد وارد مراحل عالی تمدن بشری شده اند و الگويی کامل برای تمدنهای مصر,آشور,آسيای صغير,کرت ويونان شده اند.(حقوق تاريخی ـ علی پاشا ـ ص۹۱).

 نه تنها تمدن مصر ويونان وام دار تمدن سومری است بلکه همانطور که متعاقبا خواهيم ديد,نگاشت قانون با تمدن عالی سومری آغاز شده است بطوری که قانون مشهور حمورابی چکيده ای بيش از قوانين موضوعه سومری نيست.

با اصل علمی اثبات شده هيئت حفاران آمريکايی مبنی بر اينکه تمدنهای مصر و يونان و خاور ميانه منتج از تمدن سومری است حال اين سوال مطرح می شود ,چگونه واز چه طريقی تمدن سومرـ ايلام ـ بابل به مصر باستان راه يافته است؟

 تمدن سومری که قريب به ۴۰۰۰ سال قبل از ميلاد در شرف تکوين بود با شهرهای آباد ومردمان ثروتمندش بتدريج توجه ساميان واقع در جنوب(نزديک به صحرای عربستان)جنوب غرب و شمال اين تمدن را  به خود جلب کردبنحوی که در برهه ای اززمان رقابتها با تسلط اکديان سامی نيز همراه بوده است ليکن نتيجه مستقيم اين رقابت اين بودکه سومريان با تسلط همه جانبه ای که داشتند شروع به ظلم کردن به ملتهای سامی نمودند, بوجودآمدن نابرابری ها از سوی تمدن ايلام نيز به ساميان به معرصه ظهوررسيد.بر اساس مستندات تاريخی تظلم ها و رقابتها در عصر غلبه ايلاميان بر سومريان و اکديان به اوج خودرسيد.

دسته های مهاجر بزرگی از ساميان برای رهايی از پنجه های نابرابری و ظلم روی به سوی شرق مديترانه و فلسطين و غرب صحرای عربستان(يمن قديم ـ م) نهادند,ساميان مهاجر تمدن سومری و پايه های اين تمدن را به اراضی جديد بردند و با بوميان مناطق مذکور به اشتراک گذاشتند.

ساميان مهاجری که از بابل به شمال مهاجرت کرده بودنددر نزديکی شهر موصل کنونی تمدنی نظامی وحربی بسيار غدار و خون ريزی به مرکزيت نينوا بنام آشوررا پايه ريزی کردندو آشوريان پايه گزار تمدنی در شرق دريای مديترانه بنام فينيقيان شدند ودر جنوب تمدن فينيقی در اراضی موسوم به فلسطين مهاجران سامی با خلق اسراييل تمدن ومدنيت يهودی را بوجود آوردند .

دسته ای از مهاجران سامی که از ظلم وستم ايلاميان-سومريان به ستوه آمده ودر اراضی صحرای سينا رحل اقامت افکنده بودند در فصول بعدی تاريخ با گذشتن از صحرای سينا درسرزمين پر نعمت نيل اقامت گزيدند و سلاله های فرعونيان و تمدن مصری را بوجود آوردند.

در اينکه مصريان اساس موجوديت تمدنشان را از سومريان گرفته اند, باستان شناسان قول واثق دارندوشبه ای در آن نيست ليکن گروهی از متخصيين تاريخ باستان بر اين باورند که تمدن يونان و روم نيزنتيجه منطقی تمدن سومری است ,باستان شناس ومتخصص تاريخ تمدنهای باستان"لوپووانت"دراين باره چنين می نويسد:

(گروهی از ساميان مهاجر که تقريبآ ۱۸۰۰ـ۱۷۰۰ قبل از ميلاد مجبور به مهاجرت از منطقه سومريان و ايلامی ها شده و در منطقه فلسطين مصر اقامت گزيدنداين اقوام نيز مانند ساير طوايف آن اعصار بت پرست بوده و بصورت کوچ نشين می زيستندکه بعدا قوانين تمدن يهود و عبری را بواسطه کتاب تورات نگاشته و ضبط کردند و سرکرده شان ابراهیم خليل بوده است که دو دوره قبل از حمورابی در کلده می زيسته است.

درهمان دوره دو قوم موسوم به "ائتروسک"و"سيکول"به غرب مهاجرت کردندو ساکنان اوليه ايتاليای مرکزی ائتروسکها بودند ,که سنگ بنای بسياری ازشهرها را گذاشته ودر سواحل دريای اژه موسس, مدنيت غرب شدند.وسيکولها نيز در جنوب ايتالياوسيسيل قرارگرفتند.

فينيقيان سامی نژاد وعبری در سرتاسر سواحل شمالی وشرقی مديترانه به تجارت ومکاشفه وسياحت پرداختند وموفق به ايجاد يک نوع الفبا شدند که يونانيان از آن استفاده می کردند .

قوم ديگری که موفق به خلق تمدن بسياردرخشانی در منطقه مذکور شد کئرت ها بودند که طول سيادتشان ۳۰۰۰-۱۴۰۰ قبل از ميلاد قوام داشت.)

 

تصورات ديني سومريان-صفحه۴۱و۴۲کتاب

 

باستانشناسان ،براين باورند كه سومريان بت پرست بوده اند.مردمان آن اعصار مانند ايلاميان ،هورييان،كاسسي ها،اورارتوهاو... همه بت می پرستيدندويکتاپرستي هنوز موضوعيت نيافته و مطرح نبود.ذكر اين نكته لازم است كه بت پرستي سومريان با نوع بت پرستي اكديان وآشوريان فرق اساسی داشته است.

 اعتقادات ديني سومريان و ايلاميان وخلقهاي آسياني از يكسوي يادآور اعتقادات شامانيستي اجدادترك آسيايي شان و از سوي ديگر احتمالا ،پايه تصورات زرتشتي است كه در اعصار بعد در آذربايجان پديد آمد.گويي اديان مذكوررا خلقهايي كه قرابت نژادي داشته اندآفريده اند.

هركدام از شهرهاي سومري خدايي(ربه النوعي) متفاوت داشته است كه از اين لحاظ شباهت بلامنازعي با وضعيت هزاره اول قبل از ميلاد آذربايجان كه زمان حكومت ماننا ها و قبل از تشكيل فدراسيون ماد است دارد.

كه در فصل تاريخ قديم آذربايجان به تفضيل به اين موضوع خواهيم پرداخت.

علاوه بر خدايگان مجزايي كه مختص هر شهر سومري بوده است سه ربه النوع مشترك نيزداشته اند:

1-      آنو – فرمانرواي آسمانها

2-      بئل – خداي زمين

3-      اآ – خداي دره عميق

خدايان مذكور الهه روح هاي پاك ونجيب بودند وسومريان براي در امان ماندن از ارواح خبيث ،عفريت و ديو قرباني نموده و نذرونيازمي كردند.به بيان ديگر ايشان به مثابه تعليمات دين زرتشت به دونيروي خير وشر اعتقادداشتند،آنها به روح وغلبه نهايي خير برشر اعتقادداشته و براي در امان ماندن از شر قرباني مي كردند. بعضي از خدايان داراي زوجه بودند وبسياري از ربه النوعها نيز داراي پدري از جنس خدا بودند.

از نظر سومريان،خداوندان نيز چون انسان داراي غضب،شهوت،سنگ دلي،عشق،نفرت وساير صفات بودندومانند روحانيان زرتشتي خادمان ديني سومري نيز ارج وقرب فراواني درتوده هاي مردم داشتند.

سومريان اعتقادداشتندكه خدايان نيز چون شاهان زندگي توام با رفاه و آسايش دارندبه اين دليل عبادتگاهايشان را مزين به اشياء قيمتي و جواهرات ووسايل زينتي مي كردندكه شباهتي تام با آتشكده هاي زرتشتي داشته است.

آنان بزرگ شهررا “پاتئسي” مي ناميدندواعتقادداشتند كه او به نيابت از خدايان به رتق وفتق امور شهر مي پردازد.

قبل از ايجاد امپراطوري ماد در خاك كنوني آذربايجان در زمان مانناها وضعيتي مشابه در آن منطقه حاكم بوده است ودر شاهنشاهي هاي كوچك ماننايي، فردي بالاي هرم قدرت بوده است كه علاوه بر قدرت سياسي دولت شهر، مانند پاتئسي رهبر ديني خلق و فرمانده ارتش نيز محسوب ميشده است.

چنانچه ملاحظه فرموديد ميان تصورات ديني وشيوه حكومتي سومريان و مانناهاي معاصرشان كه در خاك آذربايجان كنوني ميزيستند قرابت بسياري است از سوي ديگر شباهتهاي غيرقابل انكاري با اعتقادات مذهبي وسيستم اداري وديواني زرتشتي و سومريان ومانناها وجوددارد.

بدين ترتيب بدليل تفاوت عمده خلقهاي همسايه با اين ملل، ميتوان ادعاي هم نژاد بودن آنها را ادعا نمود.

 

ادامه بحث با عنوان “سومريان بانيان اولين تمدن عالي بشري”درمقال بعد...

 

برگرفته ازوبلاگ کرداوغلی واذربایجانلی



 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:43  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

 

 

بوزقورد آذربايجان

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:15  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

وقتی به هویت یک انسان توهین می شه، وقتی ریشه ی یک انسان زیر سوال می ره ، وقتی یک بچه فکر می کنه به خاطر هویتی که داره باید سرش رو پایین بندازه...دیگه جایی برای حرف زدن باقی نمی مونه.

سرت رو بالا بگیر. تو بهتر از هرکسی هستی که فکرش رو بکنی.تو تواناتر از اون هستی که توان راست نگه داشتن سرت رو نداشته باشی.به خودت نگاه کن، همه چیز رو می فهمی . می فهمی که خیلی ها مدیون تو هستند اما ...

دلم خنک نمی شه. بسه. دیگه نمی دونم ....

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:2  توسط  (ائل دایاغی)  | 

TƏBRİZ Mayın 22də fars faşistinin çirkin əliylə qana bələndi. Bu qan yerdə qalmayacaq... استقلال

Təbriz, Mayın 22də fars faşistlərinin çirkin əliylə qana bələndi.

Bu qan yerdə qalmayacaq... 

Son aldığımız sav:

Ya Əbəlfəzl Yetiş Bu Millətin Dadına!

Sulduzda casus Kürdlər, fars bəsici faşistləriylə ələlə Türkləri öldürməkdədirlər.

Şəhərin ana meydanı doludur batum əlində olan fars-kürdlər, vəhşicəsinə öldürənlərdən.

Şəhidlərimizin sayı daha bəlli deyil. Ancaq Xəzəl kimi xiyavanlara tökülən insanlarımız görülür.
 

Urmu Ayqqlanmasından ayrıntılı reportajlar

Tehran Bilimyurdunda 22.05.06 Təbriz Şəhidlərini Ağırlama Törəninin qurucuları

fars gizli güvənlik gücləri terefindən göz altinda alındılar.

MƏRƏNDdə də fars faşistləri QANımızı tökməkdədir.

 

Bir insanımızı ölməzlərə qavuşdu

URMU AYAQLANMASI 24.05.06

   

 

“Güney Azərbaycan Siyası Dusdaqları Savınma Komitəsi” bildirir:

 Güney Azərbaycanda 850 kişi tutuqlandı.

Yalnızca Təbriz şəhərində toplu olaraq, 200 kişi tutuqlanıb, Mərənd yolundakı (Səntu caddəsi) “Sipah məqərri”nə götürüldü.

Verilən xəbərlərə görə çox sayıda Azərbaycan aktivistləriylə birlikdə jurnalistləri “İttilaat” (fars gizli güvənlik gücləri) tərəfindən tutuqlandılar:

1. Həsən Ərk 2. Dr. Əhməd Rzayi 3. Çəngiz Bəxtavər 4. Haşim Mirzadə

 Ayrıca Təbriz dadsitanı 54 kişinin tutuqlanmasını onayladı. Başqa tutuqlananların adları:

1. Mehdi Hüseynzadəgan 2. Hüseyn Əlizadə 3. Hamid Məhmudpur 4.Qulamrza Babayi 5. Məsud Həbibvənd 6. Əli Ucaqzadə

Təbrizdə Ölənlərin sayı 20yə çatıbdır

İran polisi mayın 22-də Təbrizdə keçirilən mitinqin dağıdılması zamanı güllə və gözyaşardıcı qazdan istifadə edib, nəticədə 20-ə yaxın şəxs həlak olub, 100-dən artıq adam yaralanıb. Bu barədə APA-ya Güney Azerbaycan Milli Oyanış Herekatının (GAMOH ) Bakı bürosundan melumat verilib.

Polis aksiya iştirakçılarına 1945-ci ilde Azerbaycanın Milli Meclisinin ve indiki Tebriz şeher hökumet evinin ele keçirmesine imkan vermeyib. Yaralıların saxlandığı xestexanalar ise polis qüvveleri terefinden mühasireye alınıb. Mitinqi yatırtmaq üçün şehere getirilen qvardiya qüvveleri telebe yataqxanasına hücum ederek 100-e yaxın adamı hebs edib. Mitinqde “Eger Babek ölübdür, Tebriz hele ölmeyib”, “Azerbaycan Milleti, çekemez bu zilleti”, “Azerbaycan qehremanı, Çöhreqanlı, çöhreqanlı”, “Azerbaycan oyaqdır, Çöhreqanlıya dayaqdır”, “Qarabağ bizimdir, bizim olacaq”, “Türkün dili ölen deyil, fars diline dönen deyil” kimi şüarlar seslenib.
Bu gün saat 16.00- da ise Tebriz, Urmiya, Marağa ve Miyane şeherlerinde mitinq davam etdirilecek. Hazırda Tebrizde olan GAMOH üzvü Oqtay Tebrizlinin APA-ya verdiyi melumata göre, şeherin küçeleri polis terefinden nezaret altında saxlanır. Telebelerin ve şeher sakinlerinin bir yere toplaşmasına imkan verilmir. Buna baxmayaraq saat 16.00-da Tebrizde mitinq keçirilmesine cehd edilecek. O. Tebrizli toqquşma zamanı ölen ve yaralanların çox olduğunu ve onların sayının deqiqleşdirilmediyini deyib. Bu gün Bütöv Azerbaycan Birliyi İranın Güney Azerbaycanda yürütdüyü siyasetle bağlı beyanat verib. Beyanatda beynelxalq teşkilatlardan Cenubi Azerbaycanda yaşayan soydaşlarımızın demokratik mübarizesine destek istenilib. Tehranın islam perdesi altında maskalandığı qeyd olunub. Hadiseye Dünya Azerbaycanlıları Konqresi (DAK) de münasibet bildirib. DAK müracietinde Cenubda yaşayan soydaşlarımızı mübarizeden çekinmemeye çağırıb ve Güney Azerbaycanda baş veren hadiselerle bağlı qurumun Bakı bürosunda operativ qerargah yaradıldığı qeyd olunub. Baş veren qanlı toqquşmalarla elaqedar İranın ölkemizdeki nümayendeliyinden, ve Azerbaycanın İrandakı sefirliyinden münasibet öyrenmek mümkün olmayıb. /APA/ 23 May 2006

Bu Gün  24.05.06 Bakımızda:

Güney Azərbaycan Milli ölməzləri:

1- Məhəmməd Pak-rəvan

2- ...

Alirza Fərşi bəydən:
Şəhidlərimizin Qırxını
Babək Qalasında
Tir Ayının 8-9u = Yuni ayının  3-4ü
Tutacayıq

Fars bayrağı BAKIMIZDA yandırıldı. Eşq olsun Cavidlər sizə!


 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:0  توسط  (ائل دایاغی)  | 

به‌ جاي‌ حل‌ مساله‌ صورت‌ مساله‌ را پاك‌ نكنيم‌

 

 

اكبر اعلمي‌، نماینده تبریز
چه‌ كسي‌ مي‌خواهد من‌ و تو ما نشويم‌، خانه‌اش‌ ويران‌ باد.
من‌ اگر ما نشوم‌ تنهايم‌ تو اگر ما نشوي‌ خويشتني‌.
در پي‌ تذكرات‌ مكرر اينجانب‌ و برخي‌ از همكارانم‌ مبني‌ بر لزوم‌ برخورد قانوني‌ با محركين‌ و عوامل‌ تحقير اقوام‌ و اهانت‌ به‌ ترك‌ زبانان‌ شريف‌، لاجرم‌ مسوولان‌ امر تصميم‌ به‌ توقيف‌ روزنامه‌ دولتي‌ ايران‌ گرفتند.
گرچه‌ گستاخي‌ دست‌اندركاران‌ مرتبط‌ با مطلب‌ موهن‌ در روزنامه‌ ايران‌ محرك‌ و سايق‌ تظاهرات‌ اعتراض‌آميز در نقاط‌ مختلف‌ كشور بود، ليكن‌ محدود و معطوف‌ كردن‌ اعتراضات‌ روزهاي‌ اخير به‌ انعكاس‌ يك‌ طنز موهن‌ در روزنامه‌ مزبور و متوجه‌ كردن‌ تقصيرات‌ و انگشت‌ اتهام‌ به‌ سوي‌ چند نفر از دست‌اندركاران‌ مطبوعاتي‌ نشان‌ ساده‌انگاري‌ و سطحي‌ نگري‌ است‌. لذا مادامي‌كه‌ انگيزه‌ها و عوامل‌ اصلي‌ وقايع‌ اخير دقيقاص مورد بررسي‌ و كالبد شكافي‌ عميق‌ قرار نگيرد، تكرار اين‌ قبيل‌ اعتراضات‌ كه‌ متاسفانه‌ در موارد محدودي‌ آن‌ هم‌ به‌ دليل‌ تحريكات‌ و اقدامات‌ غيرمدبرانه‌ و خشن‌ برخي‌ از مسوولان‌ سياسي‌ و نيروهاي‌ انتظامي‌ به‌ حوادث‌ ناگوار منجر شد، اجتناب‌ ناپذير است‌.
به‌ عبارت‌ ديگر واكنش‌ مردم‌ به‌ مطلب‌ مندرج‌ در روزنامه‌ ايران‌ بيش‌ از آنكه‌ ناظر به‌ خطاي‌ فاحش‌ بعضي‌ از دست‌اندركاران‌ روزنامه‌ ايران‌ باشد حامل‌ پيام‌ مهمي‌ به‌ دولت‌ به‌ مفهوم‌ حاكميت‌ و بيان‌ اعتراض‌ به‌ وجود نوعي‌ آپارتايد فرهنگي‌، سياسي‌ و اقتصادي‌ بود كه‌ متاسفانه‌ سال‌هاي‌ سال‌ اسباب‌رنجش‌ خاطر اقوام‌ مختلف‌ از جمله‌ ترك‌زبانان‌ و مردم‌ آذربايجان‌ را فراهم‌ ساخته‌ است‌. از اين‌ رو در اين‌ فرصت‌ اندك‌ اجمالا به‌ ريشه‌هاي‌ اعتراضات‌ اخير مي‌پردازم‌.
براساس‌ اصول‌ قانون‌ اساسي‌، مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ «ايران‌» يك‌ واحد سياسي‌ فرهنگي‌ و سرزمين‌ مشاعي‌ است‌ كه‌ به‌ همه‌ ايرانيان‌ و اقوام‌ ساكن‌ در آن‌ تعلق‌ دارد و هيچ‌ يك‌ بر ديگري‌ برتري‌ ندارد.
به‌ بيان‌ ديگر، نظر به‌ اينكه‌ هويت‌ قومي‌ و تعلقات‌ ملي‌ به‌ عنوان‌ دو مكمل‌، لازم‌ و ملزوم‌ يكديگر بوده‌ و با تاؤير و تاؤر متقابل‌ بر هم‌، اجزاي‌ تفكيك‌ ناپذير ملت‌ ايران‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، از اين‌ رو دوام‌ و قوام‌ و چسبندگي‌ و پيوستگي‌ «ملت‌» در گرو احترام‌ توام‌ به‌ شاخصه‌ها و مظاهر موؤر در «هويت‌ قومي‌» و «وابستگي‌هاي‌ ملي‌» در ابعاد مختلف‌ فرهنگ‌، زبان‌، هنر و مذهب‌ است‌.
بنابراين‌ هر يك‌ از اقوام‌ ايراني‌ به‌ موازات‌ وابستگي‌ به‌ تعلقات‌ ملي‌ خود، بايد احساس‌ نمايند كه‌ داراي‌ يك‌ هويت‌ قومي‌ مستقل‌ و آزاد هستند و مي‌توانند مظاهر آن‌ را نيز در همه‌ شوؤون‌ زندگي‌ خود ظهور و بروز و رشد دهند. در غير اين‌ صورت‌ چه‌ بسا اقوام‌ مختلف‌ در فرصت‌ مناسب‌ به‌ عمده‌ كردن‌ تعصبات‌ و ويژگي‌هاي‌ قومي‌ خود روي‌ آورده‌ و بطور مطلق‌ از تعلقات‌ ملي‌ خود دوري‌ گزينند كه‌ حاصلي‌ جز ايجاد اختلال‌ در همبستگي‌ و آسيب‌ جدي‌ به‌ وحدت‌ سياسي‌ به‌ همراه‌ ندارد.
چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد واضعان‌ قانون‌ اساسي‌ با در نظر گرفتن‌ اين‌ واقعيت‌، مهمترين‌ عامل‌ شكوفايي‌ تعلقات‌ ملي‌ و چسبندگي‌ و وحدت‌ و همبستگي‌ ملي‌ را در گرو رفع‌ تبعيض‌ و تحقق‌ و رشد و بالندگي‌ مظاهر و شاخصه‌هاي‌ فرهنگي‌ اقوام‌ و توجه‌ و احترام‌ به‌ حقوق‌ و كرامت‌ انساني‌ هر يك‌ از آنان‌ بيان‌ كرده‌ و حتي‌ در بند 6 اصل‌ سوم‌ قانون‌ اساسي‌، كرامت‌ و ارزش‌ والاي‌ انساني‌ و آزادي‌ توام‌ با مسووليت‌ او در برابر خدا را يكي‌ از پايه‌هاي‌ ايماني‌ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ عنوان‌ مي‌كند و در بند )ج‌( همين‌ اصل‌ متذكر مي‌شود كه‌ استقرار اين‌ نظام‌ بايد به‌ تامين‌ و تحقق‌ قسط‌ و عدل‌ و استقلال‌ سياسي‌، اقتصادي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ و بالاخره‌ همبستگي‌ ملي‌ منتهي‌ شود.
بر اين‌ اساس‌ چنانچه‌ با رويكرد آسيب‌ شناسانه‌ به‌ وقايع‌ اخير توجه‌ گردد بايد پذيرفت‌ كم‌ توجهي‌ به‌ واقعيتي‌ به‌ نام‌ هويت‌ قومي‌ و بعضاص قرباني‌ كردن‌ مظاهر موؤر در آن‌ به‌پاي‌ تعلقات‌ ملي‌ عامل‌ و ريشه‌ اصلي‌ چنين‌ واكنش‌ها و انفجارهايي‌ است‌ كه‌ در يك‌ چشم‌ بر هم‌ زدن‌ جرقه‌يي‌ را به‌ حريق‌ بزرگي‌ مبدل‌ مي‌سازد.
پر واضح‌ است‌ وقتي‌ كه‌ اقوام‌ مختلف‌ از جمله‌ قوم‌ بزرگ‌ ترك‌ و آذربايجان‌ غيور كه‌ اكنون‌ بخش‌ اعظم‌ و تفكيك‌ ناپذير ملت‌ ايران‌ را تشكيل‌ مي‌دهند چندين‌ دهه‌ به‌ دلايل‌ واهي‌ نه‌ تنها از امكان‌ تظاهر كامل‌ ويژگي‌ها و مظاهر هويت‌ قومي‌ خود به‌ شرحي‌ كه‌ در قانون‌ اساسي‌ بيان‌ گرديده‌، برخوردار نمي‌شوند، با ايجاد كوچكترين‌ جرقه‌يي‌ اين‌ جرقه‌ به‌ حريقي‌ مبدل‌ و در نتيجه‌ آتش‌ عظيمي‌ را به‌پا مي‌كنند. در اين‌ صورت‌ بايد كساني‌ را مقصر دانست‌ كه‌ سال‌هاي‌ سال‌ بذر نفاق‌ و آپارتايد و تبعيض‌ را پاشيده‌اند و اكنون‌ توفان‌ درو مي‌كنند!
بديهي‌ است‌ آشوبگر و ياغي‌ معرفي‌ كردن‌ جماعتي‌ كه‌ براي‌ استيفاي‌ حداقل‌ حقوق‌ قومي‌ خود، صبرشان‌ لبريز شده‌ است‌، چاره‌ كار نيست‌.
اگر دقت‌ كرده‌ باشيد اكثريت‌ كساني‌ كه‌ در چند روز اخير خصوصا در تظاهرات‌ تبريز به‌ خيابان‌ها آمده‌ و اعتراضات‌ و مطالبات‌ خود را مطرح‌ مي‌كرده‌اند جملگي‌ از نسل‌ انقلابند و به‌ تيره‌ و طايفه‌ همان‌ كساني‌ تعلق‌ دارند كه‌ همواره‌ دژ مستحكمي‌ در برابر بيگانگان‌ و متجاوزان‌ به‌ خاك‌ عزيزمان‌ ايران‌ بوده‌اند.
آري‌ اين‌ تظاهركنندگان‌ كه‌ ابتدا به‌ نحو مسالمت‌آميز و كاملا به‌ روش‌هاي‌ مدني‌ مراتب‌ اعتراض‌ خود را بيان‌ مي‌كردند از برادران‌ و فرزندان‌ و پدران‌ شهيد باكري‌ها، ؤقه‌'الاسلام‌ها، باقرخان‌ و ستارخان‌ و دهها قهرمان‌ ملي‌يي‌ هستند كه‌ جان‌ خود را در دفاع‌ از وطن‌ خويش‌ قرباني‌ كردند و اگر مسوولان‌ سياسي‌ و انتظامي‌ تدبير و درايت‌ به‌ خرج‌ داده‌ و آنها را به‌ بدترين‌ شيوه‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار نمي‌دادند مطمئن‌ باشيد كه‌ هرگز آنچه‌ در تبريز رخ‌ داد به‌ وقوع‌ نمي‌پيوست‌. چرا آزموده‌ها را بايد دوباره‌ آزمود? مگر با اين‌ قبيل‌ برخوردهاي‌ خشن‌ خود افرادي‌ را از دست‌ نداديم‌ كه‌ روزگاري‌ در دفاع‌ از جمهوري‌ اسلامي‌ لباس‌ رزم‌ به‌ تن‌ كرده‌ بودند و اكنون‌ به‌ دشمنان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ پناه‌ برده‌اند?! چرا هميشه‌ به‌ جاي‌ حل‌ مساله‌ صورت‌ مساله‌ را پاك‌ مي‌كنيم‌. آيا تجزيه‌طلب‌ و ياغي‌ معرفي‌ كردن‌ آنها به‌ نفع‌ جمهوري‌ اسلامي‌ است‌? مادامي‌ كه‌ افراد بدنام‌ و شخصيت‌هاي‌ منفي‌ فيلم‌ها و داستان‌ها نظير چاپلوسان‌، اراذل‌ و اوباش‌ جامعه‌، افراد نادان‌ و ساده‌لوح‌ در كسوت‌ قوميت‌ها به‌ نمايش‌ در مي‌آيد و زبان‌ و لهجه‌ها و گويش‌هاي‌ تركي‌ نه‌ از باب‌ مزاح‌ بلكه‌ با هدف‌ كودن‌ جلون‌ دادن‌ و تحقير و تمسخر و هزل‌ و اهانت‌ يك‌ قوم‌ هتك‌ حر
مت‌ مي‌شود، مفاخر و مشاهير قوميت‌هاي‌ مختلف‌ از جمله‌ مفاخر و مشاهير ترك‌زبان‌ به‌ فراموشي‌ سپرده‌ مي‌شود و در كنج‌ انزوا قرار گرفته‌ و امكان‌ بزرگداشت‌ شخصيت‌هايي‌ نظير ؤقه‌'الاسلام‌، نويسنده‌ اولين‌ قانون‌ اساسي‌ در ايران‌، شيخ‌ محمد خياباني‌ و باقرخان‌ و ستارخان‌ قهرمانان‌ ملي‌ و بابك‌ خرم‌الدين‌ انترناسيوناليستي‌ كه‌ براي‌ آزادي‌ ايران‌ پرچم‌ ظلم‌ ستيزي‌ را برافراشته‌ و جان‌ خود را در مبارزه‌ با خلفاي‌ جور و اسلام‌ پناه‌ از دست‌ مي‌دهد، ميسر نمي‌شود و مادامي‌كه‌ فرهنگ‌ و زبان‌ و موسيقي‌ و آداب‌ و سنن‌ تركان‌ و آذربايجانيان‌ و ساير اقوام‌ به‌ نحو دلخواه‌ امكان‌ ظهور و بروز را نمي‌يابند و آثار باستاني‌ آنها نظير ارك‌ مورد بي‌مهري‌ قرار مي‌گيرد، گاه‌ اعتبارات‌ بطور ناعادلانه‌ و به‌ زيان‌ مناطق‌ ترك‌ زبان‌ توزيع‌ مي‌شود، شعار تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ ايران‌ «ستارگان‌ پارسي‌» تعيين‌ مي‌شود، جملگي‌ زخم‌هاي‌ كهنه‌يي‌ است‌ كه‌ در يك‌ جا سر باز مي‌كند و جرقه‌يي‌ است‌ كه‌ در مواجهه‌ با گستاخي‌ روزنامه‌ ايران‌ به‌ آتش‌ تبديل‌ مي‌شود. به‌ بيان‌ ديگر ترجيع‌ بند مشهور «شهريار» شاعر هميشه‌ جاويدان‌ ايران‌ و بويژه‌ آذربايجان‌ كه‌ هتاكان‌ به‌ اقوام‌ را مورد خطاب‌ قرار داده‌ است‌ قسمتي‌ از زبان‌ حال‌ معترضين‌ است‌ كه‌ اهانت‌كنندگان‌ به‌ اقوام‌ مختلف‌ از جمله‌ ترك‌ زبانان‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهد.
? نطق‌ پيش‌ از دستور نماينده‌ تبريز

 

این شعر توسط اعلمی در مجلس قرائت شد و سپس جنجال شدیدی در صحن به پا خاست

 

الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی......چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی

چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی......چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی

چرا مردی کند دعوی کسی که کمتراست از زن......... الا تهرانیا انصاف می کن خر...تویی یا من

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی..........به رشتی کله ماهی خور؛به طوسی کله خر گفتی

قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر شمردی.......جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن.....الا تهرانیا انصاف می کن ....تویی یا من

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی........به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی

چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی......به نقص من چه خندی خود سرا پا منقصت باشی

مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن...الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی....به مردی با تو پیوستم؛ندانستم که نا مردی

چه گویم بر سرم با نا جوانمردی چه آوردی.....اگر می خواستی عیب زبان هم رفع می کردی

ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن.....ال تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل.........فرو می ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل

چه گویم ساز تو بی قانون و هر دمبیل..........تو را یک شب نشد سازو نوا در رادیو تعطیل

ترا تنبور و تنبک بر فلک می شد مرا شیون....الا تهرانیا انصاف می کن...تویی یا من

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم........عدو را تا که ننشاندم به جای از پا ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم.........چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

کنون تنها علی مانده است و حوضش..........الا تهرانیا انصاف می کن ....تویی یا من

چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد........ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد.......چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد

تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن.......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

چو خواهد دشمن بنیاد قومی را بر اندازد..........نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هر یک رابه تنهایی بدو تازد......چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد

تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب وفن.......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد.........چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد......هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد

تو گل را خار بینی و گلشن را همه گلخن......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

تو را ترک آذربایجان بودو خراسان بود.........کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود

چو شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود.......کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان پنبه چو نی نه تیر ماند و نی جوشن......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان........نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان

از این قحط و غلا مشکل توانی وا رهاندن جان.....مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان

دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن...........الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

شاعر شهیر آذربایجان :شهریار

ترکی حماسی ماهنیلار 


ستارخان:گجیل


سهنديم:شهریارین سسیله


گولوم ( اوزجان دنيز )


ياشا آذربايجان:رحيم شهرياري


آمان تك ليك اليندن

 
يولداش-گوندرن : تورك اوغلان

Turkiyenin Top 20 clipi


  • گئتمه گئتمه گل...:عاليم قاسيمف


  • پاييزگلدي:مسعود امير سپهر


  • Dudu:Tarkan


  • Salyna Salyna Sinsice:Tarkan
  •  

    + نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 21:41  توسط  (ائل دایاغی)  | 

    تحليل "مجمع دانشگاهيان آذربايجاني" از حوادث فعلي آذربايجان  

    ملت شريف آذربايجان با انجام اعتراضات گسترده به اقدام موهن روزنامه "ايران"، بار ديگر بيداري و هوشياري خويش را به همگان نشان داد.

    "مجمع دانشگاهيان آذربايجاني" با نهايت تشكر و قدرداني خويش از ملت غيور و قهرمان­پرور آذربايجان در برگزاري  اعتراضات مسالمت­آميز و مدني به تضييع حقوق خويش، فعالين، روشنفکران و اقشار مختلف ملت را دعوت مي­كند كه همگام با تحليل و بررسي شرايط مختلف، برخورد منطقي و مناسبتر را به عنوان استراتژي مطلوب در نظر بگيرند.

    اين مجمع بر خود لازم مي­داند از  فعالين مدني، رسانه­هاي خبري، تشكل­ها و نشريات دانشجوئي، نمايندگان مجلس و مسئولين كشور كه با شركت در تظاهرات و متينگهاي اعتراضي از حقوق اين ملت دفاع نمودند تقدير و تشكر به عمل آورد. اميد است اين وحدت و يكپارچگي ملي به وجود آمده براي هميشه حفظ شده و تا احقاق كامل حقوق ملت ادامه داشته باشد.

    مجمع دانشگاهيان آذربايجاني به عنوان يك تشكل برخواسته از بطن ملت و با اتكاء به نزديك يك دهه  فعاليت مستمر و ارتباط تنگاتنگ با اين ملت اعتقاد دارد كه:

    1- اعتراضات گسترده ملت آذربايجان به اقدام توهين­آميز روزنامه "ايران" كاملاً حركتي خودجوش و مردمي بوده و هيچ گونه ارتباطي با عوامل بيگانه و خارجي ندارد. بديهي است  هرگونه ارتباط دادن حوادث مذكور به بيگانگان، توهين به شعور ملي آذربايجان تلقي شده و زمينه­سازي براي سركوب فعالين اين ملت مظلوم مي­باشد. لذا اين مجمع نسبت به پيآمدهاي سوء آن هشدار مي­دهد.

    2- تشديد احساسات و هيجانات مردم از اتفاقات طبيعي حركت­ها و تظاهراتهاي خياباني مي­باشد ولي ملت آذربايجان ثابت كرده است كه هيچ گاه طرفدار خشونت نبوده و همواره به حرکتهاي مدني و قانوني تأکيد داشته و مخالف حرکتهاي تنش­زا مي­باشد، بنابراين انجام اعمال خشونت­آميز از جمله تخريب اموال عمومي و... نمي تواند منتسب به فعالين اين خطه باشد.

    3- حركت ملي آذربايجان يك حركت مدني ، عقلاني و برخواسته از اراده جمعي و مبتني بر شعور بالا بوده و منسب به خود ملت آذربايجان مي­باشد. هيچ تشكل، حزب، جبهه و نهضتي نمي­تواند با سوء استفاده از شرايط موجود خود را به اين حركت نسبت دهند. چرا كه عملكرد و ديدگاه آنها قبل و بعد از انقلاب براي ملت آذربايجان آشكار است.

    4- تداوم اعتراضات اخير آذربايجان ريشه در اعمال  برخي سياستهاي تبعيض­آميز اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي دارد.

     

    اكنون با دقت در شعارها و بيانيه­هاي اقشار مختلف مردم مي­توان خواسته­هاي عمده اين ملت را در موراد زير خلاصه كرد:

    1- به رسميت شناخته شدن زبان ترکي با توجه کثرت آماري متکلمين اين زبان در سراسر کشور. جلوگيري از كاربرد لفظ مجعول "آذري زبان" در ارگان­ها، مكاتبات و اسناد رسمي كشور

    2-  آموزش به زبان مادري و تدريس زبان و ادبيات ترکي در مدارس مناطق ترک‌نشين کشور

    3- تأسيس و راه‌اندازي شبکه­هاي راديو- تلويزيوني سرتاسري، خبرگزاري و روزنامه­هاي کثيرالانتشار دولتي به زبان ترکي و  تأسيس فرهنگستان زبان و ادبيات ترکي و ايجاد کرسي اين زبان در دانشگاه­هاي کشور

    4-   اجراي اصول 15، 19 و 20 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

    5- اختصاص بودجه ملي براي آذربايجان متناسب با نفوس اهالي و همچنين تخصيص فوري 5% بودجه کل کشوري به عنوان بودجه ويژه جهت رفع کامل عقب‌ماندگيهاي ناشي از اعمال سياستهاي تبعيض‌آميز گذشته در راستاي تحقق اصل 48 قانون اساسي

    6-  حمايت از حقوق شهروندان در برگزاري تجمعات مسالمت‌آميز و ارائه خدمات و ايجاد تسهيلات مناسب براي برگزاري مراسم­هاي ملي در مناسبتهاي مختلف و تجليل از قهرمانان و شخصيت­هاي آذربايجاني

    7- به رسميت شناختن همايش ساليانه ملت آذربايجان در قلعه بابك و جلوگيري از هرگونه برخوردهاي نامتناسب امنيتي و عدم ايجاد محدوديت براي شركت­كنندگان در اين همايش

    8- مبارزه جدي با انديشه­هاي ترک‌ستيزانه و عوامل آن به مثابه اصلي‌ترين عامل تفرقه، جهت تأمين وفاق و امنيت عمومي و رفع نشانه­هاي آپارتايد قومي، نژادي و زباني و قطع تداوم تفكرات نژادپرستانه رژيم منحوس پهلوي (بخصوص در ابعاد فرهنگي )

    9- اعاده کليه اسامي تاريخي مناطق جغرافيايي آذربايجان (بخصوص نام­هاي تاريخي آذربايجان مطابق آخرين تقسيمات کشوري در دوران مشروطيت به استان­هاي اردبيل و زنجان و...) و رفع موانع موجود در نامگذاري اسامي ترکي (براي کودکان، خيابان­ها و ميادين شهري، شركت­ها و مؤسسات مختلف و...)

     

    از نظر مجمع عقلاني­ترين رويکرد حاکميت در مواجهه با اعتراضات به حق ملت آذربايجان ـ همانطور که مسئولين کشور نيز ابراز داشته­اند ـ دفاع صريح مسئولان ارشد از حقوق پايمال شده ملت در ميتينگهاي مختلف و اقدامات عملي آنان در راستاي احقاق خواسته­هاي قانوني آذربايجاني­ها مي­باشد. در غير اينصورت هرگونه حرکت تحريک­برانگيزي از طرف ارگانهاي امنيتي و قضايي، باعث افزايش شکاف بين اقوام و ملل کشور شده و فضا را در جهت خدشه­دار شدن وحدت و امنيت ملي کشور در مقطع حساس کنوني فراهم خواهد آورد. بنابراين با توجه به شرايط فعلي كشور مجمع خواستار :

     

    1. تشكيل كميته "حقيقت ياب" متشكل از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، فعالين حركت و ارگانهاي مرتبط جهت روشن نمودن وضعيت كشته­شدگان در حوادث  اخير و ارائه آمار دقيق از تعداد كشته شدگان و زخمي­ها به افكار عمومي

    2. اجازه تشييع جنازه كشته­شدگان  حوادث اخير در فضاي آرام و  عدم ممانعت از حضور اقشار مختلف مردم در آن

    3. آزادي سريع و بي قيد و شرط تمامي زندانيان سياسي آذربايجان و دستگير شدگان اخير و محاکمه و مجازات کساني که در آذربايجان به سوي ملت آتش گشوده­اند و يا تظاهرکنندگان  را مورد ضرب و شتم قرار داده­اند

    4. رفع توقيف از نشريات آذربايجاني، كه در حوادث اخير و يا قبلاً  از انتشار آنان ممانعت به عمل آمده است

    5. استيضاح وزير ارشاد به جهت تعلل در برخورد مناسب با حوادث اخير و عذرخواهي رئيس جمهور از ملت آذربايجان به جهت مسئول مستقيم انتخاب مدير مؤسسه مطبوعاتي ايران و اعلام تبريك عيد نوروز به فارس زبانان و ناديده گرفتن بقيه اقوام و ملل ايراني

     

    در پايان بار ديگر از پيگيري مستمر و مناسب برخي از نمايندگان محترم آذربايجان در مجلس شوراي اسلامي مراتب تشكر و قدرداني خود را اعلام داشته و انتظار داريم همچنان در كنار ملت مظلوم خويش بوده و قضايا را به طور جدي پيگيري نمايند.    

     

    والسلام

    مجمع دانشگاهيان آذربايجاني

    5/3//1385

    + نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 21:35  توسط  (ائل دایاغی)  | 

     

    (اطلاعیه شماره ۴ تشکیلات دالغا)

     

    بویوک آلاهین ادیلا

    ملت بزرگوسربلند ترک

    مردم غیور منطقه اردبیل

    در راستای حرکت اعتراض آمیز مردم غیور تبریز و ارومیه

    مردم غیور اردبیل و شهرستانهای تابعه نیز روز شنبه

    ششم خرداد راس ساعت شش عصرتجمع اعتراض

     امیزی را از میدان  شریعتی اغاز خواهند نمود

    شرکت تمام دوستاداران زبان و فرهنگ ترک در این

    تجمع اعتراض امیز مورد انتظار است

    یاشاسین اذرباجانین

    غیرتلی خلقی

    عشق اولسون اذربایجانا

    عشق اولسون اذربایجانین ادب سور ودوشنجلی خلقینه

    مرک بر رژیم دیکتاتور و فاشیست آخوندی ایران

     

    Milli

     
     
    Mahnilar
     
     
     
     
     

     
      

     

    + نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 15:18  توسط  (ائل دایاغی)  | 

    Page | 1 | 2 | All

     

     


     

    تبريز - اول خرداد 1385

     

     

    (اطلاعیه شماره ۳ تشکیلات دالغا)

     

    مردم غیور اذربایجان ۶ خرداد 1385 روز اعتراض

    علیه رژیم فاشیستی آخوندی در شهر هایهای

    اردبیل و مشگین شهر است.

     به خاطر مسائل امنیتی محل و ساعت تجمع

     بعدا اعلام خواهد شد .

     

     

    + نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 15:5  توسط  (ائل دایاغی)  |