من كه هستم!؟!؟
شانلي آذربايجان
عشقينله قلبيم چيرپينير داييم آي آذربايجان ***** عشقين گويونده سن گونش من ده آي آذربايجان
سنسن آنا يوردوم منيم ، خوشدور منيم سنلن گونوم ***** سن سيز نفس چكسم منه اولسون واي آذربايجان
المعتصم لر ايستسه حام اولا تزوير ايله ***** داغلاردا بابك لر كيمي ، ساللام هاي آذربايجان
وار چوخ بويوك قوربانلارين « ستار» كيمي سردارين ***** من ياده ساللام بير به بير سن ده ساي آذربايجان
سينمده آنجاق عشقين سؤنمز اوديلا ، ايستي يم ***** قيش گونلري اولموش منه سانكي ياي آذربايجان
من هانسي اؤلچويله سني اؤلچوم ، قضاوت ائيله ييم ***** دونياده هئچ بير يئر سنه اولماز تاي آذربايجان
جانيمدا جان وار بورجلويام وئرديكلرين نعمت لره ***** جان ايسته سن قوربانليغا وئررم پاي آذربايجان
« من داغلارا سالديم سسي » داغلاردا قايتارسين سنه ***** سن ده انو قالدير گويه ، عرشه ياي ، آذربايجان
حق اوسته جانيندان كچن، شانلي ايگيدلر يوردوسان ***** قويمازلار اولسون ائلررين حقي ضاي آذربايجان
« يالقيزن دا عاشيقدير سنه عاشق اولان عاشق لره ***** عشقيم ، حياتيم ، وارليغيم ، سنسن آي آذربايجان
مجيد صباغ ايراني (يالقيز)
من هويتي دارم كه هميشه به عنوان وحشي و غارت گر معرفي شده است، من زباني دارم كه حق يادگيري آن را ندارم و در برابر اين خواسته ام ، مرا پان تورك مي نامند ، من فرزند آن كساني هستم كه تفنگ به دست ، و بر پشت اسب ، نهال مشروطيت و انسانيت را آبياري كر ده اند ، من فرزند سر ايرانم ، سري كه زبان ندارد؛
من فرزند قومي هستم كه هرگز مصالح خودش را در نظر نگرفته است ، من آن كسي هستم كه اشعار بسياري در مورد كثيف بودن هويتش سروده شده است ، من از آن كساني هستم كه قبلا ترك خر و اكنون سوسك ناميده مي شدند ، من كسي هستم كه نمكدان شكن هاي پان ايرانيست ، خدمات قوم مرا ناديده گرفته اند و آن ها را ننگ ابدي تاريخ شمرده اند ، من كسي هستم كه در كودكي با افسانه هاي دده قورقود به خواب رفته ام ، من گورد اوغلو هستم ، من كسي هستم كه به خاطر 8 سال نويسندگي براي آذربايجان ، اين لقب را از كانون دانشگاهيان آذربايجان گرفته ام، من كسي هستم كه در كودكي مباني فلسفه و انسان دوستي را آموخته ام ، من آن كسي هستم كه افسانه ي كوراوغلو را از جانم بيشتر دوست دارم وشرح قهرماني هاي دلي حسن و ايوازش روح مرا به پرواز در مي آورد ، من كسي هستم كه براي تحقق حقوق تمامي ملل له شده ي ايراني تلاش مي كنم ؛ من خواستار ايجاد جامعه اي مدني و سكولار هستم ، جامعه اي كه تورك و فارس و عرب و كرد و لرو گيلك و بلوچ و ... همه و همه در برابر قانون يكسان باشند ، من در پي ايجاد جامعه اي هستم كه به دور از تعصب و نگاه هاي پان قوميتي ، به آبادي سراسر ايران بيانديشد ، من در پي ايجاد جامعه اي هستم كه ترك و فارس و عرب ، اگر زبان هم را هم نفهمند ، هم ديگر را دوست بدارند ، من در پي اينم ، اگر چه از طرف دستگاه هاي پان ايرانيست به وحشي و پان ترك و نفهم و فاشيست و امثالش متهم باشم،
من با سهند هم صدايم ، آن جايي كه مي گويد؛
من دئميرم اوستون نژاد دانام من * من نمي گويم نژاد برترم
دئميرم ائلريم ائلردن باشدي* من نمي گويم طايفه ي من در صدر طوايف قرار دارد
منيم مسلكيمده ، منيم يولومدا * در مسلك و راه و روش من
ملت لر هاميسي دوستدور قارداشدير* همه ي ملت ها با هم برادر و دوست هستند
چاپماق ايسته ميرم من هئچ ميللتين* نمي خواهم زبان،وطن و محبت
نه ديلين ، نه يوردون ، نه ده امگين* ديگران را غارت نمايم
تحقير اتمه ايرم ، هدله ميرم* تحقير نكرده و نخواهم كرد
كئچميشين ، ايندي سين ،يا گله جگين* گذشته و آينده ي كسي را
پوزماق ايسته ميرم من بير ليكلري* نمي خواهم يكي بودن را محو كنم
انسانليق بيرليگي ايده آليم دير* انسانيت و وحدت ايده آل من است
قارداشليق ، يولداشليق ،ابدي باريش* برادري و دوستي و صلح ابدي
دونيادا ان بويوك آرزيلاريمدير* بزرگترين آرزوهاي من در جهان است
آن جاق بير سوزوم وار ، من ده انسانام* اما يك حرفي دارم ، من هم انسانم
ديليم وار ، خلقيم وار ، يوردوم وار يووام وار* داراي زبان ، قوم ، آشيانه و وطن هستم
يئردن چيخماميشام گوبه لك كيمي * هم چون قارچ از زمين نروئيده ام
آدامام ، حقيم وار ، ائليم اوبام وار* انسانم ، داراي حق و طايفه و خانواده هستم
قول يارانما ميشام ،ياراناندا من*در هنگام خلقت برده آفريده نشده ام
هئچ كيمسه اولمارام، نه قول ، نه ده اسير* از اين رو هرگز برده و اسير هم نخواهم شد
قورتولوش عصريدير انسانا بو عصر* اين عصر ، عصر آزادي انسان هاست
اسير اولانلار دا بو خوون كسير* حتي اسيران پيش از اين نيز قيد و بندهاي خود را بريده اند.
من اين گونه انديشيده و سخن رانده ام ، اما براي پاسخ هايي به كساني كه سعي دارند ، حق پايمال شده ي مرا بي ارزش جلوه بدهند ، استدلال هاي زيادي دارم و شما خواننده ي عزيز را به خواندن آن ها دعوت مي كنم و هم چنين در اين مقاله اصطلاح هاي سياسي مورد استفاده در اين رابطه و نيز سياست هاي نژادي و ساير دلايلي كه به من حق مي دهند را خواهم آورد.
البته قبلا در پي آن بودم كه پاسخي به نويسنده ي وبلاگي بدهم كه سعي داشت با تمامي منطق ناقصش ، اجدادم را ننگ ابدي تاريخ معرفي كند و مثلا و به قول خودش "ترك بودن را مايه ي شرمساري و اير بودن را مايه ي افتخار معرفي كند" اما به ياد {آتا بابا سوزي} افتادم كه مي گويد : ايت هورر كروان كوچر ، و نيز به اين نتيجه رسيدم كه اگر قرار باشد من هم مثل ايشان ، تمامي كمبودها و نداشته هاي خودم را به گردن ديگران بيندازم و تازه اين را حقيقت محض بنامم و براي نقض كننده اش ، انواع ناسزا و توهين را آماده داشته باشم ، پس مني كه از مردم برخاسته ام و اين شخص كه ديروز از تربيون پان ايرانيسم چيزهايي شنيده است چه فرقي با هم داريم!؟
در اين صورت من هم مثل او راسيست و فاشيست و ضد حقيقت هستم و اين با خط مشي فكري من جور نيست.
در اين مقاله چند موضوع مورد بررسي قرار گرفته اند:
1. تعاريفي از راسيزم ، فاشيزم و... ، سياست هاي پشت پرده و قوميت شكن دولتي در گذشته و حال ، و نيز پيش بيني حكومت هاي آينده ي ايران
2. تعريف هويت و مليت و بررسي اين كه آيا براي ايران زبان ملي نياز است!؟
3. تعاريفي از زبان و هويت "ترك ايراني" (مقاله ي نژاد و پاسخي كه در كنفرانس علمي دانشگاه تهران ، به اين نوپرداز - دكتر اشرفيان بناب - داده ام نيز در وبلاگ علمي من خواهد بود - بازديد شما باعث افتخار ماست)
4. نشان دادن استعداد هاي آذربايجان براي جذب سرمايه هاي اقتصادي كلان، در طي 80 سال گذشته و تبيين ظلم عظيم به اين منطقه در طول اين 80 سال
5. نشان دادن سياست هاي استعماري متخاصمان در خصوص آذربايجان و نهايتا پيش بيني وقايع بعدي و نيز نشان دادن خواسته هاي كنوني مردم آذربايجان
با گورد اوغلو همراه باشيد.
مقاله ام را با جمله ي پرمغز برتولت برشت آغاز مي كنم:
آن كه حقيقت را نمي داند ، بي شعور است ، اما آن كه حقيقت را مي داند و آن را دروغ مي نامد ، حقيقتا تبهكار است.
قسمت اول: چند اصطلاح سياسي
راسيزم
به معناي نژاد( زبان انگليسي)Race برگرفته از
نظريه اي كه ميان پديده هاي فرهنگي و نژاد رابطه اي مي شناسد و بعض نژاد ها را ذاتا بر بعضي ديگر متوفق مي شمارد. راسيزم با مفهوم خاص خويش از نژاد بدون استثنا پديده هاي اجتماعي نامربوط به زيست شناسي نظير فرقه هاي ديني و ملت ها ،گروه هاي زباني و فرهنگي را در بر مي گيرد و درباره ي آن ها حكم مي كند. خلاصه راسيزم عبارت است از عقيده به اين كه يك گروه نژادي طبيعتا محكوم به حقارت است و نژاد ديگر داراي برتري موروثي است. راسيزم چيزي بيشتر از تعصب نژادي است و ريشه هاي آن را درعصر جديد به نظريات كنت.دو گوبينو ، نويسنده ي فرانسوي ، مي رسد كه در 1853 آن را اعلام كرد. در قرن بيستم ، بزرگترين حامي اين نظريه هاستن استوارت چيمبرلين (1855-1927)نويسنده ي آلماني انگليسي الاصل بود.
راسيزم خصوصيات ملي ، قومي و فرهنگي را با خصوصيات نژادي در هم مي آميزد و حقارت ها يا امتيازات آن ها را به نژاد نسبت مي دهد. راسيزم قبول نتايج مطالعه ي عيني و علمي در نژاد ها و سنجش نابرابريهاي كنوني نيست و راسيست ها غالبا براي توجيه نظريات خود به عوامل متافيزيكي و تقديري متوسل مي شوند. راسيزم نابرابري را مطلق و بدون قيد و شرط مي شناسد؛ به اين معني كه يك نژاد از طريق وراثت و به سبب طبيعت خود برتر يا حقير است واين حقارت يا برتري ربطي به مكان و عوامل اجتماعي ندارد. اين نظريه در امور داخلي و سياست جهاني نقش مهمي را بازي كرده است. چنان كه درمورد رفتار نازيهاي آلمان با يهوديان و توجيه آن ها از سياست جهان گيري خود ، مبارزه ي كنوني براي حقوق مدني در ايالات متحده و سياست آپارتايد و نيز مكاتب فكري پان ايرانيسم ، پان توركيسم ، پان عربيسم و ... اين نظريه مطرح بوده و هست.
اما بشنويم نظر انيشتين اقتصادي - ماركس- را در باره ي اين پديده
(توضيح : ماركس بنيانگذار مكتب ماركسيسم در اروپا بود كه در رهايي اروپاييان از ارتجاع چند هزار ساله ي كليساي لاتين و كميته هاي تفتيش عقايد آنان و نيز در رهايي از چنگال فئوداليسم و بورژوازی كه اساسا گلوي اقتصادي اروپا را فشرده بود ، نقش مهم و انكار ناپذيري داشت ، و به دليل بالا بودن فوق العاده ي سطح تعليمات ماركس ، نظريات او در اين دوره با سردي مواجه شده است ، زيرا اصولا از تكامل فكري بشر قرن بيست و يكم خارج بوده و انسان در اين دوره و با توجه به شرايط جوامع بشري ، به سختي قادر به درك تعليمات وي خواهد بود.)
ماركس در باره ي نظام هاي راسيزم و نژاد پرست مي گويد:
در طي روند تكامل فكري بشر ، گذر از مراحلي نظير راسيزم ضروري است زيرا بشر مكاتب سياسي را از راه آزمون و خطا بايد تجربه كند و به مراحل صحيح تري برسد ، براي مثال گذر بشر از برده داري به فئوداليسم ، با اين كه هر دو نظريه ، ناقص و پر اشتباه مي باشند ، اما براي تكامل جوامع بشري ضروري هستند و بايد سپري شوند ، و نيز بايد گفت زمان خود سازنده ي بزرگي است و به آرامي و با اسلحه ي ناديدني خود ، اشتباهات گذشتگان را شسته و به جايش افكار صحيحي را در مغز بشر به امانت مي گذارد.
(براي اطلاعات تكمليلي تر به سايت هاي زير مراجعه كنيد:
httP://marxists.org
)http://Alijavadi.com
لطفا در هر دو مورد از ضد فيلتر استفاده كنيد،
سايت دوم مربوط به يكي از نظريه پردازان سكولاريست است كه نظرياتشان در محافل جهاني كمونيسم از جايگاه بالا و ويژه اي برخوردار است.
شوونيزم
اين اصطلاح از نام نيكولا شووين ، سرباز امپراطوري اول فرانسه گرفته شده است و به خاطر ستايش ها و تعاريف مبالغه آميز و دور از حقيقت وي از فرانسه و ناپلئون گرفته شده است و در زبان هاي ديگر با معني وطن پرستي افراطي جاي گرفته است، به طور كلي افراد طرفدار اين نظريه ، مشكلات رواني و عقده هاي سرخورده ي فراواني دارند و اين مكتب را نيز به خاطر خودخواهی و خود كم بيني شديد خود برمي گزينند.
اين دسته نيز در نظر ماركس ، در جبر طبيعي تاريخ ناپديد خواهند شد و روزگاري اين نظريه با تمسخر و توهين نگاه خواهد شد.
فاشيزم
گرفته شده است كه اصول نهضت فاشيستي است .Fascimo از
گرفته شده است و علامتي بود مركب از تبري كه برگرد دسته ي Fasces فاسشيمو نيز از
آن ميله هايي در امتداد دسته مي بستند و در پيش حكام به عنوان سمبول قدرت حمل مي كردند. اين علامت بعد ها سمبول حزب فاشيست ايتاليا به رهبري موسوليني شد. نهضت فاشيست در ايتاليا در مارس 1919 متشكل شد و در 1922 به قدرت رسيد.
فاشيزم يك نهضت سياسي و نظريه اي است كه اين نظريه را توجيه مي كند. هدف نهضت فاشيسم استقرار يك رژيم ديكتاتوري ضد پارلماني است كه اساس آن بر بزرگداشت دولت و دشمني آشكار با دموكراسي ، ليبراليزم و سوسياليزم قراردارد. اين نهضت اصلا ايتاليايي است ولي در تمامي جهان و به خصوص ميان راسسيت ها هواداران فراواني دارد، براي مثال حكومت پهلوي در ايران ، حكومت پرون در آرژانتين و حكومت فالانخيزم در اسپانيا از جمله ي اين حكومت ها بوده اند. فاشيزم آيين تبعيض نژادي ، قهرمان پرستي ، تبليغ روح جنگجويي و هوادار ميليتاريزم است و هوادار حكومت هاي اوليگارشي است (حكومت گروه اندك)
اما ضميمه ي مقايسه اي پهلوي و فاشيزم :
قهرمان پرستي و علم كردن ستون هاي تخت جمشيدو نيز افزايش باستان پرستي در زمان سلطنت رضا شاه،
حكومت وي ضد پارلماني بوده و مجلس و دولت فرمايشي و تشريفاتي بود، در مورد نژاد پرستي و ايجاد حزب پان ايرانيسم خودتان بهتر از من مي دانيد ، هم چنين سركوب دموكرات ها در نواحي مختلف ايران و هواداران حكومت هاي سوسياليستي در زمان محمد رضا پهلوي ، به بهانه هايي از قبيل انيراني و خائن به دربار و نيز حكومت گروه اندك ( شاه و دارو دسته اش بر سراسر ايران با وجود تناقض بسيار ميان باورهاي مردمي و درباري) و بالاخره تهجيز ارتش با بريدن از بودجه ي ساير نهاد هاي آباداني ، تنها و تنها به دليل ساخت ابزاري براي سركوب آزاديخواهان در ايران ، تماما اسنادي هستند كه فاشيستي بودن حكومت پهلوي را اثبات مي كنند.
ممكن است عده اي بگويند كه اين ارتش براي دفاع از ايران تجهيز شده بود و با فاشيزم تناقض داشت ، اما بايد عرض كرد كه ناتواني كامل اين ارتش در هنگام ورود متفقين به خاك ايران ، خود دليلي براي تبليغات پرسرو صدا ي فاشيستي پهلوي در مورد آن و به طور كلي فاشيسم درباري دارد.
و باز هم در مورد اصول حكومت فاشيستي (براي مقايسه ي جمهوري اسلامي با آن)
بايد عرض شود كه اصطلاح فاشيسم براي برچسب زدن و لجن مال كردن كليه ي عقايد سياسي مخالف با سوسياليسم و دموكراسي نيز به كار رفته است.
اصول نهضت فاشيسم از ديدگاه موسوليني
1. فاشيزم « نه به امكان صلح پايدار اعتقاد دارد و نه به سودمندي آن» ، صلح « فرض زيانمندي» است.
2.فاشيزم با ماركسسيزم و ديگر اشكال انديشه هاي سوسياليستي مخالف است ، به گفته ي موسوليني ، سوسياليزم « اشتياق به يك وضع اجتماعي است كه در آن غمها و آلام پستترين مردمان از ميان برود و اين اشتياقي است به قدمت تاريخ بشر» به اين ترتيب فاشيزم در تئوري و عمل مخالف «ايدئولوژي دموكراتيك» است و با ليبراليزم سياسي نيز سرستيز دارد.
مقايسه:
نظام جمهوري اسلامي ، از ابتداي تشكيل خود به صلح به عنوان پديده اي بي اثر نگاه كرده است ، كشتار 3000 زنداني سياسي مخالف حكومت در فاجعه ي خونين سال 58 و قتل عام مردم كردستان (40 هزار نفر) در زمستان 58 به دست آيت الله خليلي و نيز دامن زدن به جنگ 8 ساله ي ايران و عراق كه با نظريات ارتجاعي آقاي خميني و به قصد همه گير كردن مكتب شيعه در جهان انجام يافت ، نمونه اي از سياست هاي فاشيستي نخستين روزهاي تشكيلي حكومت اسلامي است.
از ديگر اختصاصات فاشيزم تبعيت زندگي همه ي گروه ها از دولت ، به كاربردن سيستم ترور ، حفظ سيستم يك حزبي و انحصار قدرت و وسايل ارتباط عمومي در دست دولت است .
ملاحظه مي فرماييد كه هم اكنون نيز تمامي گروه هاي جامعه بايد از دولت تبعيت كنند ( در همه ي اركان زندگي از تولد و ازدواج تا مرگ) و نيز سيستم ترور كه نمونه هاي آن را مي توانيد در نخبه كشي هاي عظيم نظام ، براثر سقوط هواپيما ، تصادف هاي جاده اي و ... مشاهده كنيد ، در مورد انحصار قدرت هم همين را بگويم كه براي مثال آقاي احمدي نژاد داماد آقاي جنتي(امام جمعه ي موقت تهران) ، پسر بزرگ آقاي خامنه اي داماد آقاي حداد عادل( رئيس مجلس) و آقاي شمخاني( دريادار و وزير دفاع ) داماد بزرگ آقاي خامنه اي هستند( حكومت هزار فاميل)
البته انحصار راديو و تلويزيون در دست دولت و سيستم يك حزبي در زمان پهلوي هم به شدت مورد استقبال دربار قرار داشت و با اندكي تامل مي توان از لفظ فاشيزم براي هر دو دولت استفاده كرد.
اما حكومت جمهوري اسلامي چه سياست هايي در پشت پرده اش براي نابودي آزاديخواهان دارد!؟
بايد توضيح عرض كنم كه جمهوري اسلامي حكومتي نئوفاشيستي است ، يعني اگرچه در شكل اوليه ي قانون اساسي و يا نهادهاي سياسي ، چند قانون مطابق با مباني سوسياليسم و دموكراسي نوشته شده است ، اما در عمل هيچ يك از اين قوانين جاري نبوده و با كساني كه خواهان اجراي آن قوانين هستند ، نيز به شدت و با سرعت برخورد مي شود (نمونه اش آقاي عباس معروفي كه خواستار فقط و فقط اجراي قانون آزادي مطبوعات قانون اساسي شدند و به 3 سال زندان ، همراه با شكنجه هاي رواني و جسمي گرفتار آمدند - دادگاه عمومي انقلاب ، سال 1380 ، خوشبختانه اكنون ايشان سالم بوده و در آلمان مشغول انجام وظيفه ي خود -آگاه كردن جهانيان از فاشيزم اسلامي - هستند)
حكومت جمهوري اسلامي اكنون با توجه به اين كه چندين سال مكرر به وعده هايش وفا نكرده است و كم كم سرو صداي اعتراض ها بلند مي شود (اعتصاب كاركنان شركت واحد) دست به اقدامي نو زده است ، اين اقدام نو استفاده از برچسب هاي تجزيه طلب ، صهيونيست ، وطن فروش و بيگانه پرست است كه در مواقعي كه حركت هايي اعتراض آميز و حتي بوروكراتيك ( بدون مخالفت با دولت ، فقط خواستار برقراري چندين اصل قانوني شدن) اتفاق مي افتد ، سريعا عامل و منشا اين حركات را نيروهاي بيگانه و عده ي قليلي معرفي مي كنند كه با نگرش در تظاهرات اعتراض آميز چند صد هزار نفري مردم آذربايجان در خرداد ماه ، بايد عوامل اين اعتراضات را نه درخارج از كشور و (به قول خودشان) دشمنان قسم خورده ي نظام ، كه بايد در پشت درهاي بسته ي وزارت اطلاعات و وزارت كشور جستجو كرد.
تا آن جايي كه تاريخ ايران به ياد مي آورد؛ هرگز و در طول هيچ دوراني، از سياه ترين روزهاي حكومتي قاجاريه تا سفيد ترين روزهاي حكومت هخامنش و... مردم ايران و قوميت هاي مختلف به جان هم نيافتاده بودند و شايد زماني حمله ي مغول و زماني حمله ي قاجار و زماني راسيزم پهلوي در ايران حاكم شده است ، اما در تمامي اين ها حكومت ،قوميت را تحت فشار گذاشته است و نه اين كه حكومت زمينه را براي اهانت اقوام به هم ديگر فراهم كرده باشد، و ملاحظه مي شود كه نظام جمهوري اسلامي ، در اين سال ها نخست با به چهره زدن ماسك تماميت ارضي و يكپارچگي ملي ايراني ، دست به تعقيب و آزار مخالفين خود و سپس با آزاد گذاشتن احزاب فاشيست گذشته و باز گذاشتن زمينه هاي فعاليت زالومآبانه ي آنان كه نتيجه اي جز ايجاد تنفر قوميت ها از هم ندارد ، نوع جديدي از بازي سياسي " تفرقه بينداز و حكومت كن" را انجام مي دهد كه به مراتب تاوان سنگين تري از گذشتگان و سياست هاي ضد انساني آن ها خواهد داشت و مردم ايران روزي (شايد چند صد سال ديگر ؛زمان سازنده ي بزرگي است) وداع تاريخي عظيمي با اين افراد خواهند داشت.
بخش دوم
آيا براي ايران يك زبان ملي نياز است!؟!؟
زبان رسمي و ملي در ايران امروز فارسي است كه البته اين زبان در طي حكومت هاي اخير زبان رسمي كشور گشته است.
اما ببينيم چگونه استفاده ي پشت پرده از مكاتب فكري فاشيستي باعث نابودي ساير زبان ها در ايران مي شود!؟
با توجه به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه خلاصه ي همه ي آن ها به قرار زير است:
تهي كردن نام روستاها ، شهرها ،محله ها ، مغازه ها و حتي باغ و بساتين ها از عناصر نامي بيگانه و جاي گزيني آن ها با نام هاي فارسي( بيگانه منظورشان زبان هاي تركي ، كردي ، لري ، گيلكي و ... است) و نيز افزايش لغت سازي و معادل گذاري براي زبان فارسي در داخل زبان هاي ديگر به طوري كه تا 40 سال آينده ، تمامي اين زبان ها 70 درصد لغات و تركيباتشان از زبان فارسي باشد و برابر اين سياست راديو و تلويزيون هاي محلي نيز اين گونه برنامه اجرا كنند و براي مثال از 8 ساعت برنامه ، 5 ساعتش به زبان فارسي و 3 ساعتش به زبان محلي آميخته با فارسي باشد ( كه البته كسي از پدر و مادرهاي ما كه اين زبان را نمي فهمند)
هم چنين پالايش زبان فارسي از عناصر زباني تركي ، كردي و ... كه در طول تاريخ و به حسب ضرورت وارد آن شده اند و جاي گزيني آن ها با عناصر و واژگان باستاني و مطرود شده.
بر اساس همين سياست هاست كه گذاشتن نام هايي چون (براي پسران)«ائلوين» ، «ايلكين» ، «اوغور» ، «گوركم» ، «اووشار» ، «دان يئل» ،«سهند» ، «ساوالان» ، «باريش» ، «ايگيد» ، «ارن» ، «اركين» ، «اوزگور» ،«سايان» ، «يالچين» ، «تورال» ، «بايكال» ، «آلپاي» و ... و نيز براي دختران نام هاي :«شن اول»،
«آي سودا» ، «داملا» ، «ياغمور» ، «آيسيلا» ، «سئل آنا» ، «نورآي» ، «سئوگي» ، «اوزلم» ، «ماوي» و ... ممنوع بوده و در حوزه ي اداره ي ثبت احوال به سختي و با دوندگي هاي فراوان اين نام ها گذارده مي شود و سپس در حوزه ي آموزش و پرورش از كودكاني كه نام هاي اين چنيني دارند ، به سختي ثبت نام مي شود و در حوزه هاي بالاتر و دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي ، دارندگان اين نام ها از سوي حراست دانشگاه در تعقيبي هميشگي قرار دارند.
اما عده اي اين مطلب را پيراهن عثمان كرده اند كه خب زبان فارسي را اكنون همه ي درس خوانده ها مي فهمند و انتقال مطالب با اين زبان آسان شده است و نيز زبان هاي ديگر نيازي به تدريس ندارند!
بايد در پاسخ به اين كسان عرض شود؛
ما هم نگفتيم كه فارسي را كسي نخواند و ننويسد (در مناطق قوميت نشين) ونيز كسي هم خواهان آن نباشد ، نه ما مي گوييم فارسي را بخوانيم و بنويسيم ، بعد از اين كه زبان مادري خود را ياد گرفتيم ، فارسي را براي انتقال مطالب ياد بگيريم و زبان محلي خود را براي حفظ فرهنگي كه از پدرانمان به ارث برده ايم.
و بايد عرض كنم كه كساني كه مي گويند (زبان خود را مثال مي زنم ،زيرا با آن آشنايي دارم) زبان تركي نيازي به تدريس ندارد و از سويي ديگر فرياد مي زنند (فريادي كه فقط گوش خودشان را كر خواهد كرد)كه اين زبان ،زبان قومي بي تمدن و بربر و حشي است كه واژگان نداشت ، اما گرامر داشت و واژگانش را از فارسي و عربي گرفت ، چنان كه اكنون وقتي به صحبت دونفر كه با هم تركي آذري صحبت مي كنند گوش ميدهي ، 60 درصدش را مي فهمي و ...
پاسخ اين افراد را اين گونه مي دهيم:
نخست اين كه در مرحله ي تكوين زبان ها ، ابتدا اصوات ، سپس كلمات و واژگان ، سپس جمله و تركيب و نهايتا گرامر قرار دارد و دليل اين كه وقتي اكنون دو نفر تركي صحبت مي كنند و غير ترك زبان ها هم مي فهمند ، همان سياست يكسان سازي بوده است ، وگرنه مي توانيد به حرف هاي كساني گوش كنيد كه سني از آن ها گذشته است و در واقع داخل اين سيستم نيافتاده اند ، اگر توانستيد 10 درصد جملاتشان را معنا كنيد ، آن وقت بياييد و ادعا كنيد.
از سوي ديگر زبان تركي به دليل گستردگي لهجه ها و گويش هايش در سراسر آسيا و نيز به دليل تفاوت هاي ادبي كه در شعر و موسيقي مناطق مختلف ترك نشين آسيا وجود دارد ، به طور يقين نياز به تدريس و آموزش به صورت علمي و با متدهاي نوين دارد.
اين زبان در حوزه ي اشعار باياتي ، در آذربايجان ايران و جمهوري آذربايجان به قدري با باياتي هاي تركيه و تركمنستان و ... تفاوت دارد كه شعراي هر دوي اين مناطق سبك هاي مختلفي را براي بيان باياتي هاي خود برگزيده اند ، اين تفاوت از نظر شروع باياتي با هجاي بلند يا كوتاه و نيز آهنگ ، وزن ، موضوع و محتواي آن است ( اين تفاوت ها به دليل دور افتادن اين فرهنگ ها از هم است كه در مناطق گوناگون تكوين و تكامل يافته اند) اما آن چيزي كه درفرهنگ همه ي ما مشترك است افسانه ها وباورهاي ماست كه در همه ي اين مناطق حماسه ي دده قورقود جايگاهي ويژه دارد و هم چنين درموسيقي تمامي اين مناطق ، موسيقي و رقص به صورت رزمي انجام مي گيرد و ساز مشترك همه ي اين مناطق ساز قوپوز و فرزند آن باغلاما است كه اشعار و باياتي ها و افسانه ها را به خوبي با نوايش نشان مي دهد (اين ساز در آذربايجان ، هماني است كه در دست عاشيق ها مشاهده مي شود و آن را عاشيق سازي مي نامند)
ماحظه مي فرماييد كه تدريس زبان هاي قوميت ها و تبليغ فرهنگي آنان يك ضرورت است و بايد در مدارس مناطق قوميت نشين زبان آن ها و فرهنگشان به صورت علمي به نسل هاي آينده آموخته شود، از اين منظر فارسي نيز مي تواند به عنوان زبان رسمي استان هاي فارس نشين و به عنوان زبان اداري سراسري ايران حفظ شود و اجباري براي انجام همه ي نشست ها و بيانيه ها وخطابه ها به آن نباشد و بلكه فقط در مناطقي شعر و ادبياتش تدريس شود كه به آن نياز است ، مانند شيراز و اصفهان و... و نه در همه ي ايران .
اما يك ملت چه تعريفي دارد!؟
يك ملت مجموعه افراد و اشخاصي هستند كه در يك مكان زندگي مي كنند و با هم ديگر مشتركات نژادي ، زباني و فرهنگي - تاريخي فراواني دارند ، آداب و رسوم و خواسته هايشان تا حدودي با هم ديگر مطابقت داشته و براي هم تعصب خاصي قائل هستند.
با اين تعريف مي توان در ايران مليت ها و ملت هاي گوناگوني را تعريف كرد ، اما بايد ببينيم آيا اين كه ايران را به چند ملت تقسيم كنيم ؛ براي مثال ملت فارس زبان و ملت غير فارس زبان و ... ، اين ضربه اي به تماميت ارضي و استقلال ايران خواهد زد!؟
بايد قبل از اين پاسخ ، هدف خود را كه ايجاد جامعه اي سكولار است به طور خلاصه شرح دهم ؛ در جامعه ي سكولاري كه درپي آن هستيم ، هيچ كسي با مليتش شناخته نخواهد شد ، بلكه تنها معيار شناسايي انسان ها انسانيت است و بس. البته اين به معني نيست كه مليت هاي مختلف هيچ حقي درباره ي مسائل فرهنگي و زباني خودشان نخواهند داشت ، بر عكس تمامي مليت ها حق تدريس زبان، داشتن فرهنگستان زبان و يا موسيقي محلي و كلا عناصر فرهنگي را خواهند داشت ، ولي مليت سبب امتياز نيست.
اما اكنون كه ايران را به چند مليت تقسيم مي كنيم ، به خاطر دفاع ما از تجزيه طلبي و ميليتاريزم نيست (زيرا همان طور كه گفتيم ، سكولاريسم با اين خط مشي مغاير است) بلكه ما براي تسريع در امر برابري حقوق مردم ايران ، آن ها را به چند ملت تقسيم كرده ايم و اين را هم بگويم كه قبل از تشكيل حكومت سكولار در ايران ، به طور يقين در ايران ، حكومتي فدرال حداقل به مدت 300 سال حكومت خواهد كرد و پس از آن كه ريشه هاي فكري راسيزم و فاشيزم به طور كامل از ذهن و جان مردم ايران پاك شدند( بعد از رسيدن به حق و آزادي كه هرگز نداشته اند) آن موقع بايد انتظار تشكيل حكومتي دموكرات و سكولار را داشت كه بر اساس انسانيت كار كند و ناسيوناليسم قومي را از هر دو طرف نقض كند، يعني هم از طرف كسي كه به برتري و كيش پاك اعتقاد دارد و در روياهاي خود احقاق حقوق ترك و كرد و عرب را تابويي براي ايراني مي شمارد كه سراسر فلاتش گسترده شده است و نيز جهانيان را همه از نژاد آريا مي شناسد و هم در برابر كسي كه ميليتاريزم و تجزيه را تنها راه نجات قومش مي داند و اساسا قوم و نژادش را آن قدر بالا مي شناسد كه امكان اشتباه آن ها را صفر در نظر گرفته است.
اما عده اي گفته اند ، شما چگونه ملتي هستيد كه هم نوروز مي گيريد و هم چهارشنبه سوري و ... و اين ها همه دليل براين است كه در ايران ملتي وجود ندارد و همه اير(پارس ، پارت و ماد) هستند. نمونه ي اين تفكر كه به واقع بايد گفت از 80 سال پيش فراتر نيامده است و مرحله ي كاتاليز شدن فكر انساني در پست ترين و تريك ترين چاه هاي تاريخ بوده و جايي فراتر از زباله داني تاريخ ندارد ، نشريه هايي مانند جدول كتيبه و ... هستند كه چه ادعاهايي هم در مورد آذربايجان دارند ، به نظر من كه بهتر است ، در پايان نصايح عافيت طلبانه ي خود بنويسند : زنده باد پان ايرانيسم ؛ تا حداقل خوانندگان بفهمند كه در برابر چه مكتبي قرار گرفته اند.
پاسخ به اين عزيزان ؛
در مناطق آذربايجان ، اگر شما نوروز را مشاهده مي كنيد و اگر چهارشنبه سوري را ، مي توانيد رسم « تكم گرداني» (مجله ي ايران شناسي) و نيز ميدان قطب تبريز (گورد ميداني ) را مشاهده كنيد ، هم چنين رسم «شال سالاماق» ( مرحوم شهريار در باره ي اين رسم در شاهكار جهاني اش «حيدر بابا» مي گويد:
بايراميدي گجه قوشي اوخوردي
آداخلي قز بيگ جورابين توخوردي
هر كس شالين بير باجادان سوخوردي
آي نه گوزل قايدادي شال سالاماق
بيگ شالينا بايرامليغين باغلاماق
شال ايسته ديم منده ائوده آغلاديم
بير شال آليب تز بلميه باغلاديم
غلام گيله قاشديم ، شالي ساللاديم
فاطما خالا منه جوراب باغلادي
خان ننه مي يادا سالوب آغلادي)
و نيز رسم هايي نظير برگزاري 4 چهارشنبه سوري به نام هاي « يئل چرشنبه سي» ، « اود چرشنبه سي» ، «سو چرشنبه سي» و «تورپاق چرشنبه سي» كه در هيچ كجاي ايران 4 تا چهارشنبه برگزار نمي شود و هم چنين آوازهاي محلي و فولكلوريك آذربايجاني كه ناشي از باورهاي طبيعت گراي اجداد ما دارد،
البته من نمي گويم كه با اين وجود ها اين ها ايراني نيستند ، نه ، ولي رسوم «تكم گرداني» و« قورد دويوشدورمه» در همه ي كشورهايي كه ترك زبان دارند برگزار مي شود، در ايران هم قبل از دوران صفويه اين رسم در ميدان قطب كنوني تبريز(قورد ميداني) برگزار مي شده است (سفرنامه ي نادر ميرزا) و بنابراين فرهنگ ما تفاوت هايي با تمامي ايرانيان دارد.
بسياري رسم ها نيز وجود داشته است كه از بين رفته اند كه از آن ها گاهي در شعر ها و باياتي ها نشانه هايي مي بينيم.
با اين همه باز هم مي گويم كه من افتخار دارم كه ترك ايراني باشم و در داخل اين مملكت براي گرفتن حق خود تلاش كنم ،زيرا حق گرفتني است و نه دادني.
و اكنون با افتخاري بيشتر اعلام مي كنم كه از سال 84 خبر تاسيس كرسي تدريس زبان و ادبيات تركي آذربايجاني را در دانشگاه تبريز شاهد بوده ايم ، كه خود مي تواند باعث شروع تربيت معلم براي مدارس و پايه هاي پايين تر باشد كه اميد است تا چند سال آينده ، در مدارس ما اين زبان زيبا و گران سنگ ، همانند فارسي و عربي به كودكانمان آموزش داده شود(اين خبر را هم به قولي به كوري چشم حزب پان ايرانيسم درج كرده ايم)
و باز هم عرض مي كنم كه اگر تمامي مردم اين منطقه بر حسب نظرات عده اي آريايي نسب هم شوند ؛ و به آن ها گفته شود كه زبان تركي زباني تحميلي و بيگانه است و بايد زدوده شود ، بحران آذربايجان و ميليتاريزم ، كاهش نمي يابد و بيشتر و بيشتر هم مي شود ، نمونه اش تشكيل حكومت فرقه ي دموكرات آذربايجان در سال 1324 است؛ بنابراين به اين مدعيان آزادي و ضد تجزيه اعلام مي كنم كه شما اگر كاسه ي داغتر از آش نشويد ، بسياري از مشكلات اين مردم حل خواهد شد ، اما وقتي با ناداني و ارتجاع كامل از آذربايجاني كه نمي شناسيدش سخن مي رانيد ، وقايعي بدتر از تجزيه ي ايران انتظار شمارا مي كشد ، بنابراين پا از گليم خود دراز نكنيد و به قول معروف بگذاريد ما به درد خود بميريم.
شما به جاي آن كه درد بيكاري ، فقر ، له شده شخصيت هاي انساني در آذربايجان،تنها به دليل تفاوت نژادي و زباني را مورد انتقاد قرار دهيد ، دست روي مسائل مي زنيد كه البته اين مسائل چند هزار سال است براي ما حل شده است و اساسا در ذهن شما گنجيدنشان كمي دور از انتظار است؛ و نتيجه اش همين است كه در تبريز مردم شعار دادند " فارس ديلي ايت ديلي " و " هر كس كي بي طرفدي ، فارس دان دا بي شرفدي " و هم چنين " آند اولسون ستارخانا ، اود ووراريخ تهرانا" و هم چنين " خليج فارس ، آستارا ، تورك لر ... فارسلارا"
همين اعمال شما اين نتايج را دارد و به قول اقاي نيوتن "براي هر عملي عكس العملي وجود دارد، مساوي و در خلاف جهت آن "
بنابراين و با توجه به اين كه دوران حيوانگري و فاشيزم خيلي وقت است كه سپري شده است ، بياييد به ترك و عرب وكرد به چشم انسان نگاه كنيد.
بخش سوم در وبلاگ علمي گورد اوغلو پاسخ داده خواهد شد ، منتظرش باشيد.
بخش چهارم : استعدادهاي طبيعي آذربايجان براي جذب سرمايه هاي خارجي
اين ها را قبلا هم گفته ام و بنابراين كپي مي كنم ( مي توانيد اين بخش را نخوانيد و به بخش بعدي برويد)
" دردي كه به گمان التيام ناپذير بودن ، مدت ها با صبر وشكيبايي تحمل شده است ، وقتي قابل درمان تشخيص داده شود ، غير قابل تحمل مي گردد - آلكسي دوتو كويل "
آن طوري كه خود مي دانيد ، آذربايجان در دوران حکومت هاي گذشته {قبل از پهلوي} نظیر حکومت صفویه ، قاجاریه و قبل از آن ها در سلجوقيه ، هميشه به عنوان مهم ترين استان بعد از پايتخت ( در مواردي خود پايتخت) مطرح بوده است و نيز در طول تاريخ ايران از نقطه نظر سياسي نقش مهمي را در وقايعي نظير مشروطه و هم چنين انقلاب و جنگ بازي كرده است ،
اين چنين شهر مهمي ، به دليل تفاوت زبان و فرهنگي از 85 سال پيش و دقيقا با برپايي حكومت پهلوي مورد بي مهري قرار گرفت و نيز مورد انواع تحقير ها و توهين هايي كه از طرف حكومت و مردم (ناخواسته) به قومیت و نژاد آنها مي شد ، وقايع بعدي نظیر تشكيل دولت خود مختار آذربايجان در سال 1324 نيز پاسخ خشم توده ي مردم به سیاست هاي يك جانبه گرايانه ي دولت پهلوي بود ، اما پس از انقلاب اميد آن مي رفت كه با تمامي ایرانیان رفتاری شايسته و منصفانه شود (اصل 18 قانون اساسي) اما مشاهده شد كه پس از انتخاب آقاي رفسنجاني براي رياست جمهوري مشكلات بي شماري براي آذربايجان پديد آمد كه به طور خلاصه تعدادي از آن ها براي شما نقل مي شود؛
1. آذربايجان قبل از انتخاب ايشان به رياست جمهوري ، از نظر اقتصادي در رتبه ي دوم بود و پس از پايان هشت ساله ي رياست جمهوري ايشان به رتبه ي 27 كشور سقوط كرد.
اين درحالي است كه آذربايجان پتانسيل فوق العاده بالايي براي جذب سرمايه هاي داخلي و خارجي دارد (اين استان در زمان هاي دور دروازه ي تجارتي ايران با اروپا بوده است) اما انتخاب و انتصاب مديران نا كارآمد به پست هاي مهم در آذربايجان باعث عقب ماندگي اقتصادي آن شده است. سوءمديريت در آذربايجان حتي در صنايع كوچك نيز بيداد مي كند ، براي نمونه :
شكلات آيدين ؛ حتي اگر امروزه نيز در فرانسه و ايتاليا و آلمان خوب بگرديد ، مي توانيد
را پيدا كنيد ، كه اين شكلات ها مستقيما در حوالي تبريزAidin شكلات هايي با مارك
توليد مي شوند ، اما به علت سوءمديريت براي جذب سرمايه هاي اروپايي ونيز عدم حمايت دولت از آن ، محصولي كه قادر بود تا در بازارهاي جهاني ، با توليدات اروپايي رقابت كند ، مجبور به فروش 41 درصدي سهام خود به شركت هاي شكلات سازي تركيه شده و عملا كيفيت محصولاتش از صادراتي به درجه 2 تنزل كرده است.
صنايع كفش تبريز
در روزگاران گذشته ، كفش هاي دست دوز و هم چنين كفش هاي توليد شده با ماشين آلات اين عمل كه مختص كارخانه ها و كارگاه هاي تبريزي بود ،از اعتبار بالايي در بازارهاي ايران و حتي جهاني برخوردار بود ، اما اندك اندك و به دليل ورود بي سابقه ي محصولات چيني و باز هم به دلايلي چون عدم حمايت دولت از آن ، توليدش كاهش يافته و به سختي دربازار پيدا مي شود ، كيفيت اين كالا هم بسيار كاهش يافته است و چون كفش هاي دست دوز مرغوب ، هنوز هم قيمت بالايي دارند (بالاي 60 هزار تومان) بازار فروش اين محصولات فوق العاده كاهش يافته است.
صنايع فرش تبريز
اين قسمت نياز به گفتن ندارد ، حتما خودتان بهتر از من مي دانيد؛
صنایع لبنیات
اين صنعت در تبريز فوق العاده افت كرده است ، پنير تبريز كه به عنوان سوغاتی اين ديار مشهور بود ، اكنون كم كم جاي خود را به پنير هاي خامه اي ، پنيرشكلاتي و ساير محصولات تكنولوژي هاي جديد و وارداتي مي دهد كه باز هم مي توان ردپاي سوءمديريت در اتحاديه ي شير و صنايع لبنيات را به وضح مشاهده كرد.
نمونه هاي بيشتر را خودتان در آذربايجان پيدا كنيد.
از نظر منابع طبيعي آذربايجان (به جرئت مي توان گفت) غني ترين نقطه ي ايران است ، معادن آن شامل معدن مس سونگون اهر ، معدن اورانيوم گورچين در شمال تبريز ودر سيه رود ،(جلفا) معادن تيتانيوم - زيركونيم (از عناصر قابل استفاده در راكتورهاي اتمي) در حوالي ميانه ، معادن تنگستن و قلع در اطراف هريس ، معادن سرب و روي در تمام قسمت جنوبي كوه سهند ، معادن گرافيت ، آهن ، نيكل ، كبالت ، ذغال سنگ ، منگنز ، مولبيدن ، منيزيت ، گوگرد ،{ طلا (قره بابا ، هشترود) } ميكا ، سلتين ،بور ، سولفات، زرنيخ ، گچ ، تالك- آز بست ، كائولن(خاك چيني) ، فلدسپات صنعتي ، تراورتن (معروف ترين آن ها آذرشهر) كوارتز و بنتونيت است ، (اقتباس از نقشه ي پراكندگي معادن ايران ؛ تهيه شده در سازمان زمين شناسي شمال باختري كشور)
ملاحظه مي فرماييد كه صنايع بي شماري را مي توان در آذربايجان به راه انداخت،و هم چنين فقط با سرمايه ي 10 ميليون دلار كه اگر دولت بپردازد ، براي 100 هزار نفر بيكار آذرشهر، رحمانلو ، ممقان و اطرافش كار در تراورتن آذرشهر موجود خواهد بود.
و اين در حالي است كه صنعت مس كرمان توسط همين سونگون تغذيه مي شود و اگر عملا آذربايجان نباشد ، صنايع تبديلي ساير شهرهاي ايران فلج مي شود.
و اما آمار بيكاري در اين شهر از سال 71 تا كنون رشد 45 درصدي داشته است ، تعداد معتادين در تبريز كه تا سال 1347 فقط و فقط 3 نفر بودند اكنون و پس از گذشت حدود 38 سال به رقم وحشتناك 40 هزار نفر رسيده است، آمار جرم و جنايت و بزهكاري نيز حدود 23 درصد افزايش دارد (از سال 71 تا 84)
اگر ريشه ي تمامي جرم و جنايت ها را بررسي كنيم به يك نكته مي رسيم؛ بيكاري ، فقر
كه رفع اين دو نيازمند برنامه ريزي و سياست گذاري هاي كلان دولتي و بخش خصوصي است.
بخش آخر:
مردم آذربايجان چه مي خواهند!؟!؟
مردم آذربايجان نخست به صورت بوروكراتيك خواهان رفع تبعيض هاي موجود ميان آذربايجان و ساير مناطق هستند ، يعني برقراري اصول 18 ، 21 ،19 و 15
يعني بودجه ي فرهنگي آن ها همه ساله به اصفهان نرود
يعني زبان مادري بايد تدريس شود
يعني بايد جوك سازي و دامنه ي اهانت هاي بي شمار دستگاه ها و رسانه ها متوقف شود
يعني بايد آذربايجان دوباره از رتبه ي 27 اقتصادي به جايگاهي برسد كه شايستگي اش را دارد
يعني بايد جلوي لجن پراكني سايت ها و وبلاگ هاي پان ايران گرفته شود
و ....
و وقتي كه اين چيزها را ندهند ، حركت هاي بعدي دموكراتيك (فدارليسم) و سپس ميليتاريك (تجزيه طلبانه) خواهد بود و راهي براي رفع آن ها جز نگرش صحيح و انساني به خواسته هاي اين مردم وجود نداشته و وجود ندارد و نخواهد داشت.
از همراهي و مطالعه ي شما سپاس گزاريم.
لطفا نظرات سازنده ي خود (چه موافق و چه مخالف و چه ممتنع) را ابراز كنيد تا همه براي سازندگي ايراني عاري از ناسيوناليسم و به دور از تعصب نژادي و جامعه اي مدني وسكولار تلاش كنيم.
قهرمان ائليم !
توتموش بوگون اوجالماغا ، دؤنمز اياغ ائليم
اولسون هميشه حق ايله ،دنياده ساغ ائليم
چيرمانميش ائتسين ئوز قوجامان وارليقين بنا
قورسون هميشه ليك آليشان كؤز اوجاغ ائليم
آتلانميش ئويله ،سانكه ايگيت قوچ كور اوغلو دور
آن جاق بوگون قلينجي قلم ،چال پاپاغ ائليم
گونلؤم سوين كه اوغرون اولوبدور ايشيق بوگون
ايللرجه آچمادان گؤزون ، اولموش اوياغ ائليم
تاريخلر ايچره فرصت ،اولوبدورسا چوخ بيزه
بيلمك گرك ،بو گونكوني كسگين سيناغ ائليم
دوشمز بونونجا بيرده اينان كيم ، قاچار زمان
گؤستر گوجون ، نه وارسا ئوزونده سوراغ ائليم
پارلات بوگون توتولموش اوزون ، ملي وارليقين
اولسون اوزون گونش كيمي، اولدوقجا آغ ائليم
سؤنموشسه ئولمه دن ، آتاليق يوردوموزدا ، گون!؟
جاندان گركدي ،يانديرا ئولمز چراغ ائليم
قيرميشسا شاختالار ، قره قيشلاردا ، ال – قولون
آتسين بوگون كي يازدا توكنمز بوتاغ ائليم
چالما زدي نيسگيلينده ،آغير گؤزلريم قاپاق
بير گون ، گؤرم كه يوردونا اولموش داياغ ائليم
تانريم! بوغونتي گونلري دؤندرمه بيرده ، كيم
بسلردي لاله لر كيمي ، باغريندا داغ ائليم
چكميشدي هر نه چوخلي جفالر، وفا اوچون
گؤرموشدي ئوز گه لردن آجيقلي قيناغ ائليم
ايسترسه بيرده دشمن اونا قارشي دور ماسين
تورك اوردوسوندان اولماسين هيچ بير اوزاغ ائليم
تبريزلي ،ائيلر اوندا گوونلر كه ئوزگه رنگ
بيلسين نه در كه توتماسين هيچ بير بوياغ ائليم
گئتمز بير ئوز گه ايزلره ، چاشماز وفا يولون
چون ملي يول بيلير كي نه سولدور ، نه ساغ ائليم