تبليغاتX
ملت بزرگ ترک
ملت بزرگ ترک ازاروپا تاآسیای مرکزی,قفقاز,ترکمنستان,خراسان,افغانستان تا چین
ساوالان
اعتصاب غذا
فرستنده : عباس لیسانی نام پدر : اسد

جرم و اتهام : معاونت در اخلال

میزان جریمه :

مدت محکومیت : ۳۰ ماه زندان – ۳ سال تبعید

تاریخ ورود به زندان : ۱۵/۰۳/۱۳۸۵

بند : ۷

مدت حبس : ۶ ماه

تاریخ آخرین مرخصی: -

کد نامه :

موضوع : اعتراض به بی عدالتی و اعلام اعتصاب غذا

گیرنده : دادستان کل استان

******************************

سلام علیکم

گویند زمانی که اسکندر مقدونی با نبوغ سرشار خود قسمت وسیعی از سرزمینهای شرق را تصرف نمود . طولی نکشید خود را در مقابل واقعیتی تلخ که سخت ترین مشکل دوران فتوحات او بشمار می رفت, یافت و ناچار روی به دانای پیر عصر خود آورد و چاره ی کار جست.

اسکندر مشکل خود را با استاداش چنین طرح نمود : سرزمینهای زیادی را به تصرف در آورده ام , که ملل گوناگونی در آنها زندگی می کنند اما نیروی کافی برای حفظ و اداره ی آن ممالک در میان لشگریان خود ندارم. استاد گفت : ” مطمئنا” در میان هر ملتی یافت می شود اشخاصی که به خاطر قدرت و ثروت و مکنت, پشت به ملت و سرزمین خود نمایند, آنان را بیاب و بر سر ملتهای خودشان بگمار, که بهتر از تو و لشگریانت مردم خویش را مهار خواهند کرد .”

بعد از حماسه ی نیمه اول خرداد هشتاد و پنج برخی از مسئولین فارس زبان منطقه به صورت تاکتیکی و با هدف عوام فریبی و فرو نشاندن خشم ملت مظلوم آذربایجان توسط حکومت مرکزی فرا خوانده شدند و بجای آنان به اصطلاح خودی ها !!! را بر سر ملت آذربایجان گماردند که مقام دادستانی اردبیل نیز از آن جمله می باشد. البته این جای هیچگونه تعجبی ندارد, زیرا در طول تاریخ هر استعمارگری, ملل تحت استعمار خود را با روش اسکندری فوق الاشاره اداره نموده است و آذربایجان نیز نمی توانست از این قائده مستثنی باشد .

اما علل مقدمه چینی.هنگامی که با خبر شدم مسئولین زندان اردبیل در مورد مرخصی اینجانب از خود سلب مسئولیت نموده و دستور کتبی دادستانی را شرط قرار داده اند , در دل به چنین سیستم قضائی که بزرگترین هنرش سرکوب نمودن هر صدای مخالف و بحق میباشد, احسنت گفتم؟! سیستمی که اجازه میدهد آنکه دستور سرکوب ملت آذربایجان در نیمه اول خرداد را صادر نمود و آنکه بیش از سه هزار نفر از فرزندان ساوالان را که در ان اعتراض بحق بازداشت شده بودند را به دست جلادان و شکنجه گران اداره اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی سپرد تا هرچه می خواهند بر سر غیور مردان حق طلب آذربایجان بیاورند .

او که هم شاکی است هم باز جو ؟!, او بود که مجوز فله ای در اختیار سرخوردگان و مغلوبین (نیروهای امنیتی) آن حماسه می گذاشت تا جبران مافات کرد, و هرچه عقده دارند در راستای خوش خدمتی به نژاد پرستان فارس بر سر فرزندان ساوالان سرفراز بریزند و یک بار دیگر این پیام را به نژاد پرستان فارس برسانند که ” نگران نباشید اگر شما کلاه بخواهید ما سر خواهیم آورد”. آری سیاست شیطانی شونیزم فارس چنان سیستم خطرناک و شومی را جا انداخته است که دیگر نیازی به حضور مستقیم خود نمی بیند زیرا شما و امثال شماها مجریان پروسه و پروژه استحاله و سرکوب ملت ستم دیده ی خود هستید. ملتی که جز حقوق انسانی و ملی خود بیش نمی خواهد, ملتی که در نتیجه ی تبعیض اقتصادی هر روز فقیر و فقیرتر می شود .

آقای دادستان آیا علل روز افزون شدن مفاسد اجتماعی در آذربایجان را نمی دانید ؟ آیا علل انواع بزه های اجتماعی که روز به روز باعث پرشدن زندانها می شود را نمی دانید ؟ چرا خوب می دانید, اما دیگر چنان فاصله ای از توده مردم و ملت مظلوم خود گرفته اید که آنان را لایق آنچه هستند می دانید . شما بودید که محله های فقیرنشین اطراف شهر را بی فرهنگ خواندید و حضور گسترده ی آنان در قیام ۶ خرداد اردبیل را بی ارزش .

شما این سخنان را در اولین مباحثه مان بر زبان آوردید, که لازم می دانم نکاتی را در این نامه ی سر گشاده یاد آوری کنم , جواب من به شما این بود : چه شد پس ان شعارهای فریبنده و پوپولیستی : “حکومت پا برهنگان – حکومت مستضعفان – یک موی کوخ نشینان را به دنیای کاخ نشینانعوض نمی کنم و…”چه شد آن تعهدات انقلابی و اسلامی ؟! آقای دادستان پیامبر اسلام دست پینه بسته را بوسید, نه پیشانی کبود از ریا را, آیا فراموش کرده اید آن سخن گوهر بار امام علی (ع) را که فرموده است :” پروتی انباشته ندیدم مگر اینکه در کنار ان حق مظلومی ضایع شده باشد “.

حال چه شد که حق گویان و مظلومان , مغضوب نظام اسلامی شماست, چه شده است که امروز سخن گفتن از حقوق ملت آذربایجان تبلیغ علیه نظام محسوب می شود ؟! آیا ماهیت نظام مغایر با حقوق ملت آذربایجان است؟! حداقل مواجهه ی خسمانه با حق طلبان آذربایجان, نمایانگر آن است . آقای دادستان یاد آوری می کنم آن سوال صریح شما را در روز مباحثه مان, که خطاب به اینجانب گفتید :” آیا شما اصلا” نظام جمهوری اسلامی را قبول دارید ؟”, جواب خودم در آن روز را باز تکرار می کنم : نه تنها جمهوری اسلامی بلکه خود اسلام نیز اگر فاقد عدالت باشد قبول ندارم, زیرا مبنای خلقت عدالت است, فلسفه ی وجودی تمامی ادیان الهی تحقق عدالت است .

دین هدف نیست ابزار است, اما نه برای استثمار و اسارت و نقض حقوق انسانها , بلکه وسیله است برای رسیدن بشر به سعادت ابدی . آیا هیچ می دانید؟ اسلام قشری شما که ابزار حکومت کرده اید چه ضربات جبران ناپذیری به دین محمد (ص) وارد آورد؟ تنها به یک مورد اشاره می کنم : هفتاد سال با انواع و اقسام ابزارهای تبلیغی, مکتبهای ماتریالیستی نتوانست کوچکترین خللی در باورهای توده ی مردم ایجاد نماید . اما اگر عینک خوش بینی را از چشمان خود بردارید, خواهید دید که اکثر جوانان این ملت نه تنها دین گریز بلکه دین ستیز نیز شده اند . و این یکی از دست آوردهائی است که دنیامداران دین ابزار برای این ملت به ارمغان آورده اند . با این حساب هم هویت ملی هم هویت دینی شان در خطر است, هر کدام به نحوی.

آقای دادستان خلاصه کلام اینکه مسئولین زندان در مورد مرخصی اینجانب از شما استعلام کرده اند, شما که از هیچ تلاشی برای نقض حقوق قضائی و انسانی من و خانواده ام فرو گزار نبودید. هم شما بودید که کیفر خواستهای شدید و بلند بالائی را بر علیه من تنظیم و به دادگاهها ارائه کردید و باز از هیچ ضربه ای فرو گذار نبودید در آخرین کیفر خواست شما به صراحت از دادگاه تجدید نظر خواسته اید تا مجازتهای قانونی را کافی ندانسته و بصورت کاملا” غیر قانونی مجازات ۳ سال تبعید به کویر طبس را بر علیه من تدارک ببینند و جالبتر آنکه اجرای آن حکم نیز از فرط وحشت بصورت غیر قانونی و قبل از ابلاغ به خودم با بازداشتی آن چنانی, که خود نیز از آن سوی خیابان ناظر بودید, انجام شد؟! لازم به توضیح است این دو مورد, تبعید به کویر و بازداشت غافل گیرانه ی من, هر دو عللی داشت.

مورد اول :در اعتراض به حکم دادگاه بدوی آخرین پرونده ام, در قسمتی از لایحه نوشته بودم اگر فاشیزم فارس رفتار ظالمانه با ملت آذربایجان را ادامه دهد با قدرت ملت آذربایجان به کویر , همان سرزمین پدریشان باز گردانده خواهند شد . در آن مطلب یک حقیقت و جبر تاریخی را یاد آوری کرده ام که حتی با وجود مرگ فیزیکی من در طبس آن اتفاق خواهد افتاد زیرا شوونیزم فارس منطق از کف داده است. هر چند هر حرکت فاشیستی خالی از منطق است .

مورد دوم : در متن آن لایحه آورده بودم, اگر مرا در دادگاههای در بسته و فرمایشی محکوم نمایید مردم حاضر در قیام ۶ خرداد را اگر لازم بدانم برای شهادت و حمایت فرا خواهم خواند . باید می دانستید که ” لیسانی” چنین اجازه ای به خود نمی دهد تا مردم شریف و قدردان ساوالان را به خاطر خودش به زحمت اندازد و این بلوف سیاسی بیش نبود تا عمق وحشت شما را از ملت آذربایجان بسنجم و چه زود جا زدید. ملت آذربایجان نه هر روز خدا بلکه بعد از آن نمایش قدرت در نیمه اول خرداد که لرزه بر اندام نژاد پرستان فارس انداخت. به همت فرزندان بیدار خود آن شور عظیم را مسلح به شعور و خود را آماده زدن تیر خلاص بر پیکر نحیف نژاد پرستی فارس می نماید . حال بر نظام حاکم است که با چرخشی ۱۸۰ درجه ای حساب خود را از فاشیزم و نژادپرستی فارس جدا نماید زیرا ملت آذربایجان در طول تاریخ پر افتخار خود ثابت نموده است هر قله ای را که اراده کند فتح خواهد نمود .

آقای دادستان, اینک حقوق قانونی من در زندان از جمله مرخصیم در اختیار شماست, شما که بازوی پرتوان شوونیزم فارس در سرکوب قیام ۶ خرداد فرزندان ساوالان بودید, آنان که تنها گناهشان اعتراض مدنی به اهانت بی شرمانه ی تریبون رسمی و دولتی (روزنامه ایران) بر ملت شرافتمند تورک بود.

آری شما به خیالتان آن صدا را خاموش کردید غافل از اینکه حرکت ملی آذربایجان در نیمه ی اول خرداد به بیش از اهداف تعیین شده اش در آن مقطع زمانی دست یافت, که این به ظاهر خاموشی نه از قدرت سرکوب شوونیزم بلکه از مصالح و تاکتیک های حرکت ملی سرچشمه می گیرد.آقای دادستان چگونه می توان انتظار داشت شما که در ان مباحثه اعتراف نمودید” ما هیچ کاره ایم و از مرکز دستور می گیریم”. بتوانید مستقلانه, حتی اگر غرضی هم در کار نباشد در مورد مرخصی من تصمیم بگیرید. لازم به ذکر است نه استعلام مسئولین زندان از شما و نه کسب تکلیف شما از رئیس قوه قضائیه, هیچکدام توجیه کننده ی کارگزاری شما بر ظلم در پیشگاه خداوند و ملت آذرباجان نخواهد بود.

در خاتمه می خواهم آب پاکی را به دستتان بریزم. به امید خداوند و با پشتیبانی ملت بزرگ آذربایجان اگر تا پایان عمر در اسارت شما باشم برای گرفتن حقوق ملتم که خود نیز جزی از آن هستم, خواهش نخواهم کرد و با مبارزه ای بی امان برای ستاندن هر حقی اقدام خواهم نمود.

پس با سربلندی و غرور نشات گرفته از بزرگی ملتم اعلام میدارم اگر تا بعد از گذشت ۳ روز از ابلاغ این نامه, با مرخصی اینجانب موافقت نشود دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهم زد و اگرلازم بدانم آن را به اعتصاب خشک تبدیل خواهم نمود و تا خود مرگ پیش خواهم رفت و دنیا را به دنیامداران و قدرت طلبان خواهم سپرد و هیچ نگرانی از آینده ملت تورک آذربایجان نخواهم داشت زیرا ملتی که به بیداری ملی و بلوغ سیاسی رسیده باشد زنده و پویا خواهد بود.

سون سوزوم کوکوموزو کسمکده اولان بالتالارین ساپینا:

بو چاغدا کیملیگین بیر اوجوز بهایه ساتان

اینان صاباح بیر آغیر گونده سسلر آی دین آلان

اردبیل زندانی – عباس لیسانی

 

منبع:  http://turk-news.blogfa.com/

تشکيلاتين جمعه گونو يايديغی بياناتدا ژانويه نين ۱ دن آجليق ائدن عباس لسانی نين عائيله سی ايله تماس لارينين محدودلاشديريلديغی، سون گونلرده ايسه اونون قيزديريلمايان تک آدامليق حبس خانايا کئچيريلدييی بيان ائديلير.

همين سلول گئجه منفی ۱۰ درجه سويوق اولوب. لسانی نين وکيلی محبوس حقوق لارينی مدافعه جمعيتينين ديرکتورو محمد رضا فقيهی سرويسميزه مصاحبه سينده عباس لسانی نين آجليق آکسياسينا و اونون عائيله سی ايله قانونلا نظرده توتولموش گوروش لرينين قاداغان اولونماسی سببی ايله باشلاديغينی دئدی….

فايلي بوردان داونلود ايلييون: کليک ايلييون

چاپ تاريخ :10/11/1385  ساعت : 11:53

اكبر اعلمي:
رسيدگي سريع به وضعيت عباس لساني ضروري است
تهران- خبرگزاري كار ايران

نماينده تبريز در مجلس هفتم به نقل از خانواده «عباس لساني» خبر داد كه وضعيت جسماني اين بازداشت‌‏شده حوادث اخير آذربايجان وخيم شده است.

اكبر اعلمي با اعلام اين مطلب به خبرنگار "ايلنا"، گفت: خانواده و نزديكان عباس لساني, از دست‌‏اندركاران مطبوعاتي اردبيل كه در ناآرامي‌‏هاي اخير ناشي از مندرجات روزنامه ايران در اين شهرستان بازداشت و هم‌‏اكنون دوران محكوميت خود را در زندان اردبيل به سر مي‌‏برد, اظهار مي‌‏دارند كه نامبرده در اعتراض به برخي از رفتارهاي تبعيض‌‏آميز دست به اعتصاب غذا زده و وضعيت جسماني او وخيم است.
وي افزود: ظاهراً اعتراض وي به دليل برخوردهاي دوگانه و سليقه‌‏اي با بخشنامه رييس قوه قضاييه و مفاده ماده 216 آيين‌‏نامه سازمان زندان‌‏ها است. به موجب بخشنامه مذكور در ماده 216 آيين‌‏نامه، شوراي طبقه‌‏بندي زندان پس از گذشت حداقل دو ماه محكوميت زنداني، مي‌‏تواند در ماه پنج روز مرخصي به زنداني اعطا كند در حالي كه بنا به اظهارات وكيل لساني، وي مشمول اين تسهيلات نشده است.
اعلمي گفت: تجربه نشان مي‌‏دهد كه تداوم چنين روندي به هيچ وجه به نفع كشور نيست لذا با توجه به پيگيري‌‏هاي به عمل‌‏آمده جهت آزادي بازداشت‌‏شدگان و زندانيان مربوط به حوادث اخير آذربايجان كه همواره با همكاري و مساعدت آيت‌‏الله شاهرودي همراه بوده و دستور لازم را در اين زمينه صادر كرده‌‏اند, كماكان انتظار مي‌‏رود كه مقرر كنند باقيمانده افراد از جمله عباس لساني كه به اتهام شركت در ناآرامي‌‏هاي اخير همچنان در زندان به سر مي‌‏برند, در اسرع وقت آزاد و به دامان خانواده خود بازگردند.
وي تاكيد كرد كه رسيدگي عاجل به وضعيت لساني ضروري است.
پايان پيام

کد خبر: 390167

یاشاسین ترک میلتی

 

متن اعتراض عباس لسانی به حکم دادگاه

 

بسمه تعالی
اعتراض به حکم پرونده ششم خرداد
شماره ثبت ٢٩⁄
۰۷⁄١٣٨٥
ریاست محترم دادگاه تجدید نظر استان اردبیل ١٩٣
با سلام:

احترامأ اینجانب عباس لیسانی در خصوص رای صادره برای پرونده کلاسه ٥٤٦-١٠٥⁄٨٥ که از طرف شعبه ١٠٥ دادگاه عمومی جزایی اردبیل که با استناد به مواد مندرج در دادنامه شماره ٦٣٠-٥⁄۷⁄٨٥ ازقانون مجازات اسلامی و تعیین مجازات ١٦ ماه زندان و ٥٠ ضربه شلاق صادر شده است را حکمی غیر حقوقی،غیر عادلانه ،سیاسی و کاملأ ظالمانه دانسته و فاقد پایه و اساس قانونی می دانم، که ذیلأ به استحضار می رسد:
١- در متن حکم صادره اولین اتهام این جانب«شرکت در اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی جامعه از طریق حرکات غیر متعارف و ایجاد هیاهو و جنجال باشرکت در تجمعات و راهپیمایی غیر قانونی عصر شنبه مورخه ٦⁄٣⁄٨٥ در سطح شهر اردبیل»
الف- طبق اصل بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران”تشکیل اجتماعات و راه پیمائیها،بدون حمل سلاح،به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است”. با وجود این اصل صریح قانون اساسی وبا توجه به نحوه و علّت حضور مردم در آن حماسه ی ملّی که در اعتراض به اهانت بی شرمانه ی تریبون رسمی و دولتی (روزنامه ایران) به ساحت مقدّس ملّت تورک انجام شد نه تنها غیر قانونی نبود، بلکه قانونی ترین،محقترین، نجیبانه ترین و مسالمت آمیز ترین عکس العملی بود که به جرات می توان گفت تنها شایسته ی ملتی متمدن،بزرگمنش،صبور و نجیب تورک آذربایجان بود که آمران،عاملان و تمامی مجرمان را فرصتی دیگر بخشید.
ب- در قسمتی از اتهامات آمده است« شرکت در اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی جامعه از طریق حرکات غیر متعارف و ایجاد هیاهو…» متاسفانه قاضی و عوامل تاثیر گذار بر حکم صادره چنان در گرداب عطش محکوم نمودن گرفتار گشته اند،که متوجه نیستند اتهام مطروحه به هیچ عنوان نمی تواند بر قیام مقدّس ششم-خرداد-هشتادو پنج مصداقیّت داشته باشد. زیرا فلسفه حضور و شرکت چند صد هزار نفری مردم اردبیل در آن حماسه ی عظیم و تاریخی به مانند دیگر شهرهای آذربایجان و مناطق تورک نشین ، نه«اخلال در نظم» که برای ایجاد نظم و آسایش و آرامش بر عموم ملت آذربایجان و پایان دادن به آنارشیزم موجود، که در نتیجه ی فقد امنیت فرهنگی و اقتصادی در جغرافیای سیاسی ایران برای ملل غیر فارس به ویژه ملّت تورک بود.
٢- دیگر اتهام اینجانب در حکم صادره چنین آمده است«معاونت در تخریب و تحریق عمدی اموال عمومی دولتی و خصوصی از طریق تحریک و ترغیب و تشویق افراد و برانگیختن احساسات تجمع کنندگان غیر قانونی مورخه صدرالذکر که نهایتا منتهی به تخریب و تحریق نزدیک به شصت و شش بانک دولتی و خصوصی ایراد خسارت به اتومبیلهای عبوری متعلق به مردم خصوصا خودروهای با پلاک انتظامی تهران و فروشگاه رفاه و تحریق پاسگاه راهنمای و رانندگی در سطح شهر اردبیل»
الف- در تعریف جرم آمده است:فعل یا ترک فعلی که قانون مقرر کرده باشد وهمچنین عناصر تشکیل دهنده ی جرم عبارتند از: مادی- معنوی و قانونی که فقد یا خلاء هر کدام از این عناصر مانع از اطلاق جرم بر فعل یا افعال متهم می باشد.
واژه ی معاونت فارغ از معنای لغوی،در اصطلاح حقوقی به آمر و محرک به فعل یا افعال گویند که در اتهام دوم اینجانب بر آن تاکید شده است.
چنانکه همگان می دانند در عصر ششم خرداد سال جاری بیش از دویست هزار نفر از مردم غیور و آگاه اردبیل در اعتراض به چاپ کاریکاتوری توهین آمیز به ملّت بزرگ تورک، همانند دیگر نقاط آذربایجان به صورت خود جوش و سیل آسا در خیابانها حضور یافتند تا با اعتراضی مدنی و با رعایت روح مسالمت جوی ملّت آذربایجان، با دادن شعارهای مدنی اعمال نژاد پرستان فارس را محکوم نمایند که در این فاصله زمانی اینجانب به خواستهای مکرر مردم حاضر سر فرود آورده و اقدام به سخنرانی هایی در محکوم نمودن مظالم فرهنگی و اقتصادی که طی یک قرن بر ملّت مظلوم آذربایجان رفته است و با تاکید بر اینکه این اعتراض و خروش عظیم نه فقط بر کاریکاتوری موهن، که بر سیاستهای شوونیستی حاکمان فارس میباشد،ایراد نمودم.
اما متاسفانه به مانند همیشه ی تاریخ عاملان جور، منطق را برنتابیدند و با وارد نمودن نیروهای سرکوبگر غیر بومی به عرصه، اقدام به سرکوب مردم بی دفاع با تمامی ابزار از جمله باتوم ،چماقهای مخصوص،گازاشک آور و با شلیک تیرهایی آن فضای مدنی را به صحنه جنگ مبدل نمودند.
هر چند فعل معاونت در آن حرکت وسیع و بسیط کاملأ غیر ممکن می بود اما چون تصمیم گیرندگان پرونده سخنرانی ها و دیگر حرکات من را دلیل بر این مدعا آورده اند باید بدانند که تمامی افعال اینجانب از جمله سخنرانی هایم در محضرمقدس مردم آگاه و تیزبین اردبیل اتفاق افتاد و اکثریت حاضران شاهدند که تمامی تلاش اینجانب برای فرو نشاندن خشم ملّت بود که تا لحظه هجوم نیروهای سرکوبگرتقریبأ موفق بودم .
حال اگر تصمیم گیرندگان بر پرونده بدون ارائه دلیل و سند (فیلم و صدای سخنرانی اینجانب ) بر ادعای خود، تلاش نمایند اینجانب را در چهار دیواری دادگاههای غیرعلنی محکوم نمایند،اعلام می نمایم اگر لازم بدانم ،شاهدان چند ده هزار نفری در ششم خرداد را برای شهادت بر حقیقت به خیابانهای منتهی به دادگاه فرا خواهم خواند، زیرا ملت بزرگ آذربایجان درهیچ مقطع تاریخی فرزندان فدایی خود را تنها نگذاشته است.
البته امروز نه فرزندان حق طلب آذربایجان ،بلکه آنانی باید محاکمه و مجازات شوند که تلاش دارند با هر وسیله ی ممکن فرهنگ و اقتصاد ملت آذربایجان را به نابودی بکشانند،آنانی که موجبات سُخره،تحقیر و توهین بر ملّت تورک را در رسمی ترین تریبون دولتی(روزنامه ایران) فراهم آوردند.
و آنانی باید محاکمه و مجازات شوند که بعد ازآن توهین بی شرمانه نه تنها به خود زحمت ندادند تا از محضر مقدس ملّت تورک آذربایجان عذر خواهی نمایند بلکه فرمان سرکوب ملت آذربایجان را صادر نمودند، که با شهید و زخمی شدن فرزندان بی شمار این ملت به پا خاسته به انجام رسید، این برخورد وحشیانه و ننگین خاطره ی تلخ قتل عام بیش از هفتاد هزار تن از پدرانمان را در بیست و یکم آذر ماه هزارسیصدو بیست پنج زنده نمود که تنها گناهشان خواستن سر فرازی و حقوق انسانی برای ملت آذربایجان بود.
و باید مجازت شوند آنانی که اعتراض مدنی و مسالمت آمیز ملت تورک آذربایجان را به خاک و خون کشیدند و هزاران نفر را با بی رحمانه ترین و وحشیانه ترین روشها در بازداشتگاههای اداره ی اطلاعات و اطلاعات نیروی انتظامی تحت شدید ترین نوع ضرب و شتمها ،آزار و اذیتها و شکنجه های فیزیکی و روحی قرار دادند و این همه، تکرار پیام شوم و همیشگی نژادپرستان فارس برملّت تورک آذربایجان است که تو آذربایجانی اگر یوغ بردگی من فارس را به گردن بکشی حقّ حیات خواهی داشت اما اگر روزی به خود جرات بدهی و هوس آن کنی که حیاتی شرافتمندانه با قامتی راست داشته باشی حسابت با سُرب داغ و شکنجه و چماق است .
ملّت آذربایجان می تواند ببخشد اما نمی تواند فراموش کند آنانی را که در نیمه ی اوّل خرداد ماه برده وار جسم و اندیشه ی خود را در خدمت فاشیزم فارس قرار دادند و کمر همّت به بدترین همّت ها یعنی سر کوب ملت به پا خاسته ی خود بستند. و چه آسان و ارزان پشت به ملّت خود کردند آن” بسیجی و سپاهی” که بازیچه ای بیش نبودند در دست سیّاسانی که این قشر از فرزندان آذربایجان را، ابزار سیاست سخیف و مُلوّث مردم برعلیه مردم خود قرار دادند.
آری ملّت آذربایجان می تواند ببخشد اما فراموش نمی کند آن صدای درد آور و جانکاه را، یعنی صدای شکستن استخوان برادری آزاد و بیدار به دست برادری اسیر و مسخ شده ی شوونیزم فارس و ننگ ابدی باد آن سیاست شومی را که ملتی را به دست فرزندان نا آگاه و الینه شده ی خود اسیر و سر کوب می نماید.
آری ملت بزرگ آذربایجان نه تنها خاطیان بلکه خائنان را نیز می تواند ببخشد،اما اگر پیام نیمه ی اول خرداد را درک نموده و به آغوش ملّت خود باز گردند . «فاعتبرو یا اولوا الابصار»
تمامی عوامل زر و زور و تزویر در نیمه اوّل خرداد دست به دست هم داده بودند تا از همگامی فرزندان ساوالان با دیگر مناطق آذربایجان جلو گیری کنند و هر روزی که می گذشت سرمست از پیروزی مبهم خود به همدیگر تبریک می گفتند و به مرکز مخابره می کردند که« در اردبیل هیچ اتفاقی نمی تواند بیافتد » تا اینکه در عصر ششم خرداد با فداکاری دلاوران گم نام این خطه رویاهای شیرین خود باخته گان و مانقورتها در هم شکست و فرزندان ساوالان نشان دادند که در صیانت از کیان و شرف ملت تورک در چهار چوب حرکت دموکراتیک و مدنی، حتّی قادر به سبقت گرفتن از دیگر مناطق آذربایجان نیز هستند.
آری علی رغم تمامی دسیسه ها فرزندان ساوالان اعتماد به نفس و غرور ملی باز یافته ی خود را با وقار و صلابت تمام به نمایش گذاشتند و به همّت والای خود موجبات آشکار شدن ماهیت ضد تورک و فاشیستی برخی از مسئولین و چهره های استان را فراهم آوردند ،از جمله می توان از واعظ جمعه ی شهر اردبیل(سیّد حسن عاملی) سخن به میان آورد، واعظی که در هر خطبه از وعظ خویش ،خود و دیگران را به تقوی دعوت می کند، در عرصه ی عمل و امتحان و انتخاب، سیرتی متفاوت از صورت به نمایش گذاشت.
نقشی که واعظ جمعه ی شهر در سرکوب بیرحمانه ی مردم به پا خاسته و حق طلب اردبیل در ششم خرداد و بعد از آن حماسه ی تاریخی ایفا نمود بر همگان واضح است ،او بود که از تمامی ابزار حکومتی و فن بیان آنچنانی خود سود جُست تا فرزندان بیدار ساوالان را در مقابل بی شرمانه ترین و ناجوانمردانه ترین هجوم فرهنگی به انفعال بکشاند و اوبود که تلاش نمود در افکار عمومی فرزندان مبارز و شرافتمند این ملّت را مزدور و عامل بیگانه معرفی نماید و باز او بود که با وارونه نشان دادن حقیقت و تبلیغ سوء بر علیه فعالان حرکت ملّی آذربایجان، “بسیج و سپاه” را که خود نیز قربانی سیاستهای تبعیض نژادی و شوونیستی مرکز نشینان می باشند را ترغیب و تهییج نمود تا خون برادر بریزند و شرمنده و رو سیاه آنا وطن خود باشند .
و این همه برای آن بود که تا صدای آزادی خواهانه و به حق آذربایجان را خاموش کنند، چه خام و خود فریبند آنانی که خیال می کنند خروش حق طلبانه ی ملتی را می توان با چماق و شکنجه و گلوله خاموش کرد،چنانکه در یکی از دفاعیاتم در سالهای قبل به کرّات نوشتم که:
« ملت بزرگ آذربایجان خاموش نخواهد ماند »
و علل آن را به اختصار بیان نمودم و امروز با اطمینان قلبی کامل اعلام می نمایم که:
« ملّت بزرگ آذربایجان آزاد خواهد شد»
زیرا حماسه ی بی بدیل خرداد بشارت از آن دارد .
زیرا علی رغم قتل عامهای نژادی و فرهنگی که در طول یک قرن گذشته توسط فاشیزم فارس بر این ملت رفته است امروز شاهد توانمند تر شدن حضور مادی و معنوی این ملت در میان ملل دیگر هستیم و این خبر حاکی از شکست سیاستهای نژاد پرستانه ای که به صورت سیستماتیک بر ملت آذربایجان رفته است می باشد. ودر دیگر دفاعیاتم بر این مهم تاکید نمودم که:
« اگربه جای برخورد صحیح با حرکات مدنی ملت آذربایجان،روشهای نا معقول در پیش گرفته شود، با چشمان خود روزی را می بینم که با وزیدن کوچکترین نسیم موافقی، خاکستر از روی آتش زدوده و آتشفشان عظیم ملت آذربایجان سر بر خواهد آورد و آن روز کاخهای ظلم و تبعیض و آپارتاید فرو خواهد ریخت و این فرمان تاریخ است.»اگر آن روز مستی قدرت و تکبّر شوونیستی، گوشها را سنگین نموده بود تا نشنوند و با “حماسه خرداد” دنیای پر زرق و برقشان را تیره و تار ببینند، شاید امروز فرصت باقی مانده را درک واین سخنان را جدّی بگیرند!!!. «فاعتبرو یا اولوالابصار»
حماسه تاریخی خرداد پیش لرزه ای بود ازآن آتشفشان موعود که اگر شنیده نشود،با انفجاری بس عظیمتر و مهیبتری ، اوقیانوس ملّت تورک آذربایجان به حرکت در خواهد آمد و نه با امواج که با سونامی های بنیان کن، کاخهای نژاد پرستی و آپارتاید قرون وسطایی فارس را از تهران ریشه کن و به اعماق کویر،همان سرزمین گذشتگانشان هدایت خواهد نمود.
و سخن آخر اینکه تاریخ مبارزاتی ملّت آذربایجان ثابت کرده است که هر زمان این ملت بزرگ برمهمی اراده نموده، با قدرت تمام بر آن دست یافته و هیچ نیرویی توان بازدارندگی در مقابل آن را نداشته است و امروز نیز چنین خواهد بود و بر عاقلان است که آزموده را نیازمایند و دست ازآزارو اذیت و زندانی کردن فرزندان مبارز این ملت بردارند که نتیجه ای برای آنان در بر نخواهد داشت جز پُخته و بُرّنده تر شدن فرزندان تاریخ ساز آذربایجان .

چکیج آلتیندا محقّر ازیلیر گونلرجه
بیر دمیر پارچاسی بیر تیغ مهیب اولماق ایچین

عباس لیساني ٢٩⁄۰۷⁄١٣٨٥  

 

همه  باهم

یاشاسین اذربایجان

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:34  توسط  (ائل دایاغی)  | 

چاغداش تاريخ
اينسان منظره لري
آدليم شخصلر
موزه
سندلر
آبيده لر

==========================

حیدر بابا ایگیت امک ایتیر مز

عومور گئچر ,افسوس بره بیتیرمز

نامرد اولان عومری باش ا یئتیرمز

بیزده ,والله اونوتماریق سیزلری

گورنمه سک حلال ائدون بیزلری

 
 
ناگفته‌هاي زندگي‌خصوصي شهريار از زبان دخترش

 


در آستانه يك‌صدمين سال تولد «محمدحسين شهريار» ناگفته‌هايي از زندگي اين شاعر بلند آوازه معاصر توسط دخترش «شهرزاد بهجت تبريزي»‌ منتشر شده است.


به گزارش خبرگزاري فارس در بخشي از اين ناگفته‌ها مي‌خوانيم: پدرم سيدمحمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار در سال 1285 هجري (شمسي) در تبريز متولد شده است. پدرش از وكلاي درجه يك تبريز و مردي نسبتا متمول بوده كه گرسنگان بيشماري از خوان كرم او سير مي‌شدند و فكر مي‌كنم همين بلندي طبع و بخشندگي پدرم، صفاتي است كه از پدرش به ارث برده است.
پدرم ايام كودكي را در قراء خشگناب و قيش فورشاق گذرانيده، كه هيچوقت خاطرات خوشي را كه در دهكده‌هاي مزبور داشته فراموش نكرد. اولين شعرش را در چهارسالگي سروده و آن موقعي بوده كه مستخدمشان به نام «رويه» براي ناهارش آبگوشت تهيه كرده بود.
درباره خاطرات ايام كودكيش مي‌گويد: روزي با بچه‌هاي محل مشغول بازي بودم، بعد از مراجعت به خانه به درخت بزرگي كه در وسط حياط خانه بود خيره شده و شروع به خواندن شعر كردم. سخناني موزوني كه نمي‌دانستم چگونه به مغز و زبان من مي‌آمدند كه ناگهان پدرم مرا صدا كرد، به صداي بلند پدرم برگشتم، با حالتي تعجب آميز پرسيد: اين اشعار را از كجا ياد گرفتي؟ گفتم: كسي يادم نداده، ‌خودم مي‌گويم. اول باور نكرد ولي بعد از اينكه مطمئن شد، در حاليكه صدايش از شوق مي‌لرزيد به صداي بلند مادرم را صدا كرد و گفت: بيا ببين چه پسري داريم!
يك بار ديگر در هفت سالگي شعر گفته است و آن هنگامي بوده كه مانند بيشتر بچه‌ها از حرف مادر خود سرپيچي كرده و به حرف او گوش نداده بود، ولي بعدا پيش خود احساس گناه كرد و گفته است: من گنه كار شدم واي به من/ مردم آزار شدم واي به من!
در كودكي از محضر پدر دانشمند خود استفاده كرده و تحصيلات مقدماتي را با قرائت گلستان پيش او فرا گرفت. و در همان اوان با ديوان خواجه الفتي سخت يافت، بعد از اينكه تحصيلات متوسطه را در مدرسه «فيوضات» و «متحده» به پايان رسانده،‌در سال 1300 به تهران رفته و دنباله تحصيلات خود را در مدرسه «دارالفنون» ادامه داد، تا اينكه در سال 1303 وارد مدرسه طب شده و مدت پنج سال در اين دانشكده به تحصيل مشغول بوده ولي عشق و روحيه مخصوصش كه اصلا با پزشكي و مخصوصا با جراحي سازگار نبوده، او را از تحصيل پزشكي باز مي‌دارد، چنانكه خودش مي‌گويد: بعد از هر عمل جراحي كه انجام مي‌دادم احساس ضعف مي‌كردم و حالم به هم مي‌خورد.
بعد از ترك تحصيل به خراسان رفته و به ديدار كمال الملك نقاش معروف، نائل آمده و شعري نيز به عنوان «زيارت كمال‌الملك» به همين مناسبت دارد. تا سال 1314 در خراسان بوده و بعد از بازگشت از خراسان به كمك دوستانش وارد خدمت بانك كشاورزي شده، در سال 1316 حادثه ناگواري در زندگيش رخ داده و آن مرگ پدرش بوده كه خاطره مرگ او را هرگز فراموش نمي‌كند. مخصوصا اينكه موقع مرگ پيش پدرش نبوده و از اين بابت خيلي متاثر است.
هم‌زمان با مرگ پدرش، مادرش به تهران رفته و پرستاري پسرش را به عهده گرفته و بابا در كنار مادرش رفته رفته خاطره مرگ پدر را كم كم فراموش مي‌كرده ولي چون سرنوشت اساسا بازي‌هاي عجيبي دارد و به قول بالا «علي الاصول نوابغ هميشه ناكامند» مدتي بعد برادرش را نيز از دستداده و سرپرستي چهار فرزند او را به عهده گرفته است كه كوچك‌ترين‌شان چند ماه بيشتر نداشته و مانند يك پدر دلسوز از آنها مواظبت كرده، آنها نيز محبت‌هاي عمو را هيچوقت فراموش نمي‌كنند و پدرم در اصل فرقي بين ما و آنها قائل نيست.
عاشقي‌اش نيز موقعي بوده كه با آنها زندگي مي‌كرده، بعد از بزرگ شدن بچه‌هاي عمويم و موقعي كه به اصطلاح دست هر كدام به كاري بند شده و بعد از اينكه پدرم مادرش را از دست داد، تنها حياطي را كه در تهران داشته با وسايلش به بچه‌‌هاي برادرش بخشيده و تنها با يك جامه دان لباس‌هايش به تبريز مي‌آيد و با مادرم كه نوه عمه‌اش محسوب مي‌شده ازدواج كرده و علت دير ازدواج كردنش، در 48 سالگي، به علت مسئوليتي بوده كه در مقابل بچه‌هاي برادرش داشته، چنانكه مي‌گويد: يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم.
بعد از ازدواج با مادرم، در تبريز با شراكت خواهرش خانه‌اي خريده كه در اين خانه من به دنيا آمده‌ام، و سپس بعد از گذشت زماني، خانه‌اي براي خود خريده است.
من فرزند ارشد او هستم و تا آنجا كه يادم مي‌آيد در ايام كودكي در تمام گردش‌ها و يا شب‌شعرهايي كه مي‌رفت،‌حتي در رسمي‌ترين آنها، مرا همراه خويش مي‌برد. هنگامي كه در بدو ورودش به هر مجلسي صداي كف زدن‌ها فضا را مي‌شكافت و يا به هر جاي كه قدم مي‌گذاشت مردم دورش را احاطه مي‌كردند حس كنجكاوي كودكانه‌ام تحريك مي‌شد كه او كيست و او را با پدر بچه‌هاي ديگر مقايسه مي‌كردم آخر چرا براي آنها كسي كف نمي‌زند؟
يكشب يادم هست كه از يكي از انجمن‌هاي ادبي برگشته بوديم، بابا طبق معمول دفترچه شعرش را در قفسه‌اي كه كتاب هاي ديگرش در آن قرار داشت قرار مي‌داد و نظرش را در باره شعرهايي كه آنشب خوانده شده بود براي مادرم بازگو مي‌كرد كه من ناگهان به طرفش رفتم و در حالي كه دو دستي پايين كتش را چسبيده بودم با لحني كودكانه پرسيدم: باب چرا مردم تو را ايهمه دوست دارند؟ لبخندي زد، لحظه‌اي چند در چشمانم نگريست، آن حالت نگاه او را تا زنده‌ام هيچوقت فراموش نمي‌كنم، بعد مرا بغل كرده صورتم را بوسيد و مدتي درباره شعر و شاعري با جملاتي ساده و در حالي كه سعي مي‌كرد براي من قابل فهم باشد توضيح داد. از همان موقع شخصيت او جلو چشمانم رنگ گرفت و با همان سن و سال كم احساس كردم با اشخاص عادي فرق دارد. مادر من آموزگار بود و به همين جهت روزها خانه نبود و براي بابا كه كارمند بانك كشاورزي بود اجازه داده بودند كه ديگر كار نكند و با خيال راحت بتواند به سردون اشعارش ادامه دهد. من كه بچه بودم با اينكه خدمتكاري داشتيم كه از من مواظبت كند ولي در غيبت مادرم بيشتر اوقات پهلوي پدرم بودم. موقعي كه از بازي خسته مي‌شدم بغل او به خواب مي‌رفتم و اوباريم لالائي مي‌خواند.
يادم هست در اوقات بيكاري و زماني كه من از بازيگوشي خسته شده و در گوشه‌اي آرام مي‌نشستم شعرهايي به زبان تركي كه برايم قابل فهم بود به من ياد مي‌داد و بعد در هر مجلسي در حضور جمع از من مي‌خواست كه بازگو كنم. مي‌توانم به صراحت بگويم كه بيشتر از مادرم با او مانوس بودم و وقتي با او بودم هيچوقت سراغ مامان را نمي‌گرفتم.
يك روز خوب يادم هست در حدود 5 بعدازظهر بود كه ديدم بابا لباس پوشيده و از مامان نيز مي‌خواهد كه مرا حاضر كند. بابا آن موقع معمولا از خانه بيرون نمي‌رفت. با تعجب پرسيدم بابا كجا مي‌رويم؟ جواب داد: هيچ دلم گرفته مي‌خواهم كمي قدم بزنم. بعد دست مرا در دست گرفته و به راه افتاديم. از چند خيابان و كوچه گذشتيم تا اينكه به كوچه‌اي كه بعدها فهميدم اسمش «راسته كوچه» است رسيديم و از آنجا وارد كوچه فرعي تنگي شديم، كوچه بن بست بود و در انتهاي آن دري قرار داشت كهنه و رنگ و رو رفته و من كه بچه بودم و به اصطلاح فرهنگي مآب هي نق مي‌زدم و مي‌گفتم بابا تو چه جاهاي بدي مي‌آيي! بابا به آهستگي جواب داد عزيزم داخل نمي‌رويم و بعد مدت طولاني به صراحت مي‌توانم بگويم يك ربع يا بيست دقيقه به در نگاه مي‌كرد و فكر مي‌كرد. نمي‌دانم به چه فكر مي‌كرد، شايد گذشته را مي‌ديد و يا شايد خود را همان بچه‌اي احساس مي‌كرد كه هر روز حداقل بيست بار از آن در بيرون آمده و رفته بود. بعد ناگهان به در تكيه داد، قطره‌هاي اشك به سرعت از چشمانش سرازير شده و شانه‌هايش از شدت گريه تكان مي‌خورد. من لحظاتي مبهوت به او نگاه مي‌كردم ولي او انگار اصلا من وجود نداشتم تا اينكه مدتي بعد آرام گرفت، آه عميقي كشيد و در حالي كه چشمانش را پاك مي‌كرد به من گفت: «اينجا خانه پدري من است، من مدت چهارده سال اينجا زندگي كردم». بعد در طول همان كوچه به راه افتاديم و قسمت‌هاي مختلف خانه را از بيرون به من نشان داد. وقتي به خانه برگشتيم شعري تحت عنوان «در جستجوي پدر» سرود كه فكر مي‌كنم يكي از با احساس‌ترين شعرهايي است كه به زبان پارسي سروده شده.
در همان ايام بچگي كتابچه شعر بابا را ورق مي‌زدم و او بدون اينكه مانع شود و فقط مواظف بود كه كتابچه را پاره نكنم، با نگاهي محبت آميز مرا مي‌نگريست.
در سنين پائين و مواقعي كه به مدرسه نمي‌رفتم حيدر بابا و شعرهاي تركي كه برايم قابل فهم بود به من ياد مي‌داد. كمي كه بزرگتر شدم و سواد خواندن پيدا كردم خودم كتابچه شعر او را خوانده و اشعاري را كه زياد دوست داشتم حفظ مي‌كردم. پدرم معمولا تا پاسي از شب گذشته به عبادت و خواند قرآن مي‌پردازد و بعد از فراغت با خواند كتاب هاي شعر و بيشتر مواقع با سرودن شعر معمولا تا اذان صبح نمي‌خوابد، مگر مواقعي كه واقعا خسته باشد. به همين جهت شب ها چراغ اتاقش هميشه روشن است.
يادم هست شب‌هايي كه نصف شبي بيدار مي‌شدم و به اتاقش مي‌رفتم بعضي مواقع او را در حال سرودن شعر مي‌ديدم كه در اين حال معمولا اشعاري را كه مي‌سرايد زير لب زمزمه مي‌كند و روي تكه كاغذي كه در دست دارد مي‌نويسد. نمي توانم قيافه او را در اين حالت تشريح كنم. فقط اين را مي‌گويم كه كاملا جدا از محيط زندگي در عالم ديگري سير مي‌كند به طوريكه اگر در اين حال صدايش كني انگار از خواب بيدار شده، وقتي او را در اين حال مي‌ديدم به هيچوجه دلم نمي‌آمد كه او را از آن حال بيرون بياورم ولي مواقعي كه به خواندن كتاب مشغول بود داخل مي‌شدم و او با خوشرويي از من استقبال مي‌كرد و بعد شروع به خواند جديدترين شعرش مي‌كردم و بعد از من مي‌خواست كه بخوابم. ولي وقتي اصرار مرا براي نشستن مي‌ديد شروع به صحبت مي‌كرد. از گذشته‌هايش برايم مي‌گفت، از روزهاي سختي كه در تهران دور از خاناده گذرانيده، از عشقش و از ناكامي‌هايش و از اينكه چگونه كسي را كه به حد پرستش دوست داشته از دست داده و من با شور و اشتياق گوش مي‌كردم.
يادم هست چند بار ضمن صحبت كردن با او بدون اينكه گذشته زمان را احساس بكنم متوجه شده بودم كه هوا روشن مي‌شود، بابا با عجله به خواندن نماز صبحش مشغول شده و من نيز به سرعت اتاق راترك مي كردم. چندي بعد از تولد من با اختلاف سن سه سال خواهرم (مريم) و دو سال بعد برادرم (هادي) به دنيا آمدند. مواقعي كه دورش جمع مي‌شديم و بچه‌ها از سروكولش بالا مي‌رفتند، ضمن اظهار محبت به ما براي هر كداممان شعرهايي مي‌گفت.

لطفا کلیک کنید


سهنديم:شهریارین سسیله


 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 20:36  توسط  (ائل دایاغی)  | 


ستارخان:گجیل


سهنديم:شهریارین سسیله


گولوم ( اوزجان دنيز )


ياشا آذربايجان:رحيم شهرياري


آمان تك ليك اليندن

 
يولداش-گوندرن : تورك اوغلان

Turkiyenin Top 20 clipi


  • گئتمه گئتمه گل...:عاليم قاسيمف


  • پاييزگلدي:مسعود امير سپهر


  • Dudu:Tarkan


  • Salyna Salyna Sinsice:Tarkan
  •  

  •                                    با تشکر از سایت آذربایجان(گجیل)
  • + نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 14:16  توسط  (ائل دایاغی)  | 

     

    جنبش دانشجویی آذربایجان ـ تهران

     مراسم بزرگداشت ستارخان سردار ملی در حرم شاه عبدالعزیز شهر ری 

    مراسم بزرگداشت شهادت ستارخان سردار ملی ، امسال بر خلاف سالهای گذشته بر سر مزار آن سردار شهید بدلیل تحریف این مراسم توسط نیروهای امنیتی برگزار نگردید و فعالان حرکت ملی آذربایجان با حضور بر سر مزار ستارخان شاهد تحریف این مراسم توسط نیروهای امنیتی گردیدند بگونه ای که با انتقال تعدادی دانش آموز از مدارس و دبیرستانهای نزدیک به حرم ، پهن کردن فرش بر روی مزار سردار، برپا نمودن منبر سخنرانی و نیز سخنرانی یک روحانی به برگزاری مراسمی انحرافی پرداختند از طرف برگزار کنندگان این مراسم تحریفی بروشورهایی در بین حاظران با عنوان حب الوطن من الایمان پخش گردید  است همچنین در گوشه ای از سخنرانی این روحانی نکته جالبی ایراد گردید: " ستارخان با حمایت نیروهای روسیه بر علیه محمد علی شاه قیام نمود است

    فعالین حرکت ملی آذربایجان و شرکت کنندگان در مراسم بزرگداشت با مشاهده چنین صحنه ای با تجمع بر سر مزار شیخ محمد خیابانی مراسم امسال را با سخنرانی مهدی نعیمی به عنوان مجری مراسم از ساعت 15/3 آغاز نمودند. مهدی نعیمی با ضمن خوش آمدگویی به شرکت کنندگان به حوادث خرداد ماه امسال و قیام دلیرانه مردم آذربایجان بر علیه آپارتاید آرایی اشاره نمود و با اشاره به فعالین آذربایجانی که از حوادث خرداد ماه در زندانهای شونیسم در بازداشت هستند به آقایان حسن دمیرچی، عباس لسانی، رضا عباسی و ... اشاره نمود که حاضران با فریادهای یاشاسین و بوردادی، یاد آن عزیزان را گرامی داشته و خواستار آزادی بی قید شرط آنان از زندانهای شونیسم شدند .سپس حجت الاسلام عظیمی قدیم شروع به سخنرانی نمود که وی خواهان استفاده از بلند گو برای سخنرانی شد که با مخالفت نیروهای امنیتی مواجه گردید که نیروهای امنیتی اجازه چنین کاری را به وی ندادند و متذکر شدند که حضور عظیمی قدیم در این مراسم مشروط بر عدم سخنرانی ایشان در مراسم بوده است. سپس عظیمی قدیم با خواندن شعری با عنوان " ای مگس عرصه سیما نه جولنگه توست و... به حوادث خرداد ماه امسال آذربایجان اشاره نمود. وی گفت قیام غیورانه ملت آذربایجان صرفاً در واکنش به کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران نبود بلکه قیامی بود که در پاسخ به تبعیض های ظالمانه فرهنگی، اقتصادی و .. حکومت مرکزی بر علیه ملت آذربایجان و به تبعیت از خواست نخبه گان حرکت ملی آذربایجان نمود عینی پیدا کرد. عظیمی با اشاره به حکومت هزار سال اخیر تورکها بر ایران اشاره نموده و گفت در حکومت سلسله های تورک بر ایران با تمامی اقوام و ملل ساکن در ایران برخوردی منصفانه صورت گرفته است در حالی که در طول حکومت 80 سال اخیر غیر تورکها بر ایران ستم ملی بر اقوام غیر فارس بگونه ای افزایش یافته است که ایجاد کشوری تک ملیتی با نام فارس در سر لوحه برنامه های حکومت های مرکزی قرار گرفته است. سپس عظیمی قدیم با اشاره به رسمی کردن تشیع توسط صفویان در ایران گفت: مردم آذربایجان با ملیت تورک دارای دین اسلام و مذهب تشیع هستند و خواهند بود. وی در انتهای سخنان خود به انرژی هسته ای اشاره نمود و خاطر نشان کرد که ملت آذربایجان اول خواهان حقوق حقه و طبیعی خود از حکومت مرکزی هستند و  سپس از حق انرژی هسته ای کشور دفاع خواهند نمود. سپس سئودا وطن سئور ، شاعر خردسال آذربایجانی با خواندن دو شعر کوتاه به ادامه برنامه پرداخت. سپس مهدی نعیمی مجری برنامه با خواندن شعری  و تشویق شرکت کنندگان در مراسم به قرائت بندهای قطعنامه پایانی مراسم پرداخت.

    در بندهای قطعنامه به خواستهای فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی ملت اذربایجان و اجرای عدالت از سوی حکومت مرکزی، حوادث خرداد ماه امسال و تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت مجازات عاملان حمله به سوی تضاهر کنندگان و به شهادت رساندن تعدادی از مردم مظلوم آذربایجان اشاره شده و خواستار آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی آذربایجان از زندانهای آپارتاید شدند

    شرکت کنندگان در پایان مراسم با قرائت فاتحه بر سر مزار شیخ محمد خیابانی برای شادی روح شهدای قیام خرداد ماه ملت آذربایجان نیز فاتحه ای نثار نموده و در پایان برای خواندن سرود ملی آذربایجان بر سر مزار ستارخان جمع شده و سرود آذربایجان سن سن منیم ... را همخوانی نمودند.

    در حاشیه مراسم

     حضور شرکت کنندگان در مراسم امسال نیز همچون سال گذشته بسیار چشمگیر بوده و تعداد شرکت کنندگان به بیش از 1000 نفر میرسید که حضور خانمها در مراسم امسال بسیار چشمگیر تر بود

     از شهرهای مختلف آذربایجان مانند ارومیه، مرند، تبریز و... در مراسم امسال شرکت کرده بودند

    همچون سالهای گذشته تعداد نیروهای امنیتی لباس شخصی و نیروی انتظامی بسیار چشمگیر است

    همچون سالهای گذشته پخش نوحه و سرودهای مذهبی از مناره ای حرم همزمان با آغاز مراسم سردار ملی شروع گردید.

    در پایان مراسم شرکت کنندگان مراسم از طرف نیروهای امنیتی از حرم و باغ طوطی  اخراج گردیدند.

    در پایان مراسم نیرهای امنیتی به شرکت کنندگان لقب تجزیه طلب داده و گفته اند حرم جای تجزیه طلبان نیست و نیروهای لباس شخصی با تعقیب شرکت کنندگان خواستار ایجاد جو وحشت واختناق در بین شرکت کنندگان بودند همچنین نیروهای گارد ویژه و نیروهای باتوم به دست در خروجی های حرم مستقر گردیده بودند  

    در پایان این مراسم احتمالاً حجت اسلام عظیمی قدیم توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردیده است

     

    از خبرگزاری مختلف مانند خبرگزاری جمهوری اسلامی ، رسانه ملی !!!  و...جهت پوشش خبری مراسم تحریفی امسال، خبرنگار به محل مراسم فرستاده شده بود

    از پارچه نوشته ها و شعارهای مراسم  امسال می توان به

    اولسا قیزیلدان قفسیم، ازادلیغا وار هوسیم

    گله جک بیزیم دیر

    آنا سودو حرام اولسون ، آنا دیلی بیلمه یه نه

    نه واختاجا آذربایجان قولو باغلی قالاجاقدیر

    اوز دیلدنده هرکسه اولمالی دیر مدرسه

    یاشاسین آذربایجان

    اولوم اولسون ساتقینا

    + نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 15:50  توسط  (ائل دایاغی)  |