تبليغاتX
ملت بزرگ ترک
ملت بزرگ ترک ازاروپا تاآسیای مرکزی,قفقاز,ترکمنستان,خراسان,افغانستان تا چین

 
 

 
یاشاسین آذربایجان

یاشاسین بیوک ترک ملتی 

 Long live Azerbaijan

 

 

فراخوان از تمامی مردم

 

 شهرهای اذربایجان

 

براي راهپيمائي هاي گسترده

 

 اول خرداد ماه

 

 

             

                   

 

 

 

 

خوشا پرکشیدن

 

خوشا رهايی

 

خوشا اگر نه رها زيستن،  مردن به رهايی...

 

روزی که می باید بود فرا می رسد

 روزی که سرنوشت ملتی در بند را به

 دستان خود رقم خواهی زد فرا می رسد.

فردا می رسد و ما مجبوربه تحمل امروز نیستیم

چون امروز بیداریم

و “فردا” چاره ای جز با ما بودن ندارد.

گویی این هستی من و تو

 در فردایی گره خورده که 

 اراده امروزمان را می طلبد

 و آنچه از هم اکنون در اراده ملی مان

 مسلم می نماید

 وطنی بنام آذربایجان است

 که در آن همدیگر

 را وطنداش صدا خواهیم زد.”

 

هر آذربایجانی به یقین

 از فضای تبعیض آلود سیاسی، فرهنگی،

 اجتماعی، آموزشی و رفاهی

رنجی را متحمل می شود

که بسی طاقت فرساست.

 این تبعیض ها که گویای

فلسفه وجودی حاکمیت های ٨٠ سال

 گذشته می باشند.

 نیروی عظیم ملت آذربایجان را با

عوامفریبی در جهت خدمت و سعادت یک

قوم و یک زبان(فارس) به یغما برده است.

اگر در دوره رضا شاه محمود افشار بصورت

 آشکارا در برنامه های مدون شده

 از طرف دربار نژادپرست نشینان تیشه به

ریشه ساختارهای فرهنگی و اقتصادی این

 ملت میزد امروز دکتر کلهر یکی از صد

مشاور شونیست ریس جمهور در ادامه

همان سیاست های درباری

اما در طرحی نو با عنوان

 “همگرایی فرهنگ ها” در جهت

هضم و آسمیله کردن

دیگر اقوام در لوای استفاده ابزاری از

 موتور محرکه دین اسلام، سیاستهای

 راهبردی نظام حاکمه را

طرح ریزی می کند

 تا سنتز و چهره واقعی اتحاد ملی و

انسجام اسلامی عینییت یابد.

 

این گستاخی های ناشی از پول نفت

 و افکار نژاد پرستانه در حالی صورت

می گیرد که در تنگناهای اقتصادی

 فرا روی ملت آذربایجان، فرزندان بیکارشان

 از دامان وطن به امید معاش

به خور نمیری راهی کویرهای آباد بیابان

 زدایی شده فارسستان می شوند

 و چه بسا جوانان پرشوری که در سیستم

 آموزشی فارسیزاسیون با هزاران امید

 و آرزو برای تحصیل راهی غربت گشته

 و در آخر سرخورده و بیکار سرنوشتی

محتوم و مبهم را به نظاره می نشیند.

 ملت تورک که نام آن ترسیم کننده

 هویت بشری متمدن در اذهان جهانیان

 است در٨٠ سال گذشته و امروز چنان

 ساختارهای فرهنگی اش با مکانیزمهای

 محسوس و غیر محسوسِ

 تخطئه فرهنگ آذربایجان محور سرکوب

گردیده که هر روباه صفتی به خود اجازه

 توهین و اهانت به نام وهویت ملت بزرگ

آذربایجان را می دهد.

 در این راستا روزنامه(سیاهنامه) دولتی

 ایران درست یکسال پیش

 با چاپ کاریکاتور موهن

 “سوسکها سوسکمان نکنند”

ملت آذربایجان را سوسک نامید

که در پی این توهین شرم آور

و نابخشودنی، ملت سراسر آذربایجان

در حرکتی خود جوش در وسعتی

 غیر قابل تصور که از آن به عنوان

 قیام ملی و خیزش ضد آپارتایدی

آذربایجانیان سراسر دنیا یاد می شود

 اعلام عمق انزجار و نفرت خود را  به

فضای حاکم شونیستی اعلام نمودند.

 

بحران کاریکاتور یا ملی گرایی تورک

آذربایجان٫اولین اعتراض ها در بین

دانشجویان تورک دانشگاههای تهران

 در حالی برگزار گردید

 که بانگ عدالت خواهی احمدی نژاد

 گوش تهران را کر کرده بود.

این اعتراض ها در تهران دیالوگ های

 “گفتگوی تمدنها و عدالت خواهی”

دو ریس جمهور اخیر را به مسخره ی

 معنی دار گرفت تا دامنه اعتراضات

ضد آپارتایدی در روزهای بعد

 در شهرهای آذربایجان چنان ابعاد

گسترده ای یابد که در تحلیل کارشناسان

مسایل خاورمیانه و جهان از آن

با عنوانهای “بعد از انقلاب ٥٧ ایران،

آذربایجان شاهد گسترده ترین اعتراضات

 ملی در جهت حمایت از هویت تورک خود

 بود ” و یا ” کاریکاتور مذکور بهانه ای بیش

نبود تا ملت آذربایجان ناخشنودی خود را از

ساختارهای سیاسی و اجتماعی نظام

حاکمه که قلب هویت تورکها و زیر ساخت

 های اقتصادی آنها را نشانه رفته اعلام

نمایند” ارزیابی شود.

 

در این بین گر چه کلیه رسانه ها و تلویزیونهای فارسی زبان در خارج

 از کشور همسو با رسانه های

جمهوری اسلامی اخبار قیام ملی بزرگ

آذربایجان را در راستای رسالت شونیستی

 شان سانسور و یا تحریف کردند

اما به زعم این دیوانگان غرق درعمق

تاریخ مردگان ، تلویزیون ملی و مردمی

 آذربایجان جنوبی

(گون آذ تی.وی günaztv)

با انعکاس گسترده و دقیق قیام تاریخی

ملت آذربایجان به جهانیان و معرفی

آرمانهای مبارزات ملی در جهت

 حق تعیین سرنوشت

 سیاسی-ملی

باعث افتخار ملت آذربایجان شد.

 

آذربایجان در خرداد ۱۳۸۵ بیش از

١٠ روز شاهد مردمی ترین حرکتهای

 ملی عصر حاضر بود

که ناتوانی دولت روی کار آمده

از موضع تمکین در مقابل خواسته های

 ملی-مدنی

 ملت آذربایجان مرکز دقت آگاهان امور را

به خود جلب کرده بود.

 در امتداد حماسه بزرگ و ملی که در عمل از اتحاد و شرکت قشرهای

دانشجویی، دانش آموزی، فرهنگی

،کارگری و بازاری نشات می گرفت

شهرهای بزرگ و کوچک آذربایجان

 بالغ بر ٥٠ شهر و شهرک، در یک حرکت کاملاً مدنی-مردمی، جسارت مثال زدنی

 تورک آذربایجان را با خروشی

وصف ناپذیر و با حضوری دشمن شکن

 در خیابانها به نمایش گذاشتند

و نشان دادند که آذربایجانی

 در راه احقاق حقوق ملی و مسلم خود

 از هیچ حقی فرو گذار نخواهد بود.

 

در این قیام ملی جمعی از معصوم ترین

 فرزندان ملت آذربایجان در شهرهای

تبریز، اورمو، سولدوز (نقده)اردبيل و

مشکین شهر آماج گلوله های نفرت آلود

شونیست وحشی فارس قرار گرفتند.

 دهها تن شهید گشتند

 صدها تن مجروح شدند

هزاران تن راهی زندانها شدند

 تنها به جرم دفاع از هویت تورک شان

و بس.

هنوز اشک مادران جوان از دست داده

از چشمانشان جاریست.

 هنوز ما ملتی داغداریم و هنوز شهیدان

وطن نظاره گر میلیونها آذربایجانی

هستند.

راستی گناه این جوانان معصوم چیست

 که در زادگاه شان بخاطر دفاع ازهویت

 شان کشته می شوند

 آیا ما شاهد این وحشی گری ها در

اصفهان و کرمان ویزد بوده ایم

 آیا آنجا نیز بخاطر دفاع از “هویت فارس”

کسی کشته می شود.

ننگت باد ای نژادپرست کریه فارس.

 

ملت آذربایجان متناسب با اهدافی

 که امروز دنبال می کند

فردا رودررو خواهد بود.

 

اما اهداف ملت ۳۵ میلیونی آذربایجان

 فردایی را می نگرد که هیچ ابر قدرتی

یارای مقابله با آن را ندارد

 و در این راستا بر خلاف پیش بینی های

دشمنان سرکوب گر ملت، فرزندان

و جوانان جسور آذربایجان از مقابله خشونت آمیز شونیسم فارس نهراسیده

 و باز در روز جهانی زبان مادری

 (٢ اسفند ۱۳۸۵) با حضوری چشمگیر

 در خیابانهای سراسر آذربایجان جدیت

 وعزم هر چه بیشتر خود را در افراشتن

بیرق مبارزه ملی تا پیروزی نهایی

به اثبات رساندند.

 

تورک میللتینین قیریلماز-

 یئنیلمز ایراده سی
اوره کلی - جسارتلی  ایگیدلری

امروز که ملت آذربایجان خود

 بیدارتر از هر زمانی تحولات و متغیر های

 داخلی و خارجی را با هوشیاری تمام

دنبال می کند

 و نیز خود به عینه شاهد شکوفایی دیگر

 ملتهای آزاد از بند اسارت ملی می باشد

 و بیشتر از گذشته بر این اصلها استوار

است که:

تا زمانی که ملت آذربایجان از ابتدایی ترین

حقوق اجتماعی و آموزشی به زبان مادری

 خود محروم می باشد.


تا زمانی که قاتلان فرزندان معصوم

آذربایجان در خرداد ۱۳۸۵ مجازات

 نشده اند.


تا زمانی که آذربایجانی به خاطر دفاع از

 هویت تورک اش شکنجه و زندانی

 می شود.


تا زمانی که ملت آذربایجان از صد درصد

 ثروتهای ملی و پتانسیل های اقتصادی

اش بهره مند نشده است.


تا زمانی که که شهرهای تاراج شده

آذربایجان آباد و شهروندانشان

 شاد نگشته اند.


تا زمانی که ملت فقیر آذربایجان

 شاهد انباشت سرمایه ،کارخانجات

 و صنعت مادر در فارسستان می باشد.


تا زمانی که جوانان بیکارمان از دامان

 وطن راهی غربتی ناخواسته می شوند.


تا زمانی که عاملان تحقیر ملت آذربایجان

 عوض مجازات تشویق به گرفتن دکترا

در فرانسه می شوند.


تا زمانی که دشمنان ملت آذربایجان از

 موضع تمکین و دنده عقب وارد نشده اند.


تا زمانی که کشورهای دوست و برادر

تورک منطقه دشمن جلوه داده میشود.


تا زمانی که سرمایه های ملی آذربایجان

 در تاجیکستان (برادر فارس ها)

 و ارمنستان (قاتلان مردم قاراباغ)

 هزینه می گردد.


تا زمانی که تهدید های تروریستی

اقلیت کرد و شونیستی فارس

برای تمامیت ارضی آذربایجان وجود دارد.


تا زمانی که آذربایجانی

به معنی واقعی کلمه، آزادی ملی خود

 را جشن نگرفته است.

 

مبارزه مدنی و مقاومت ملی را در جهت

 بستر سازی برای حضور ملت آذربایجان

در فضای حق تعیین سرنوشت

ملی خود ادامه خواهیم داد

 و بر این حقیقت اذعان داریم

که امروز مبارزات مدنی مان ضامن

فردایی روشن مان خواهد بود.

 

تورکون فخری، اردبیلین قهرمان ملتی

 و وزنان و مردان قهرمان سراسر

 آذربایجان بار دیگر همچو خرداد ۱۳۸۵

همدل و یک صدا در اعتراضی فراگیر

و کاملا مدنی و مردمی مصمم

 به برگزاری بزرگترین همایش

گرامیداشت یاد شهیدان و

 اعتراضات خرداد ۱۳۸۵ میباشد.

با شرکت در این کنگره با شکوه، جدیت

خود در تعیین سرنوشت مان

و اعتراض به پایمال کنندگان حقوق مان،

مصمم تر و استوار تراز گذشته

پا به فردایی بگذاریم که ملتمان

 همچون سایر ملتهای آزاد جهان

از حقوق طبیعی خود برخوردار و راه

شکوفایی را از سر گیرد.

به امید آنروز و نشستن لبخند ملی

 بر لبان وطنداش هایمان.

 

وعده دیدارمان:


 

اردبيل خرداد آيينين بیرینده

 

 بوتون آذربايجان شهرلري ايله برابر

 

 ميللي گؤستري ياپاجاق

 

 

 

اردبيل شهريندن گلن معلوماتلارا داياناراق

 

 ميللي فعاللارين بللي ائتديگي يئرو چاغ بئله دير:

 


يئر: اردبيل ايمام خياواني-شريعتي دورت يولو

 


ايلايگون: ۰۱/۰۳/۱۳۸۶


چاغ: ۱۷:۰۰

 

                     همه  باهم

 

 

 

Ermeni zulmune qarshi

 

 

 

 

آی کلبجر ائلی غیرت واختیدیر

 

وطن اوغول دئییب  سیزی چاغیریر.

 

(( یانیق کرمی ))یه بورونوب قالان

 

او دده شمشیرین سازی چاغیریر.

 

نغمه دونوب بولاق لارین دیلینده

 

رنگی سولوب چیچه یینده گولون ده

 

دوشمن قوجاغیندا دوشمن الینده

 

چیرپینان گلینی قیزی چاغیریر.

 

درلری سایمایاق دردیمیز چوخدو

 

شجاعت چاتییدی انتقام واختی!

 

بیزیم دایانماغا حاققیمیز یوخدو

 

تک قالان مزارلار بیزی چاغیریر.

 

 

لطفا روی عکس کلیک کنید

 Proqrama baxmaq üçün aşağıdakı şəkli yükləyin

 

A: Tiklayin, normal keyfiyyetə 

 

 

Proqrama baxmaq üçün aşağıdakı şəkli yükləyin

        (Faxtə xanim Zamanila musahibə)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:53  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

سلام دوستان عزیزم

 

 وبلاگ ائل دایاغی یک ساله شد

 

 این وبلاگ با همکاری دوستان ترک زبان

 

مخصوصا دوست بسار عزیزم (گورداوغلی)ایجاد

 

 و در یک سال گذشته سعی کردیم

 

اتفاقات و رویدادهایی اذربایجان

 

وسایر کشورهای ترک نشین را منعکس کنیم

 

 من ودوستانم سعی خودمون را کردیم

 

 از تمام دوستانم  انتظار دارم

 

از راهنمایی و انتقادات  و پیشنهادات سازنده خود

 

 مارا راهنمایی و یاری نمایند

 

 باشد هرچند ناقص  و در حد خودمان قدمی

 

برای  اذربایجان و ملت بزرگ ترک برداشته باشیم 

 

 عشق اولسون اذربایجانا

 

 عشق اولسون بیوک ترک ملتینه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:56  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

 

تبریزده ایکی گنج اوغلانا

پلیس نئجه آتش آچدی؟

 

 

سون گونلرده قوندارما حجاب سیزلیغا قارشی ایران پلیسی نین

 وحشیجه سی توتومونا شاهید اولدوق.

 آذربایجان و اوزه للیکله قوجا تبریزده باسقی لار داها

آغیر و شددیتدلی دورومدادیر.

 بو آرادا تبریزشهرینده ایکی یئنی یئتمه اوغلانا تورک موزیکی

 دینله مه سوچوندان ستوان جواد نادری آدلی پلیسین

 آتش آچدیغی خبری یاینلاندی.

اولای شنبه اردیبهشت آی نین 11 ینده تبریزین

یئنی پاستور آدلی محله سینده گئرچک لشمیشدی.

اولای دا 19 یاشلی  آرمین ابراهیم نژاد و 20 یاشلی

بهمن عباسزاده آغیریارالاندیغی سویله نیلمیشدیر.

 اونلار هله لیک آی سی یو دا و ممنوع الملاقات دیرلار.

گورونور کی حادثه تماما اورت باسدیر ائدیله ره ک،

فارس شونیزمی نین اوزده ن ایراق اوزگور مئدیاسی طرفینده ن

سانسور ائدیلمیش دیر.

 گوره سن بو اولای تهراندا و یا اصفاهاندا

 اولسایدی دا بو مئدیا منسوب لاری عینی رفتار می گوسته ریردیلر؟

بو آنا قده ر کیمسه موضوع لا ایلگیلی آچیقلیق گتیرمه میشدیر.

 ایندی ایسه اولای لا ایلگیلی نئچه شکیل بورادا وئریلیر.

 

 

 

 

بهمن عباسزاده قانلی پالتارلارلا

 

 

بهمن عباسزاده ماشینا دوغرو گوتورولوب

 

 

آرمین ابراهیم نژاد ماشینا طرف گوتورولور

بودا بیزیم آمبولانس: آرمین ابراهیم نژاد تاکسی بار دالیسیندا خسته خانایا گئدیر

 

الی قانلی اوزونده آرمین ابراهیم نژاد تاکسی بار دالیندا


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:33  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

 استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی - متخلص به شهریاریکصدمین سال تولد استاد

 

 

 

سید محمد حسین

 

 

 

بهجت تبریزی

 

 

 

متخلص به شهریار

 

 

 

 

 

 

 

 

۲۷ شهریور و مصادف با سالروز درگذشت استاد سید محمدحسین شهریار كه به عنوان روز شعر و ادب فارسی برگزیده شده است،  

 

 


محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار  در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.


 

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!"
این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

سیری در آثار
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.


اشعار ولایی
عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد
بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...

شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی
بندی زندان روباهانم ای شیر خدا--------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی

اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا-------- که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین------- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن-------- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را ...

شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و حماسه ابدی او کرده است:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین --------- روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ------مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین... .


 


ویژگی سخن
شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ------------ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد

 

شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

سبک شناسی آثار

اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.

در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.


ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

روز ملی شعر و ادب
بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.


 

نمونه آثار
در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را----- نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم----- به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم----- که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی ----- چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی ----- که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل ----- خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده ----- به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان ----- خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن----- که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

زندگینامه

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.


 سید محمد حسین بهجت تبریزی - متخلص شهریار


او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)


شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!"
این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

سیری در آثار

شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.

اشعار ولایی

عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد
بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...


شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی
بندی زندان روباهانم ای شیر خدا--------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی


اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا-------- که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین------- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن-------- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را ...


شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و حماسه ابدی او کرده است:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین --------- روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ------مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین...
.


 سید محمد حسین بهجت تبریزی - متخلص شهریار





 

ویژگی سخن

شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!

سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ------------ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد


شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

سبک شناسی آثار


اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.

در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.


ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

روز ملی شعر و ادب

بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:45  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

Bozqurd nəgməsi

 

, Aşağıda şəkli yükləyin

 

لطفا روی عکس کلیک کنید

 

 

 

تمام صفحات تاريخ بشر را کاويدم.

 

به نظر ميرسد که خداوند تمام ملتها را

 

فرمانبردارو ملت تورک را فرمانروا آفريده

 

است.

 

"رنه گروسه "

 

پدر تاريخ فرانسه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:27  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 


 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شاه اسماعیل اسطوره اردبیلی

اسماعیل ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینى، و معروف به شاه اسمعیل موسس سلسله صفوی و بنیانگذار ایران به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام است. همچنین وی مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران نمود و مرزهای ایران را به حدود مرزهای دوره ساسانیان رسانید.

 تبار

تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می‌‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود.

کودکی

اسماعیل در 866 ه.ش. در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود -که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ سر) خوانده می‌شدند- به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که باشیروانشاهان وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروانشاهان رفت و نهایتا حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند.در  این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخر فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.«عالم آراى عباسى، ص 32؛ جهانگشاى خاقان، صص 44 - 46»  در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم وبایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه  اردبیل  برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را  درنیمه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

اسماعیل مدتی  در پنهانی  در  اردبیل  زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوى بود در  تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا 905 ه.ق. با مراقبت‌هاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. «احسن التواریخ، ص 9؛ جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67» همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت «جهانشگاى خاقان، ص 57».

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و این مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.

 تصرف آذربایجان

اسماعیل سیزده ساله مدتی  در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و  در واقع برا ی انتقام گرفتن از «الوند بیک آق قویونلو» و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد.

اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی( قراباغ و وان) رفت و در  سال 906 ه.ق. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید.  در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد (جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113). اما قلعه گلستان در   مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت.  در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد( 907 ق / 1502 م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت «تاریخ جهان آرا، صص 465 - 226؛ لب التواریخ، صص 394 - 395».

وی  در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه.ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین "صفویه" نامید که در  تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

  • یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه‌ها برگرداند.
  • دوم اینکه مذهب تشیع در  ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در  واقع جانشین تسنن گشت.

 اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی

شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی مذهب بودند. (چیزی حدود دو سوم) امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه در  پاسخ عنوان کرد که "در این کار خداوند و امامان اورا یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در  مقابل او کوچکترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود." (ایران در  عصر صفوی - راجر سیوری - چاپ سیزدهم - صفحه 27) البته در  سراسر ایران از سوی مردم عادی تقریبا هیچ مقاومتی نیز بر علیه این تصمیم وی نشد.

 پیوستن قبایل ترک آناتولی

ایلات ترک بهارلو(از اولاد بایرام خوجه بهارلوواز ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز (907 ق / 1502 م)به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند(روملو---احسن)

 ایجاد وحدت ملی

پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در  ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو»  در خصوص سال 880ه.ش./907 ه.ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می برد، که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در  بلخ، سلطان مراد  در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در  سمنان، مرادبیک بایندردر  یزد و شاه اسماعیل  در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف غزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- رادر  نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد. و نهایتا یزد و ابرقو را که در  اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در  سال 887 ه.ش. (914ه.ق.) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در  مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را  در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

کشورداری

شیوه کشور دارى شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک شد. وى براى تعدیل سیاستهاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدرى، علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهاى فقهى  در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد «ایران در  روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص 126». محقق کرکى که در  نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمى‏ محسوب مى‏شد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنى عشرى «جهانگشاى خاقان، ص 149» قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى «درباره مهرهاى شاه اسماعیل اول، صص 182 - 185»؛ تعمیر و توسعه آرامگاه امامان  در شهرهاى عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام‌زاده‏ها  در شهرهاى ایران «عالم آراى عباسى، صص 127 - 129» و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود «گلشن مراد، ص 556».

شاه اسماعیل کلیه وظایف ادارى و کشورى را به ایرانیانى سپرد، که  ادر عتقادشان به تشیع جاى شک و شبهه نبود و بسیارى از آنان پیشینه طولانى  در کارهاى دیوانى داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزى، محمود خان دیلمى، قاضى شمس الدین لاهیجانى، امیر نجم رشتى، امیر نجم ثانى، میر سید شریف شیرازى و شمس الدین اصفهانى« لب التواریخ، صص 394 - 407».

شاه اسماعیل به رسوم و آیینهاى مذهبى و ملى بسیار علاقه نشان مى‏داد و به ایجاد آبادانى و بناهاى یادبود اهتمام داشت. مهم‌ترین آثارى که از دوران وى به یادگار مانده، عبارت‌اند از 4 بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه ‏هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وى بناهاى یادبودى هم در  اوجان فارس و شیراز و آبادانى و ساختمانهاى متعددى در  خوى و تبریز بنیاد کرد.

جنگ با دشمنان خارجی

شاه اسماعیل که به سختی با مذهب تسنن دشمنی می‌کرد تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت (این قوم  در شمال شرق ایران  در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می‌‌آورند به خاک ایران تجاوز می‌کردند).  در این جنگ که در  حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰سپاهی ازبک را درهم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند که گویند شاه ایران نیز از کاسه سر او جام شراب ساخت.

اما در  همین هنگام با یورش عثمانی ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر میدانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌‌خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در  نبرد چالدران (۸۹۳ ه.ش) آنچنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او  در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می‌شود.

در این جنگ ۲۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاحهای سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در  برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۲۰۰۰ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند. ترکان عثمانی  در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در  آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش‌هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می‌‌آوردند به ایران حمله می‌کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در  جنگ جهانی اول طول کشید.)

شاه اسماعیل توانست  در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت هایی که به کار میبرد ایران را متحد کرده و  در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی بخصوص ازبکان و عثمانی ها که از شرق و غرب به ایران حمله می‌کردند به خوبی مقاومت کند.

 سروده‌های شاه اسماعیل

وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود، اشعار صوفیانه به ترکی آذربایجانی میگفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد. ترجمه فارسی شعر شاه اسماعیل از این قرار است:

من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می‌‌نگرم،

و خویشتن را در  راه او قربانی میکنم،

من دیروز به دنیا آمده ام و امروز خواهم مرد،

بیا، اگر تو میخواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است...

 مرگ شاه اسماعیل

سلطان سلیمان اول که در  فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت  در آورد پس از خروج از ایران وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای بدست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند. و آنچنان که گفته شده از دوری همسر خویش  در سن سی و پنج سالگی درگذشت. پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی ایران رسید.

======================

شاه ايسماعيل صفوى ختايى

دْوست

ازل باهار اْولمايينجا، قيرميزى گول بيتمز ايميش،
قيرميزى گول بيتمه يينجه، دردلى بولبول اؤتمه ز ايميش.

بولبول هوسلى اؤتمه يه، ساريليب گول له ياتماغا
باخچابان گولو ساتماغا؛ گول قدرينى بيلمز ايميش.

باخچابان ساتما بُو گولو!، حرام دير پاراسى پُولو
آغلاتما دردلى بولبولو!، گوزياشىنى سيلمز ايميش.

جان ختايىم! اؤلمه يينجه، تنين تْورپاق اْولمايينجا
دْوست دْوستدان آيريلمايينجا، دْوست قدرينى بيلمز ايمش!


ترجمه:

تا بهار نيايد گل سرخ شكفته نمىشود
وتا گل سرخ شكفته نشود٫ بلبل دردمند آواز نمى سرايد

هوس و ذوق بلبل به آواز خوانى٫ به در آغوش كشيدن گل و آراميدن در آغوشش است
هوس و هدف باغچه بان هم٫ چيدن گل و فروختن آن است٫ زيرا كه قدر گل را نمىداند

اى باغچه بان! نفروش اين گل را!! سود اين سودا حرام است!!!
اشك بلبل را نريز٫ گريه اورا پايانى نيست. سخت است كه اشك وى پاك شود

جان من ختايى!!! تا زمانيكه در پنجه مرگ گرفتار و تن خاك نگرديده است
و تا زمانيكه دوست از دوست خويش جدا نشده است٫ سخت است كه انسان قدر دوستى را بداند

گركدير

منيم يولومدا٫ يئكتالار گركدير
دين و ايمانى ياغمالار گركدير
منيم تك جؤوهرى٫ نادان نه بيلسين
منى بيلمه يه دانالار گركدير
نه بيلسين منى هر بير باشى گؤزلو
كؤنول گؤزونده بينالار گركدير
من اولمام ده يمه فيكر ايلن مويسسر
منه بير اينجه سئودالار گركدير
منم سولطان خطايى حئيدر اوغلو
منيم يولومدا قاوقالار گركدير

ترجمه

در راه من-براى وصول به من- يكتا ( و يكدل وآشفته) مىبايست بود
كسانى كه دين و ايمانشان را يغما كرده باشند
ارزش جوهرى مثل من را نادان ها چه بدانند
براى شناخت قدر من دانا بايد بود
هر كه دو چشم سر داشته باشد نمىتواند مرا درك كند
بايد در چشم دل بينا بود كه بتوان مرا درك كرد
من با هر انديشه اى به دست آمدنى نيستم
براى تصاحب من عشقهاى ظريف لازم است
منم سلطان ختايى حيدر اوغلو
كه در راهم-براى وصالم غوغاها لازم است.

شاه اسماعيل صفوی ختايى


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:16  توسط  (ائل دایاغی)  | 

توهینی دیگر به ملت تورک آذربایجان
 
این بار نوبت به روزنامه آفتاب یزد رسید.








لینک عکسها

http://tinypic.com/view.php?pic=2ela2s7

http://tinypic.com/view.php?pic=2gtt6bd

 

A: Tiklayin, Normal keyfiyyetə

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:33  توسط  (ائل دایاغی)  |