|
ملت بزرگ ترک ازاروپا تاآسیای مرکزی,قفقاز,ترکمنستان,خراسان,افغانستان تا چین
|
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:3 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
«اسانلو آزاد نشود، در سراسر جهانتظاهرات برپا می کنیم»
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||
|
اذربایجان تاریخی
لطفا روی نقشه کلیک کنید
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:28 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||||
|
|||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
========================================================== درجلسات بحرانی سران نظام، حمله به کوی دانشگاه، تحصن دانشگاه، تظاهرات خیابانی و سرکوب تظاهرات چگونه ارزیابی شد و چه کسانی، با کدام اطلاعات و دانستهها، چه پیشنهادهائی را برای سرکوب و مقابله مطرح کردند. جلد دوم خاطرات علی اکبر ناطق نوری درتهران منتشر شده است. معمولا خاطرات را در دوران پیری و کناره گیری مینویسند، اما درجمهوری اسلامی خاطره نویسی کسانی که همچنان مصدر امور پیدا و پنهان حکومتی هستند، به نوعی مانیفست تفکر و اندیشه آنهاست. اهمیت و اعتبار خاطرات علی اکبر ناطق نوری در همین نکته است. او در این خاطرات، تفکر سیاسی خود را دقیقا اعلام داشته است و باید به مردم ایران صدآفرین گفت که در انتخابات سال 1376 با شم تیزبین خود تشخیص دادند بین او و خاتمی کدامیک را انتخاب کنند. ناطق نوری مینویسد: .... من به لحاظ این که شم امنیتی داشته و کار امنیتی کرده بودم، احساس میکردم پشت صحنه دستهایی است که اینها را میگرداند و به طور جدی به این موضوع یقین داشتم. در همان روزها قبل از آن که حتی کسی دستگیر و بازجویی شود، یا مثل الان یک خرده شفاف شود، گفتم که ماجرا زیر سر نیروهای به اصطلاح ملی- مذهبی است. اینها رهبری میکنند و به نظر من قوه قضاییه اگر بخواهد این غائله را ختم کند، باید سران اینها را دستگیر نماید. همیشه وقتی که یک جایی شورش و جار و جنجال میشود،مثل مشهد، اسلام شهر، اکبرآباد، قزوین و از این قبیل آنهایی که در متن صحنه هستند و آتش میزنند، غارت میکنند و شیشه میشکنند، سیاسی نیستند؛ اینها یک مشت آدمهای عقدهای و اراذل و اوباش هستند که در شلوغی میریزند و آتش میزنند که چیزی گیر بیاورند، اما آنهایی که پشت پرده و صحنه را هدایت میکنند، آنها سیاسی هستند. لذا معتقدم این جریان هدایت شده بود،برای همین من آرام نگرفتم و با این که در این زمینه مسئولیتی نداشتم دائماً جاهای مختلف از دفتر خودم در مجلس تلفن میزدم. حراست خود را هم به صحنهی تظاهرات فرستاده بودم تا به من خبر دهند. چون گفته بودند اغتشاش گران به سمت بهارستان هم آمدند- مسئول حراست، آخرین وضعیت را به من گزارش میداد که مثلا الان اغتشاشگران در کجا هستند و چه کار میکنند. زمانی که نزدیک ایستگاه رادیو بودند، با آقای لاریجانی تماس گرفتم که شما آنجا چقدر نیرو دارید؟ و بعد معلوم شد تدابیری اندیشیده شده بود. من با آقای ذوالقدر و آقای رحیم صفوی فرمانده محترم سپاه نیز پی در پی تماس میگرفتم و آنها هم میگفتند هنوز به ما دستور داده نشده و علت دارد که دستور داده نشده،حتماً شما در جریان هستید. البته آقایان هم ناگزیر هستند که ضوابط را رعایت کنند. چون در این درگیریها که نان و حلوا تقسیم نمیشود، ممکن است دو نفر هم کشته شوند و آن وقت به این فرماندهان بگویند شما به چه مناسبت وارد شدید. از این رو این اغتشاشگران فکر میکردند که واقعاً میدان باز است و هر کاری که دلشان بخواهد میتوانند انجام دهند. در واقع، فرصت خوبی بود که اینها خودشان را نشان دهند،ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریانها داد، از همان اول باید در نطفه خفه میشد. بالاخره در یک مقطعی دستور صادر شد که سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی که از «میدان بخارایی» تا «شهرری» کشیده شده بود، پایان یافت. من همانجا گفتم که «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت پردهی این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران اینها را دستگیر کرده، عدهای که در صحنه آشوب کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم. حتی اگر لازم باشد- دیدیم که اینها به هرحال بحران ایجاد کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم و حتی اگر لازم باشد-آنها را به سینهی دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود». در نهایت، با این ناآرامیها خوب برخورد شد و بعضیها را هم دستگیر کردند. با تائید مقام معظم رهبری سپاه توانست عمل کند. البته من نظرم این است که در رابطه با حادثهی کوی حق بسیاری از نیروها تضییع شد. ما تحت تاثیر شرایط آن دوره و همچنین یک مقدار رودربایستی قرار گرفتیم، یک مقدار مصلحتاندیشی کردیم و نیروی انتظامی و افرادی هم مثل آقای نظری و افسر دیگری که در منطقه؛ مسئول عملیات بودند- که افسران خوبی هستند- به نظر من وجه المصالحه قرار گرفتند، اینها قربانی شدند. من معتقد بودم که حتی با وزیر آموزش عالی نیز بایست برخورد جدی شود، معنا ندارد که وزیر جمهوری اسلامی در آن ماجرا که یک جریان پیچیده سیاسی و پشت صحنه آن حداقل نامشخص بود، تصمیم عجولانه به استعفا بگیرد و عواطف دانشجوها را با این کار خود تحریک کند. به نظر من او و دستیارانش در ردههای مختلف باید محاکمه میشدند اما خیلی مصلحتاندیشی شد برخلاف شعارهایی که میدهیم- قانون و قانونگرایی- به نظر من، این جا قانون خوب پیاده نشد و من اگر مسئول بودم حتما این طور عمل نمیکردم که عمل شد، جدیتر عمل میکردم. واقعاً حادثهی کوچکی نبود. اگر مقداری این مسئله رها میشد، ضد انقلاب بیشتر وارد کشور شده و با کمکی که از بیرون هم به آنها میشد، برای ما خیلی بحران ایجاد میکرد. البته لطف خدا و حضور به موقع نیروی بسیجی، سپاه و مردم حزب اللهی بود که این جریان جمع شد، اما این به آن معنا نیست که بعد از آن ما دیگر با چنین بحرانهایی برخورد نکنیم، چون دهها سؤال در رابطه با این جریان به نظر من هنوز وجود دارد که پاسخ آنها داده نشده و موضوع مبهم است. من بعد از این جریان تا مدتی مصاحبه نکردم، بعد در یک مصاحبهای از من پرسیدند: «نظر شما در مورد این واقعه چست؟ چرا تا حالا حرف نزدید؟» گفتم «برای این که تا حالا برای من مبهم بود که قضایا چیست، من به عنوان رئیس یک قوه نمیدانم چه میگذرد و الان هم برای من شفاف نیست. خیلی سؤالها و ابهامات هست وزارت کشور چه وقت در جریان حادثه کوی دانشگاه قرار گرفته نیروهای تحت امر او چه کردهاند؟ چه زمانی وزارت کشور وارد عمل شده است؟ حادثه ساعت 2 نیمه شب رخ داده تا 8 صبح مسئولان کجا بودند؟ چه کسی دستور داده، چه کسی دستور نداده؟ چه کسانی از قبل در خوابگاه برای دانشجوان سخنرانی کردند؟ بعضی از نمایندگان مجلس و مسئولان چرا برای دانشجویان سخنرانی و آنها را تحریک کردند؟ اینها چه کسانی بودند؟ اینها باید مورد بحث قرار بگیرد، چرا استعفا دادند؟ چرا تحریک کردند؟» در این جریان چند نفر دستگیر شدند، از جمله منوچهر محمدی و یک زنی که او را هم گرفته بودند. معروف شد که با گرفتن یک منوچ و ملوس قصه حل شد! منشا یک بحران و یک شورش این نیست. این پشت پرده دارد. الان هم به نظر من پرونده ماجرای کوی دانشگاه باید باز باشد و بعضی از مسئولان کشور باید آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز برای ما ماجرا روشن نیست چرا سؤالها پاسخ داده نمیشود؟ چرا افراد دستگیر نمیشوند؟ چرا توضیح داده نمی شود؟چرا این واقعه به ابهام و اجمال گذشت؟ این قضیه فقط به محاکمهی سردار نظری و پخش صحبتها و ادله و در نهایت حکم ایشان ختم شد، ولی عوامل اصلی ایجاد این واقعه، هنوز مشخص نشده است. *جلسه سران قوه، در زمان حادثهی کوی در جریان حادثه کوی دانشگاه بین سران سه قوه، اختلافی به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقای خاتمی و آقای شاهرودی بودیم که با هیچ کدام آنها دعوا نداشتم و اختلافی هم واقعاً نداشتم و در جلسات سران هم که تشکیل میشد، نوعاً در مسائل کلی تفاهم بود و ما هم در ریز جریانات وارد نمیشدیم. ممکن بود سلیقه من با سلیقه آقای خاتمی یا سلیقه ایشان با من متفاوت باشد، اما واقعآً تضاد و درگیری در بین نبود. عمل من در مجلس روشن بود، نحوه برخورد با لوایح دولت، بودجه و غیره شاید به اعتراف خود آقایان- و هماهنگی مجلس در دوران مدیریت من با دولت، بیش از الان (مجلس ششم) بود. این درگیریها مرهون و معلول اختلافات جناحی است که ربطی به سران ندارد. ممکن است مرا به یک جناح منتسب کنند، اما آیتالله سید محمودهاشمی را به کدام جناح میخواهند منتسب کنند. ایشان نه جزء و جناح راست یا چپ بوده و نه در یک فراکسیونی میباشد. بحث این بود که روزنامه سلام از دیدگاه قوه قضائیه تخلفی کرده است، سؤال و ابهامات هم همینجا است، بالاخره باید از این آقایان اصلاحطلب و قانونگرا سؤال کرد که مگر شما نمیگویید که باید قانونی عمل کرد، مگر شما نمیگویید که کسی در کار دیگری دخالت نکند؟ قوه قضائیه به یک جمعبندی رسیده و دارد عمل میکند، قوه قضائیه هم هر کاری را که دلش بخواهد نمیتواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داریم،اگر قایل هستید که قاضی جناحی عمل کرده و تخلف نموده، میتوان به دادگاه انتظامی قضات شکایت کرد. اگر آنجا هم جناحی است، به رئیس قوه قضائیه و پس از آن به رهبری- که او را نصب کرده- میتوان شکایت کرد. چرا در این جریان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتی جلوی آن روزنامه گرفته شد، عدهای مردم را تحریک کردند، مقاله و سرمقاله نوشتند، دانشگاه رفتند سخنرانی کردند و متحصن شدند؟ اینها واقعا از ابهامات است. در این قضیه هم دعواهای این چنینی مطرح است، والا واقعاً سران با هم در این قضایا اختلافی نداشتند. اختلاف من با آقای خاتمی سلیقهای بود و به این معنا که در ماجرای هیجده تیر 1378، قائل بودم که باید سران نهضت آزادی دستگیر، محاکمه و با آنها برخورد قاطع شود، اما ایشان این اعتقاد را نداشت، تفاوت ما این است. *لباس شخصیها من خبر نداشتم که در کوی دانشگاه یک تظاهراتی رخ داده و لباس شخصیها در خوابگاه جمع شدند. قراینی که هست نشان میدهد جریانی که این حادثه را به وجود آورد- آنهایی که از آنجا سخنرانی کردند- از قبل خبر داشتند که چنین حادثهای رخ میدهد. من و دوستانم از وقوع حادثه خبر نداشتیم، صبح که به مجلس آمدم، خبردار شدم کوی دانشگاه شلوغ شده است. اگر دوستان ما جلسه یا تصمیمی داشتند من چون در راس این فراکسیون بوده و هستم، خبردار میشدم. چنین چیزی که اینها نشسته و طرحی ریخته باشند و بعد هم با هماهنگی سپاه و بسیج یک نیرویی به آنجا بفرستند، هرگز نبوده است. جناح راست جامعهی روحانیت، جامعهی مدرسین، جامعهی مهندسین، جامعهی فرهنگیان، جامعهی دانشگاهیان و جامعهی دانشجویان و امثال آنها هستند و یقیناً هیچ کدام از اینها در این جریان نبودند. آن لباس شخصیهایی هم که داخل کوی دانشگاه رفتند، معلوم نیست که همه آنها از کدام گروه بودند، یکی از ابهامات هم همین است که اصلاً این لباس شخصیها چه کسانی هستند؟ تحلیل من این است که خود اینها ممکن است از جریانی باشند که خواستند بروند آنجا، شلوغ کنند، به هم بریزند و آشوب به وجود بیاورند که بعد بهرهبرداری کنند؛ ممکن است این طور باشد. در ماجرای فیضیه سال 1342، پای منبر مرحوم «انصاری» یک مشت لباس شخصی ریختند و شلوغ کردند، برای این که بتوانند فرصتی به وجود بیاورند که طلبهها را بزنند و زهر چشمی بگیرند. شاید این لباس شخصیهای حادثه کوی دانشگاه از همین آقایانی بودند که آن آشوب را راه انداختند؟ یا این که گفتند یک کسی کلت داشته و تیراندازی کرده، این چه کسی بوده؟ چه کسی او را فرستاده؟ از قرائن بر میآید که آمادگی مقابله از آن طرف بوده است! من امیدوارم که انشاء الله ماجرای کوی دانشگاه مجدداً پیگیری شود- چون پروندهی آن باز است- و چیزهایی در این پرونده روشنتر شود. آدمهایی را گرفتند؛ فیلمهایی موجود است و عکسهایی که بعضیها با لباسهای مبدل آنجا بودند، اینها شناسایی هم شدند. چون این جریان هنوز شفاف نیست و محکمهای نبوده، اینها را نمیگویم، ولی باید روشن شود.
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 23:59 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
عباس لسانی از شکستگی در ناحیه زانو و پا بشدت رنج می برد بنا به گزارشات رسیده عباس لسانی از 5 روز پیش در زندان اردبیل از شکستگی در ناحیه زانو و پا که حین ورزش دچار آسیب دیدگی شده بود بشدت رنج می برده است اما مسئولین زندان هیچ اقدامی نسبت به مداوا یا نشان دادن آسیب دیدگی وی به دکتری متخصص انجام نمی دادند. تا اینکه بدنبال اعتراضات پی در پی آقای لسانی امروز عصر مسئولان زندان اردبیل مجبور به انتقال وی به مطبی در داخل شهر اردبیل شده اند. لاذم بذکر است که مخارج مداوای اش را هم خانواده اش پرداخت کرداند. انتقال آقای لسانی از زندان به مطب در نهایت تدابیر شدید امنیتی با محاصره و محافظت بیش از 20 نیروی نظامی مسلح و زدن پابند به پا های شکسته او که به سختی قادر به راه رفتن بود صورت گرفت.انزابی رئیس زندان اردبیل نیز شخصا"حضور داشت. خبرنگار ساوالان سسی از این فرصت پیش آمده استفاده کرده و مصاحبه ای با این فعال آذربایجانی انجام داده است که در پی می خوانید: آقای لسانی در گفتگو با خبرنگار وبلاگ ساوالان سسی آخرین وضعیت خود در زندان را چنین شرح می دهد :" از زمان بازداشت دائم از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تحت فشارهای روحی و فیزیکی قرار داریم. محل نگهداری ما در زندان اصلا" مناسب نمی باشد معتادان و زندانیان جنایی خطر ناک را از ماهها پیش با ما هم بند کرده اند, در واقع حاکمیت به دید یک زندانی به ما نگاه نمی کند بلکه نگاه او نسبت به ما به دیده یک اسیر می باشد!!" وقتی که خبرنگار ساوالان سسی در مورد آزادی مشروط از آقای لیسانی سوال کرده او گفته : " اگر مرا آزاد هم کنند, هرگز تن به هیچ محدودیتی نخواهم داد, فعالیتهای ما شفاف و حرکت ما حق طلب است از حق طبیعی ملتمان چشم پوشی نخواهیم کرد و " در این راه به عنوان سربازی برای ملت آذربایجان به هیچ وجه حاضر نیستم حق طبیعی ملت آذربایجان را که خودم نیز جزو آن هستم بفروشم" زندگی من چیزی جز مبارزه نیست . من تا آخرین روز زندگیم به مبارزه بر دستیابی به حقوق مسلم ملت آذربایجان ادامه خواهم داد... وی آنچه که دولت با حربه های چون " تجزیه طللب , بیگانه گرا و..." سعی در سرکوب حرکت ملی اذربایجان وفعالان آن می کند گفت :" اینکه حاکمیت و سیاست شوونیستی حاکم بر آن حرکت موجود در آذربایجان جنوبی را تحت نفوذ اجانب می داند چیزی جز دهن کجی آنها نسبت به حقوق بحق ملت آذربایجان نمی باشد. هر آنچه که فعالین آذربایجانی بعنوان یک فرد از مردم خویش انجام می دهند فقط ناشی از فوران دردهای ملی ملت تورک آذربایجان ناشی می شود نه بعلت آنچه که احیانا" یک دولت خارجی گفته است. متاسفانه این حاکمیت است که در طی این سالها هر گونه جنبش مردمی و خودجوش ملل مختلف ساکن در ایران برای احقاق حقوق حقه خود را منسوب به قدرتهای خارجی نموده و با استفاده از این حربه نخبگان قومی را مورد آزار و اذیت قرار می دهد. وی در رابطه با اتهام وارده بر فعالین آذربایجانی مبنی بر تلاش آنها برای دامن زدن به اختلافات قومی گفت ما همواره خواهان دموکراسی و مبارزه با نژاد پرستی هستیم و از هر عملی که احیانا" ملیت های مختلف را از آنچه که هست از هم جدا کند پرهیز می کنیم" ولی حقیقت این است که 80 سال سیاست آپارتایدی بر علیه ملیتهای غیر فارس ایرانی خصوصا"ترکهای ثمره ای جز نابودی و اضمحلال این ملت را در پی نداشته است. وقتی سیاستهای ملی دولت آشکارا در راستای نابرابری بین اقوام باشد نارضایتی عمومی نسبت به اقتدار سیاسی در سطح ملی و فرا ملی افزایش پیدا می کند. وی در خصوص تداوم سرکوب فعالین آذربایجانی از جمله درسالگرد اعتراضات 1 خرداد آذربایجان گفت:
فعالین حرکت ملی آذربایجان بار دیگر با راه و روشی کاملا" مدنی در سالگرد قیام خرداد 85 خواستهای سرکوب شده ملت خویش چون تحصیل به زبان مادری را طلب کردند ولی باز متاسفانه دولت بدون توجه به ماهیت و خواستهای اعتراض کنندگان با استفاده از قوه قهریه و با اعمال خشونت نیروهای انتظامی و امنیتی اعتراضات راسرکوب کرده و معترضین را روانه بازداشت گاههای و زندانها کردند. بی شک نمی توان با توسل به قوه قهریه به مقابله با سیل هویت خواهی و روح مبارزه ملتی ظلم ستیز برخواست. حالا به فرض که من و چند نفر دیگر هم بازداشت شدیم و به زندان رفتیم اما آیا حرکت روبه رشد آذربایجان و مطالبات آذربایجانیها بخصوص خواستهای نسل جوان متوقف می شود؟ این قطعا خیال درستی نیست. فعالان ترک زبان همواره سعی کرده اند مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز و اعتراضات مدنی پی گیری کنند، پاسخهاى خشن و حتى بىتوجهى و بىاعتمادى كامل به حركت مسالمتجويانه و مدنى و فرهنگى آن را به مطالبات غيرقانونى و يا روشهاى غيرمسالمتآميز و رادیکال شدن طرح این مطالبات تبدیل خواهد شد.
==========================================================
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:7 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
ئيرمي اوچ ايل قاراداغ زيروه لرينده قارتال كيمي يووا قوردو بابكيم وحشي معتصمين برابرينده پولاد قيلينجيني ووردو بابكيم نه هارون نه مآمون نه ده معتصم شيرين يوخويا گتمدي دئسه م سيوريلميش قلنجي الينده محكم گوزلري اونونده دوردو بابكيم خلافت اوردوسو هاردا داياندي يانديرديقي اودون ايچينده ياندي بورا اودلار يوردو آذبايجاندي گلن اوردولاري يوردو بابكيم دمير قالا كيمي يئرينده قالدي ايپك دومان كيمي گويه اوجالدي چوخلو سركرده لر كمنده سالدي سايمادي خلافت اوردو بابكيم سايمادي كسك دي چنقلدي داشدي يئل كيم كوكردي سئل كيمي داشدي دره دن شيغيدي تپه دن آشدي قولدورلار بوينونو بوردو بابكيم سنباط دوستو ساتدي هئش ده دورمادي اولوب گئتدي چوخدا اوزون يورمادي خائين افشين حقيقتي گورمه دي هله ده افشين لر كوردو بابكيم اوزونو چوخ سالدي آتشه كوزه ئيرمي اوچ ايل يوخوسو گلمدي گوزه نئچه يول افشين له گلدي اوز اوزه افشينين آغزيندان ووردو بابكيم خليفه يانيندا يوز قارا واشي فيرلاندي گوزلري اوينادي قاشي چاپيلسين قوللاري كسلسين باشي ئيلمز بذ كيمي دوردو بابكيم اوجا زيروه لرددن باخير قالاسي دوشمانلار يانديريب ياخير قالاسي قوچاقلار توره در آخر قالاسي منم دئيه نلره زوردو بابكيم گويلره باش چكه ن بذ قالاسيدي بير قوجا قارتالين بوش يوواسيدي او اؤلمه ز بير خالقين اوز بالاسيدي بلكه گئنه بوساط قوردو بابكيم خليفه حيرتله باخدي اوزونه دئدي يالوار منه آخ ده اوزونه توكولن قانيني ياخدي اوزونه داغلارين قافلاني قوردو بابكيم هدر اولماياجاق او قانلار اينان قاينايب جوشاجاق اوتدوكجه زامان ائليني ساتمادي شانلي قهرمان خزردي آرازدي كوردو بابكيم داغلاري تيتردي نفرلر سه سي داشلارا سس سالدي آتلار شيهه سي غفارلا گول اندام ائلدي بحثي يانديران آلوودو قوردو بابكيم غفار ابراهيمي
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:10 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||||||||
|
![]()
وجب به وجب خاک آذربایجان را
قلعه بابک خواهیم کرد
پنجاه تن از فرزندان غیور آذربایجان طی سلسله قیامهای
ضد آپارتاید ملت آذربایجان در سال 85، آپارتاید در قلعه بابک، امسال سراسر آذربایجان قلعه بابک خواهد شد.
تجمع در تبریز:
جشن تولد بابک خرمدین
فاشیستی فارس از بزرگداشت این روز تاریخی و ملی در قلعه بابک همه با هم در کنار عزیزان خود در
گرد هم خواهیم آمد.
زمان: پنج شنبه 14 تیر 1386
ساعت 20 الی 24
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 19:43 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|
|
||||
|
18 تیر ازراه می رسد با سازما ندهی به پيشوازش بشتابیم! درآستانه سالگرد 18 تيرهستيم واين درحاليست كه مبارزه دانش جويي درسخت ترين شرايط خود قرار دارد و دانش جویان بیشماری در زندان ها بسر می برند . لازم می نماید هشتمین سالگرد 18 تیرامسال را به اعتراضی یکپارچه ، علیه تمامیت نظام جمهوری اسلامی ایران درراستای آزادی دانش جویان و تمامی زندانیان سیاسی ایران بدل سازیم . آنروزنقطه ضعف دانش جویان در پراکنده گی آنان بود و همین نیز وسیله شد تاسرکوب گران رژیم با برهم زدن برنامه اعتراضات دانش جویان در کوی دانش گاه و صحن دانش گاه تهران و همچنین اعلام نوعی حکومت نظامی تمام عیارو با بسیج نیروی ضد شورش خود، ازکوی دانش گاه تا میدان انقلاب را قرق نمود ند و تاریخ خیا نت 16 آذر 32 را دیگر بارتکرارکردند و آتش گشودند و جنایت آفریدند. ============================================== صبح جمعه اول تیر ۱٣٨۶ سعید مغانلو (محمدی) سردبیر هفته نامه یارپاق به هنگام مراجعت از باکو در فرودگاه مهرآباد تهران توسط ماموران اطلاعات دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد. مغانلو علاوه بر فعالیت روزنامه نگاری اشعار بسیاری به زبان ترکی سروده است. وی از جمله شاعران جوانی است که اشعارش در جمهوری آذربایجان نیز طرفدارانی دارد. گفتنی است سعید مغانلو قبلا نیز چندین بار به دلایل مختلف دستگیر و زندانی شده بود.
=============================================
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:45 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آذربایجان باشین ساغ السون .
خبر شهادت سینا طارق دانشجوی کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی شبستر فرزند ایوب طارق که در بازار رهلی تبریز تاجر فرش میباشد توسط خبرنگاران میلی و شورای اتحاد ملی تایید شد . وی که از بازداشتی های ۱ خرداد ۸۶ میباشد زیر شکنجه عوامل فاشیست رژیم در زندان تبریز به شهادت نایل شده است . خانواده وی از سوی عوامل رژیم بشدت تهدید شده اند که خبر شهادت سینا را به رسانه ها نرسانند . سایت تومروس نیز این خبر را تایید کرده است .
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:18 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فعال آذربايجاني
آقاي بهروز صفري در زنجان دستگير شد
آمار دستگير شده گان حركت ملي آذربايجان در زنجان با دستگيري آقاي صفري به سه نفر رسيد . پيش از اين دو فعال حركت ملي آذربايجان در زنجان به نامهاي آقاي سعيد متين پور و آقاي جليل غني لو دستگير شده و به زندان اوين منتقل شده بودند كه با دستگيري آقاي صفري آمار دستگير شده گان به سه نفر رسيد. تا به اين لحظه هيچ خبري از آفاي صفري در دست نيست ولي احتمال مي رود كه ايشان هم به زندان اوين منتقل شده باشد
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:46 توسط (ائل دایاغی)
|
|
|||||
|
|||||