تبليغاتX
ملت بزرگ ترک
ملت بزرگ ترک ازاروپا تاآسیای مرکزی,قفقاز,ترکمنستان,خراسان,افغانستان تا چین

 

 

Proqrama baxmaq üçün aşağıdakı şəkli yükləyin

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:3  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 
 
 
Add Video to QuickList 
Add Video to QuickList

«اسانلو آزاد نشود، در سراسر جهان

 

 تظاهرات برپا می کنیم»

 

فیلمی که فقط باید دید و در ان  تامل کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 14:26  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

Azerbaycan Tarixi

Proqrama baxmaq üçün aşağıdakı şəkli yükləyin

 

 

                         اذربایجان تاریخی

 

 

     لطفا روی نقشه کلیک کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 22:28  توسط  (ائل دایاغی)  | 

==========================================================

 


علی اکبر ناطق نوری
18 تیر بایدعده ای را
سینه دیوار می‌گذاشتیم
من اگر بجای خاتمی رئیس جمهور بودم،
اینگونه با سران نهضت آزادی برخورد می‌کردم!

 

درجلسات بحرانی سران نظام، حمله به کوی دانشگاه، تحصن دانشگاه، تظاهرات خیابانی و سرکوب تظاهرات چگونه ارزیابی شد و چه کسانی، با کدام اطلاعات و دانسته‌ها، چه پیشنهادهائی را برای سرکوب و مقابله مطرح کردند.

جلد دوم خاطرات علی اکبر ناطق نوری درتهران منتشر شده است. معمولا خاطرات را در دوران پیری و کناره گیری می‌نویسند، اما درجمهوری اسلامی خاطره نویسی کسانی که همچنان مصدر امور پیدا و پنهان حکومتی هستند، به نوعی مانیفست تفکر و اندیشه آنهاست. اهمیت و اعتبار خاطرات علی اکبر ناطق نوری در همین نکته است. او در این خاطرات، تفکر سیاسی خود را دقیقا اعلام داشته است و باید به مردم ایران صدآفرین گفت که در انتخابات سال 1376 با شم تیزبین خود تشخیص دادند بین او و خاتمی کدامیک را انتخاب کنند.
در بخش مربوط به یورش به خوابگاه دانشگاه در سال 78 و روزها و ساعات تصمیم گیری برای سرکوب تحصن و تظاهرات خیابانی، ناطق نوری برای نخستین بار اطلاعات دست اولی را منتشر کرده است که قطعا باید خواند. باید خواند تا دانست آنها با چه اطلاعاتی و با چه دیدگاه سیاسی، به رویدادهای کشور چگونه می‌نگرند. ناطق نوری دراین بخش از خاطرات خود کوشش می‌کند یورش خونین به خوابگاه دانشجویان را با سفسطه بازی دور زده و از دل آن یورش تاریخی و جنایاتی که صورت گرفت، سران نهضت آزادی را برای تیرباران سینه دیوار بگذارد و اعضای کابینه خاتمی را دستگیر کند. کسانی که درتمام این سالها از دستگیری عده ای پیرمرد نهضت آزادی در تعجب بودند و دنبال آن اراده می‌گشتند که امثال عزت الله سحابی را برای شکنجه به بند ویژه سپاه در اوین برد و یا هنوز حاضر نیست گریبان علیجانی و رحمانی و صابر را رها کند، راه دور نباید بروند، همین خاطرات گویای همه چیز است. رهبران وقت دفتر تحکیم وحدت و رهبران چندگانه کنونی تحکیم وحدت و همان‌ها که در16 آذر دو سال پیش چنان صحنه‌هائی را علیه خاتمی بوجود آوردند، آنها که انتخابات را تحریم کردند و... این خاطرات را باید بدقت بخوانند تا بدانند کجای کار بوده و هستند.

 
 
 
 

 

ناطق نوری می‌نویسد:

 

.... من به لحاظ این که شم امنیتی داشته و کار امنیتی کرده بودم، احساس می‌کردم پشت صحنه دست‌هایی است که اینها را می‌گرداند و به طور جدی به این موضوع یقین داشتم. در همان روزها قبل از آن که حتی کسی دستگیر و بازجویی شود، یا مثل الان یک خرده شفاف شود، گفتم که ماجرا زیر سر نیروهای به اصطلاح ملی- مذهبی است. اینها رهبری می‌کنند و به نظر من قوه قضاییه اگر بخواهد این غائله را ختم کند، باید سران اینها را دستگیر نماید.

همیشه وقتی که یک جایی شورش و جار و جنجال می‌شود،مثل مشهد، اسلام شهر، اکبرآباد، قزوین و از این قبیل آنهایی که در متن صحنه هستند و آتش می‌زنند، غارت می‌کنند و شیشه می‌شکنند، سیاسی نیستند؛ اینها یک مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش هستند که در شلوغی می‌ریزند و آتش می‌زنند که چیزی گیر بیاورند، اما آنهایی که پشت پرده و صحنه را هدایت می‌کنند، آنها سیاسی هستند.
یکی از محافظین من می‌گفت: « هنگام تظاهرات در خیابان ایستادم و نگاه می‌کردم که جریان چگونه است. دیدم یک مرد 40 تا 50 ساله که موبایل در دست خودش دارد از این یک طرف جلو می‌آمد و با گفتن جمله‌ای جمعیت را تحریک می‌کرد، بعد خودش می‌رفت پشت یک درختی می‌ایستاد و با موبایل خبر می‌داد. این شخص را خیلی تعقیب کردم ببینم که چه می‌کند می‌خواستم با او برخورد کنم، اما جرأت نکردم برای این که احساس می‌کردم تنها هستم و کسی هم راهم نیست؛ بنابراین با این که او را تحت تعقیب قرار دادم، اماگمش کردم».

لذا معتقدم این جریان هدایت شده بود،برای همین من آرام نگرفتم و با این که در این زمینه مسئولیتی نداشتم دائماً جاهای مختلف از دفتر خودم در مجلس تلفن می‌زدم. حراست خود را هم به صحنه‌ی تظاهرات فرستاده بودم تا به من خبر دهند.

چون گفته بودند اغتشاش گران به سمت بهارستان هم آمدند- مسئول حراست، آخرین وضعیت را به من گزارش می‌داد که مثلا الان اغتشاش‌گران در کجا هستند و چه کار می‌کنند. زمانی که نزدیک ایستگاه رادیو بودند، با آقای لاریجانی تماس گرفتم که شما آنجا چقدر نیرو دارید؟ و بعد معلوم شد تدابیری اندیشیده شده بود. من با آقای ذوالقدر و آقای رحیم صفوی فرمانده محترم سپاه نیز پی‌ در پی تماس می‌گرفتم و آنها هم می‌گفتند هنوز به ما دستور داده نشده و علت دارد که دستور داده نشده،حتماً شما در جریان هستید. البته آقایان هم ناگزیر هستند که ضوابط را رعایت کنند. چون در این درگیری‌ها که نان و حلوا تقسیم نمی‌شود، ممکن است دو نفر هم کشته شوند و آن وقت به این فرماندهان بگویند شما به چه مناسبت وارد شدید. از این رو این اغتشاش‌گران فکر می‌کردند که واقعاً میدان باز است و هر کاری که دلشان بخواهد می‌توانند انجام دهند. در واقع، فرصت خوبی بود که اینها خودشان را نشان دهند،ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریان‌ها داد، از همان اول باید در نطفه خفه می‌شد. بالاخره در یک مقطعی دستور صادر شد که سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی که از «میدان بخارایی» تا «شهرری» کشیده شده بود، پایان یافت.
در همین زمان، جلسه‌ای در حضور مقام معظم رهبری از سران سه قوه، فرماندهان نظامی سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر کشور و تا آنجا که من یادم است، دبیر شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد.مقام معظم رهبری از وزیر کشور سؤال کردند (نزدیک غروب بود) «اوضاع چه خبر است؟» گفت که «حاج آقا تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع کردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌کردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: «آقا ایشان گزارش بی‌ربطی می‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیری دارد اینها را آقای صفوی بفرمایند. آقای رحیم صفوی گفت: «درست است» جالب‌تر از همه این که خود آقا فرمود: «تنها در میدان بخارایی نیست، شهر ری هم الآن آشوب است،» یعنی خود آقا از همه‌ی ما بیش‌تر، خبر داشت.

من همانجا گفتم که «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت پرده‌ی این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران اینها را دستگیر کرده، عده‌ای که در صحنه آشوب کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم. حتی اگر لازم باشد- دیدیم که اینها به هرحال بحران ایجاد کردند را هم بسرعت محاکمه کنیم و حتی اگر لازم باشد-‌آن‌ها را به سینه‌ی دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود».
بعضی از مسئولان خیلی جا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلوی آقا؟! اما من ریشه‌ی اغتشاش را در نهضت آزادی می‌دانم، این‌ها دنبال براندازی هستند و در کشور بحران ایجاد می‌کنند و بالاخره باید با آنها برخورد کرد، حکومت تعارف ندارد.

در نهایت، با این ناآرامی‌ها خوب برخورد شد و بعضی‌ها را هم دستگیر کردند. با تائید مقام معظم رهبری سپاه توانست عمل کند. البته من نظرم این است که در رابطه با حادثه‌ی کوی حق بسیاری از نیروها تضییع شد. ما تحت تاثیر شرایط آن دوره و همچنین یک مقدار رودربایستی قرار گرفتیم، یک مقدار مصلحت‌اندیشی کردیم و نیروی انتظامی و افرادی هم مثل آقای نظری و افسر دیگری که در منطقه؛ مسئول عملیات بودند- که افسران خوبی هستند- به نظر من وجه المصالحه قرار گرفتند، اینها قربانی شدند. من معتقد بودم که حتی با وزیر آموزش عالی نیز بایست برخورد جدی شود، معنا ندارد که وزیر جمهوری اسلامی در آن ماجرا که یک جریان پیچیده سیاسی و پشت صحنه آن حداقل نامشخص بود، تصمیم عجولانه به استعفا بگیرد و عواطف دانشجوها را با این کار خود تحریک کند. به نظر من او و دستیارانش در رده‌های مختلف باید محاکمه می‌شدند اما خیلی مصلحت‌اندیشی شد برخلاف شعارهایی که می‌دهیم- قانون و قانونگرایی- به نظر من، این جا قانون خوب پیاده نشد و من اگر مسئول بودم حتما این طور عمل نمی‌کردم که عمل شد، جدی‌تر عمل می‌کردم. واقعاً حادثه‌ی کوچکی نبود. اگر مقداری این مسئله رها می‌شد، ضد انقلاب بیشتر وارد کشور شده و با کمکی که از بیرون هم به آنها می‌شد، برای ما خیلی بحران ایجاد می‌کرد. البته لطف خدا و حضور به موقع نیروی بسیجی، سپاه و مردم حزب اللهی بود که این جریان جمع شد، اما این به آن معنا نیست که بعد از آن ما دیگر با چنین بحران‌هایی برخورد نکنیم، چون ده‌ها سؤال در رابطه با این جریان به نظر من هنوز وجود دارد که پاسخ آنها داده نشده و موضوع مبهم است.

من بعد از این جریان تا مدتی مصاحبه نکردم، بعد در یک مصاحبه‌ای از من پرسیدند: «نظر شما در مورد این واقعه چست؟ چرا تا حالا حرف نزدید؟» گفتم «برای این که تا حالا برای من مبهم بود که قضایا چیست، من به عنوان رئیس یک قوه نمی‌دانم چه می‌گذرد و الان هم برای من شفاف نیست. خیلی سؤال‌ها و ابهامات هست وزارت کشور چه وقت در جریان حادثه کوی دانشگاه قرار گرفته نیروهای تحت امر او چه کرده‌اند؟ چه زمانی وزارت کشور وارد عمل شده است؟ حادثه ساعت 2 نیمه شب رخ داده تا 8 صبح مسئولان کجا بودند؟ چه کسی دستور داده، چه کسی دستور نداده؟ چه کسانی از قبل در خوابگاه برای دانشجوان سخنرانی کردند؟ بعضی از نمایندگان مجلس و مسئولان چرا برای دانشجویان سخنرانی و آنها را تحریک کردند؟ اینها چه کسانی بودند؟ اینها باید مورد بحث قرار بگیرد، چرا استعفا دادند؟ چرا تحریک کردند؟»

در این جریان چند نفر دستگیر شدند، از جمله منوچهر محمدی و یک زنی که او را هم گرفته بودند. معروف شد که با گرفتن یک منوچ و ملوس قصه حل شد! منشا یک بحران و یک شورش این نیست. این پشت پرده دارد. الان هم به نظر من پرونده ماجرای کوی دانشگاه باید باز باشد و بعضی از مسئولان کشور باید آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز برای ما ماجرا روشن نیست چرا سؤال‌ها پاسخ داده نمی‌شود؟ چرا افراد دستگیر نمی‌شوند؟ چرا توضیح داده نمی شود؟چرا این واقعه به ابهام و اجمال گذشت؟ این قضیه فقط به محاکمه‌ی سردار نظری و پخش صحبت‌ها و ادله و در نهایت حکم ایشان ختم شد، ولی عوامل اصلی ایجاد این واقعه، هنوز مشخص نشده است.

*جلسه سران قوه، در زمان حادثه‌ی کوی

در جریان حادثه کوی دانشگاه بین سران سه قوه، اختلافی به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقای خاتمی و‌ آقای شاهرودی بودیم که با هیچ کدام آنها دعوا نداشتم و اختلافی هم واقعاً نداشتم و در جلسات سران هم که تشکیل می‌شد، نوعاً در مسائل کلی تفاهم بود و ما هم در ریز جریانات وارد نمی‌شدیم. ممکن بود سلیقه من با سلیقه آقای خاتمی یا سلیقه ایشان با من متفاوت باشد، اما واقعآً تضاد و درگیری در بین نبود. عمل من در مجلس روشن بود، نحوه برخورد با لوایح دولت، بودجه و غیره شاید به اعتراف خود آقایان- و هماهنگی مجلس در دوران مدیریت من با دولت، بیش از الان (مجلس ششم) بود. این درگیری‌ها مرهون و معلول اختلافات جناحی است که ربطی به سران ندارد. ممکن است مرا به یک جناح منتسب کنند، اما آیت‌الله سید محمود‌هاشمی را به کدام جناح می‌خواهند منتسب کنند. ایشان نه جزء و جناح راست یا چپ بوده و نه در یک فراکسیونی می‌باشد.

بحث این بود که روزنامه سلام از دیدگاه قوه قضائیه تخلفی کرده است، سؤال و ابهامات هم همینجا است، بالاخره باید از این آقایان اصلاح‌طلب و قانون‌گرا سؤال کرد که مگر شما نمی‌گویید که باید قانونی عمل کرد، مگر شما نمی‌گویید که کسی در کار دیگری دخالت نکند؟ قوه قضائیه به یک جمع‌بندی رسیده و دارد عمل می‌کند، قوه قضائیه هم هر کاری را که دلش بخواهد نمی‌تواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داریم،اگر قایل هستید که قاضی جناحی عمل کرده و تخلف نموده، می‌توان به دادگاه انتظامی قضات شکایت کرد. اگر آنجا هم جناحی است، به رئیس قوه قضائیه و پس از آن به رهبری- که او را نصب کرده- می‌توان شکایت کرد. چرا در این جریان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتی جلوی آن روزنامه گرفته شد، عده‌ای مردم را تحریک کردند، مقاله و سرمقاله نوشتند، دانشگاه رفتند سخنرانی کردند و متحصن شدند؟ اینها واقعا از ابهامات است.

در این قضیه هم دعواهای این چنینی مطرح است، والا واقعاً سران با هم در این قضایا اختلافی نداشتند. اختلاف من با آقای خاتمی سلیقه‌ای بود و به این معنا که در ماجرای هیجده تیر 1378، قائل بودم که باید سران نهضت آزادی دستگیر، محاکمه و با آنها برخورد قاطع شود، اما ایشان این اعتقاد را نداشت، تفاوت ما این است.

*لباس شخصی‌ها

من خبر نداشتم که در کوی دانشگاه یک تظاهراتی رخ داده و لباس شخصی‌ها در خوابگاه جمع شدند. قراینی که هست نشان می‌دهد جریانی که این حادثه را به وجود آورد- آنهایی که از آنجا سخنرانی کردند- از قبل خبر داشتند که چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد. من و دوستانم از وقوع حادثه خبر نداشتیم، صبح که به مجلس آمدم، خبردار شدم کوی دانشگاه شلوغ شده است. اگر دوستان ما جلسه یا تصمیمی داشتند من چون در راس این فراکسیون بوده و هستم، خبردار می‌شدم. چنین چیزی که اینها نشسته و طرحی ریخته باشند و بعد هم با هماهنگی سپاه و بسیج یک نیرویی به آنجا بفرستند، هرگز نبوده است.
این نکته را می‌توانم بگویم که در نیروهای حزب اللهی، بسیجی، دانش‌آموز، دانشجو، کارگر و کاسب هم می‌تواند باشد. این نیروهای حزب‌اللهی زمانی در تهران تشکیلاتی درونی داشتند،که حالا آن را هم ندارند. اینها وقتی می‌بینند یک جا شلوغ می‌شود، وارد صحنه می‌شوند و اصلاً با کسی هم ارتباطی ندارند. من هم دخالت به این صورت را تائید نمی‌کنم، فرض کنید شخصی در جایی سخنرانی می‌کند، ممکن است حرف‌های لاطائلات هم بزند، حزب الله تحمل نمی‌کند، شلوغ کرده و جلسه را به هم می‌زنند. آن وقت بعضی روزنامه‌های دوم خردادی و طرفداران آنها می‌نویسند که طرف‌داران جناح راست، سخنرانی زید یا عمر را در قم به هم زدند؛ در حالی که این حزب‌اللهی‌ها همین مردم هستند.
طبیعی است که از آن طرف هم همین طرف است، مثلا من در مسجد دانشگاه رفتم سخنرانی کردم، تحکیمی‌ها شلوغ کردند و نگذاشتند من حرف بزنم و درب مسجد را بستند. من این را به چه کسی منتسب کنم؟ بگویم که اینها حتماً از جناح چپ هستند و در آن صورت از مجمع روحانیون دستور گرفتند!
یقیناً این گونه نیست؛ البته ممکن است طرفداران یک تفکر بریزند شلوغ و خراب کنند. من یقین دارم که در ماجرای کوی دانشگاه این لباس شخصی‌هایی که می‌گویند سازمان یافته و از جناح راست هستند، اصلاً وجود خارجی نداشتند، کما این که دادگاه هم به همین جمع‌بندی رسید.

جناح راست جامعه‌ی روحانیت، جامعه‌ی مدرسین، جامعه‌ی مهندسین، جامعه‌ی فرهنگیان، جامعه‌ی دانشگاهیان و جامعه‌ی دانشجویان و امثال آنها هستند و یقیناً هیچ کدام از اینها در این جریان نبودند. آن لباس شخصی‌هایی هم که داخل کوی دانشگاه رفتند، معلوم نیست که همه آنها از کدام گروه بودند، یکی از ابهامات هم همین است که اصلاً‌ این لباس شخصی‌ها چه کسانی هستند؟ تحلیل من این است که خود این‌ها ممکن است از جریانی باشند که خواستند بروند آن‌جا، شلوغ کنند، به هم بریزند و آشوب به وجود بیاورند که بعد بهره‌برداری کنند؛ ممکن است این طور باشد.

در ماجرای فیضیه سال 1342، پای منبر مرحوم «انصاری» یک مشت لباس شخصی ریختند و شلوغ کردند، برای این که بتوانند فرصتی به وجود بیاورند که طلبه‌ها را بزنند و زهر چشمی بگیرند. شاید این لباس شخصی‌های حادثه کوی دانشگاه از همین آقایانی بودند که آن آشوب را راه انداختند؟ یا این که گفتند یک کسی کلت داشته و تیراندازی کرده، این چه کسی بوده؟ چه کسی او را فرستاده؟ از قرائن بر می‌آید که آمادگی مقابله از آن طرف بوده است!

من امیدوارم که انشاء الله ماجرای کوی دانشگاه مجدداً پیگیری شود- چون پرونده‌ی آن باز است- و چیزهایی در این پرونده روشن‌تر شود. آدم‌هایی را گرفتند؛ فیلم‌هایی موجود است و عکس‌هایی که بعضی‌ها با لباس‌های مبدل آنجا بودند، این‌ها شناسایی هم شدند. چون این جریان هنوز شفاف نیست و محکمه‌ای نبوده، این‌ها را نمی‌گویم، ولی باید روشن شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 23:59  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 


 

 

عباس لسانی از شکستگی در ناحیه زانو و پا بشدت رنج می برد

 

بنا به گزارشات رسیده عباس لسانی از 5 روز پیش در زندان اردبیل از شکستگی در ناحیه زانو و پا که حین ورزش دچار آسیب دیدگی شده بود بشدت رنج می برده است اما مسئولین زندان هیچ اقدامی نسبت به مداوا یا نشان دادن آسیب دیدگی وی به دکتری متخصص انجام نمی دادند. تا اینکه بدنبال اعتراضات پی در پی آقای لسانی امروز عصر مسئولان زندان اردبیل مجبور به انتقال وی به مطبی در داخل شهر اردبیل شده اند. لاذم بذکر است که مخارج مداوای اش را هم خانواده اش پرداخت کرداند.

انتقال آقای لسانی از زندان به مطب در نهایت تدابیر شدید امنیتی با محاصره و محافظت بیش از 20 نیروی نظامی مسلح و زدن پابند به پا های شکسته او که به سختی قادر به راه رفتن بود صورت گرفت.انزابی رئیس زندان اردبیل نیز شخصا"حضور داشت.

 

خبرنگار ساوالان سسی از این فرصت پیش آمده استفاده کرده و مصاحبه ای با این فعال آذربایجانی انجام داده است که در پی می خوانید:

 

آقای لسانی در گفتگو با خبرنگار وبلاگ ساوالان سسی آخرین وضعیت خود در زندان را چنین شرح می دهد :" از زمان بازداشت دائم از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تحت فشارهای روحی و فیزیکی قرار داریم. محل نگهداری ما در زندان اصلا" مناسب نمی باشد معتادان و زندانیان جنایی خطر ناک را از ماهها پیش با ما هم بند کرده اند, در واقع حاکمیت به دید یک زندانی به ما نگاه نمی کند بلکه نگاه او نسبت به ما به دیده یک اسیر می باشد!!"

 

وقتی که خبرنگار ساوالان سسی در مورد آزادی مشروط از آقای لیسانی سوال کرده او گفته :

 

" اگر مرا آزاد هم کنند, هرگز تن به هیچ محدودیتی نخواهم داد, فعالیتهای ما شفاف و حرکت ما حق طلب است از حق طبیعی ملتمان چشم پوشی نخواهیم کرد و  " در این راه به عنوان سربازی برای ملت آذربایجان به هیچ وجه حاضر نیستم حق طبیعی ملت آذربایجان را که خودم نیز جزو آن هستم بفروشم" زندگی من چیزی جز مبارزه نیست . من تا آخرین روز زندگیم به مبارزه بر دستیابی به حقوق مسلم ملت آذربایجان ادامه خواهم داد...

وی آنچه که دولت با حربه های چون " تجزیه طللب , بیگانه گرا و..." سعی در سرکوب حرکت ملی اذربایجان وفعالان آن می کند گفت :" اینکه حاکمیت و سیاست شوونیستی حاکم بر آن حرکت موجود در آذربایجان جنوبی را تحت نفوذ اجانب می داند چیزی جز دهن کجی آنها نسبت به حقوق بحق ملت آذربایجان نمی باشد. هر آنچه که فعالین آذربایجانی بعنوان یک فرد از مردم خویش انجام می دهند فقط ناشی از فوران دردهای ملی ملت تورک آذربایجان ناشی می شود نه بعلت آنچه که احیانا" یک دولت خارجی گفته است.

متاسفانه این حاکمیت است که در طی این سالها هر گونه جنبش مردمی و خودجوش ملل مختلف ساکن در ایران برای احقاق حقوق حقه خود را منسوب به قدرتهای خارجی نموده و با استفاده از این حربه نخبگان قومی را مورد آزار و اذیت قرار می دهد.

 

وی در رابطه با اتهام  وارده بر فعالین آذربایجانی مبنی بر تلاش آنها برای دامن زدن به اختلافات قومی گفت ما همواره خواهان دموکراسی و مبارزه با نژاد پرستی هستیم و از هر عملی که احیانا" ملیت های مختلف را از آنچه که هست از هم جدا کند پرهیز می کنیم" ولی حقیقت این است که 80 سال سیاست آپارتایدی بر علیه ملیتهای غیر فارس ایرانی خصوصا"ترکهای ثمره ای جز نابودی و اضمحلال این ملت را در پی نداشته است.

وقتی سیاستهای ملی دولت آشکارا در راستای نابرابری بین اقوام باشد نارضایتی عمومی نسبت به اقتدار سیاسی در سطح ملی و فرا ملی افزایش پیدا می کند.

 

وی در خصوص تداوم سرکوب فعالین آذربایجانی از جمله درسالگرد اعتراضات 1 خرداد آذربایجان گفت:

 

فعالین حرکت ملی آذربایجان بار دیگر با راه و روشی کاملا" مدنی در سالگرد قیام خرداد 85 خواستهای سرکوب شده ملت خویش چون تحصیل به زبان مادری را طلب کردند ولی باز متاسفانه دولت بدون توجه به ماهیت و خواستهای اعتراض کنندگان با استفاده از قوه قهریه و با اعمال خشونت نیروهای انتظامی و امنیتی اعتراضات راسرکوب کرده و معترضین را روانه بازداشت گاههای و زندانها کردند. بی شک نمی توان با توسل به قوه قهریه به مقابله با سیل هویت خواهی و روح مبارزه ملتی ظلم ستیز برخواست.

 

حالا به فرض که من و چند نفر دیگر هم بازداشت شدیم و به زندان رفتیم اما آیا حرکت روبه رشد آذربایجان و مطالبات آذربایجانیها بخصوص خواستهای نسل جوان متوقف می شود؟ این قطعا خیال درستی نیست.

 

فعالان ترک زبان همواره سعی کرده اند مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز و اعتراضات مدنی پی گیری کنند، پاسخهاى خشن و حتى بى‏توجهى و بى‏اعتمادى كامل به حركت مسالمت‏جويانه و مدنى و فرهنگى آن را به مطالبات غيرقانونى و يا روش‏هاى غيرمسالمت‏آميز و رادیکال شدن طرح این مطالبات تبدیل خواهد شد.


اینگونه برخوردهای خشونت آمیز نشان می دهد که با مسالمت آمیز ترین نوع طرح مطالبات هم با شدیدترین وجه برخورد می شود.

 
به هرحال فعالان آذربایجانی نسبت به سلامت فعالیت خود و مطالباتشان اطمینان کامل دارند و مسیر خود را ولوآنکه با مشکلات ، تهدیدها ، تهمتها و تکفیرهای مختلفی همراه باشد ادامه خواهند داد.

 
بی شک مردم آذربایجان امسال نیز بار دیگر در " گنگره بزرگ قلعه بابک" صدای اعتراض خود را نسبت به بی توجیهی حاکمیت به حقوق ملی و مدنی ملت آذربایجان ایراز خواهند داشت.

 

==========================================================

 

 


 

 
 
 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:7  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

 

 

ئيرمي اوچ ايل قاراداغ زيروه لرينده

قارتال كيمي يووا قوردو بابكيم

وحشي معتصمين برابرينده

پولاد قيلينجيني ووردو بابكيم

 نه هارون نه مآمون نه ده معتصم

شيرين يوخويا گتمدي دئسه م

سيوريلميش قلنجي الينده محكم

گوزلري اونونده دوردو بابكيم

 خلافت اوردوسو هاردا داياندي

يانديرديقي اودون ايچينده ياندي

بورا اودلار يوردو آذبايجاندي

گلن اوردولاري يوردو بابكيم

 دمير قالا كيمي يئرينده قالدي

ايپك دومان كيمي گويه اوجالدي

چوخلو سركرده لر كمنده سالدي

سايمادي خلافت اوردو بابكيم

 سايمادي كسك دي چنقلدي داشدي

يئل كيم كوكردي سئل كيمي داشدي

دره دن شيغيدي تپه دن آشدي

قولدورلار بوينونو بوردو بابكيم

 سنباط دوستو ساتدي هئش ده دورمادي

اولوب گئتدي چوخدا اوزون يورمادي

خائين افشين حقيقتي گورمه دي

هله ده افشين لر كوردو بابكيم

 اوزونو چوخ سالدي آتشه كوزه

ئيرمي اوچ ايل يوخوسو گلمدي گوزه

نئچه يول افشين له گلدي اوز اوزه

افشينين آغزيندان ووردو بابكيم

 خليفه يانيندا يوز قارا واشي

فيرلاندي گوزلري اوينادي قاشي

چاپيلسين قوللاري كسلسين باشي

ئيلمز بذ كيمي دوردو بابكيم

 اوجا زيروه لرددن باخير قالاسي

دوشمانلار يانديريب ياخير قالاسي

قوچاقلار توره در آخر قالاسي

منم دئيه نلره زوردو بابكيم

 گويلره باش چكه ن بذ قالاسيدي

بير قوجا قارتالين بوش يوواسيدي

او اؤلمه ز بير خالقين اوز بالاسيدي

بلكه گئنه بوساط قوردو بابكيم

 خليفه حيرتله باخدي اوزونه

دئدي يالوار منه آخ ده اوزونه

توكولن قانيني ياخدي اوزونه

داغلارين قافلاني قوردو بابكيم

 هدر اولماياجاق او قانلار اينان

قاينايب جوشاجاق اوتدوكجه زامان

ائليني ساتمادي شانلي قهرمان

خزردي آرازدي كوردو بابكيم

 داغلاري تيتردي نفرلر سه سي

داشلارا سس سالدي آتلار شيهه سي

غفارلا گول اندام ائلدي بحثي

يانديران آلوودو قوردو بابكيم

                                                غفار ابراهيمي  

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:10  توسط  (ائل دایاغی)  | 

 

 

 

http://i4.tinypic.com/15ch4sh.jpg

 

 

وجب به وجب خاک آذربایجان را

 

 قلعه بابک خواهیم کرد

 

 


با توجه به فرا رسیدن نخستین سالگرد اربعین شهادت بیش از

 

 پنجاه تن از فرزندان غیور آذربایجان طی سلسله قیامهای

 

ضد آپارتاید ملت آذربایجان در سال 85،


با توجه به استقرار دهها هزار تن از نیروهای ضد مردمی رژیم

آپارتاید در قلعه بابک، امسال سراسر آذربایجان قلعه بابک خواهد شد.
 


فرخوان فعالین حرکت ملی آذربایجان

 

 

روزهای هفتم و هشتم تیرماه سال 86 ، حرکت ملت آذربایجان

جهت شرکت در هشتمین قورولتای ملی قلعه بابک به سوی

قصر جمهور آغاز خواهد شد.

 

 

در تاریخ دهم تیر ماه، مصادف با سالروز میلاد بابک،

اسوه حریت خواهی، مقاومت و شهادت طلبی

 ملت آذربایجان، راس ساعت 9 شب، مراسم

 ملی نورافشانی در سراسر آذربایجان برپا خواهد شد.

 

 

در عصر روز پنج شنبه 14 تیر ماه نیز از

 ساعت 6 بعد از ظهر تجمعات مسالمت آمیز مردمی

 در میادین و خیابانهای اصلی شهرها، بخشها

و روستاهای آذربایجان برگزار خواهد گردد.

 

 

 

تجمع در تبریز:

 


محل تجمع: بین چهار راه آبرسانی و فلکه دانشگاه

 

 

مسیر اول: بازار تبریز-خیابان امام  به سوی چهار راه  آبرسان

 

 

مسیر دوم: چهار راه عباسی- خیابان آزادی به سوی

چهار راه آبرسان

 

 

مسیر سوم: چهار راه مارالان - خیابان آزادی به سوی

 چهار راه آبرسان

 

 

مسیر چهارم: شاه گولی به سوی چهارراه آبرسان

 

 

 

جشن تولد بابک خرمدین

 


به مناسبت تولد  قهرمان ملی آذربایجان و بعلت ممانعت رژیم

فاشیستی فارس از بزرگداشت این روز تاریخی و ملی  در قلعه بابک

 

همه با هم در کنار عزیزان خود در

 


شاه گؤلی تبریز

 

 

گرد هم خواهیم آمد.

 

 

 

 

زمان: پنج شنبه 14 تیر 1386

 

 

ساعت 20 الی 24

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 19:43  توسط  (ائل دایاغی)  | 


18 تیر ازراه می رسد با سازما ندهی به پيشوازش بشتابیم!

    

درآستانه سالگرد 18 تيرهستيم واين درحاليست كه مبارزه دانش جويي درسخت ترين شرايط خود قرار دارد و دانش جویان بیشماری در زندان ها بسر می برند . لازم می نماید هشتمین سالگرد 18 تیرامسال را به اعتراضی یکپارچه ، علیه تمامیت نظام جمهوری اسلامی ایران  درراستای آزادی دانش جویان و تمامی زندانیان سیاسی  ایران بدل سازیم .
خیزش اعتراضی 18 تیر ازهمان آغاز، تنها درحد محکوم کردن نسبت به بسته شدن روزنامه سلام نبود، بلکه وسیع ترین اعتراض به بی توجهی و نادیده گرفته شدن  مطالبات این نیروی عظیم اجتماعی هم بود. بیگمان نقطه ضعف آن، گرایش به این و آن جناح و دور نشدن ازچشم داشتهای نیروهای درون وبرون حکومت بود و همین نیز تا حدی این جنبش را فلج نمود. طی این سالها حوادث بیشماری ، بر این مبارزات گذشت.    
بیگمان ویژه گی این مقطع جنبش دانش جویی ایران را، تا حد زیادی  باید در استقلال عمل آن و رها شدن از قید و بند وابستگی به این و آن جناح دانست.

  آنروزنقطه ضعف دانش جویان در پراکنده گی آنان بود و همین نیز وسیله شد تاسرکوب گران رژیم با برهم زدن برنامه  اعتراضات دانش جویان در کوی دانش گاه و صحن دانش گاه تهران و همچنین اعلام نوعی حکومت نظامی تمام عیارو با بسیج نیروی ضد شورش خود، ازکوی دانش گاه تا میدان انقلاب را قرق نمود ند و تاریخ خیا نت 16 آذر 32 را دیگر بارتکرارکردند و آتش گشودند و جنایت آفریدند.
امروز نسبت به آنروزها، شاخص دیگر مبارزه دانش جویان در این  شرایط ، بازشماری این نکته است ،که درحال حاضرمبارزه دانش جویان تنها درحوزه اعتراضات کوی دانش گاه ویا دانش گاه تهران بزرگ ویا چند دانش کده باقی نمانده است . بلکه خود ویژه گی حرکت امروز دانش جویان را باید دروسعت عمل آنان دانست، بطوری که مبارزات آنان  تا حدی بدل به اعتراضی سراسری شده وعلیرغم تهاجم همه جانبه و افسارگسیخته رژیم ، دانش جویان با صرف پرداخت هزینه های فراوان، تا به امروز همواره ازدادخواهی و طرح مطالبات خویش بازنمانده اند. 
و دیگراینکه ، با شتاب دوره اخیر جنبش اعتراضات دانش جویان ، لازم می نماید که پیوند این اعتراضات با دیگرجنبش های اجتماعی ، خاصه زنان و معلمان و کارگران را نیز پُراهمیت دانست وبرای وسعت بخشیدن به این پیوند ها و اتحاد سازمان یافته آنان ، برای ثمر بخشی این مرحله ازاعتراضات درون کشور، قدم های اساسی و راه کارهای تجربه شده ای را برداشت.
این چند ویژه گی و بازنماندن نیروی وسیع دانش جویان در زنده داشتن 16 آذر32 و 18 تیر78 در کنارراه انداختن  نشریات چاپی و اینترنیتی چند صدایی و چند گرایشی و سازمان دادن سایت ها و وبلاگ های پُرشمار خبررسان ، جنبش دانش جویی ایران ، به پتانسیل قابل اتکایی در سطح منطقه و تاریخ معاصر ما دراین مرحله از تاریخ مبارزات کشورمان بدل شده است.    

درایران و از 16 آذرسال گذشته به اینسو، آنچه درسطح جنبش دانش جویی و دردانش گاه تهران و سایر دانش گاه ها از جمله : بیرجند- سیستان وبلوچستان- شیراز – اهواز-مازندران- شاهرود- شهر کرد- همدان – سنندج – سبزوار- سهند تبریز- فردوسی مشهد و غیره ...  شاهد ش هستیم . همواره مبتنی برهیچ گرفتن همه تلاش ها و مقاومت های دانش جویان توسط جمهوری اسلامی است . ما شاهد بودیم که بعد از برپایی مستقل مراسم 16 آذر بیش از 80 تن از فعالان دانش جویی ، پی درپی احضارشدند.
در این میان، جدا ازاحضار دانش جویان به کمیته های انضباطی و دادگاه ها، حراستی های دانش گاه ها با ستاره دارکردن دانش جویان ، ممنوع كردن انتخابات انجمن دانش جويي، توقيف نشريات، محروميت از تحصيل،اخطاريه هاي پي درپي، بازداشت ها، ضرب و شتم دانش جويان  وحبس آنان  به دلائل واهي ، تنبیه و توبیخ کتبی و درج در پرونده تحصیلی ، پرداخت خسارت ، تعلیق از ترم های تحصیلی و اخراج از خوابگاه ها و اخذ تعهد نامه ها، برای جلوگیری از پیشروی آنان و یا از فعالیت بازداشتن شان و نوعی ارعاب درتوده دانش جویی و غیره ... این رودررویی نا برابرهمچنان ادامه دارد. سران رژیم بر آن هستند تا انتقام به آتش کشیدن عکس های رئیس جمهور احمدی نژاد، توسط دانش جویان را با سرکوب آنان فراهم آورند تا به خيال خود دانش جویان  را به سكوت وا دارند.
مضحک تراین است که خبرنامه امیرکبیر اعلام کرده است : « دبیر شورای صنفی دانش جویان دانش گاه هنر تهران با بیان این که امضاء تعهد نامه با قید رعایت پوشش خاص و عدم استعمال سیگار توسط دانش جویان به عنوان شرط ثبت نام آموزشی دانش جویان دانش کده هنر تهران در نیم سال آتی تحصیلی عنوان شده است » وی افزوده است:
« تعهد نامه ای به برگه انتخاب واحد های درسی دانش جویان ضمیمه شده بود که دانش جویان مجبور به امضاء آن شده بودند. اداره آموزش دانش گاه نیزاعلام کرده بود؛ دانش جویانی که تعهد نامه را امضاء نکنند ، درنیم سال جدید ثبت نام نمی شوند.» می بینیم که چنین روشهای کهنه و فرسوده تا آستانه 18 تیردیگرهمچنان ادامه دارد.
آنچه که ما طی این سالها شاهدش بودیم که دانش جویان با هوشیاری شعارمی دادند ، هیجده تیرما شانزده آذرماست ، پس به جا خواهد بود که درهیجده تیرامسال برای درهم شکستن همه این انگاه رهای زنگار گرفته ومتحجر و تباهی آور نیز فریاد برآوریم و برای برپایی اجتماعات و تظاهرات اعتراضی فعالانه به میدان آئیم . تا اين روشهاي كهنه ومستبدانه محكوم به شكست را با نه به جمهوری اسلامی ، نه به امپریالسم ، نه به جنگ و نه تحریم و فریاد آزادی محمود صالحی وهمه زندانیان سیاسی و همه کارگران – معلمان - زنان دربند و آزادی بی قید وشرط همه دانش جویان آزادی خواه بدل نماییم .
می بایست  با صداي رسا فرياد زد كه زمان و فرصتهاي داده شده به مسئولان پايان يافته است واعلام کرد؛ كه امسال به رسم هرساله دربزرگدا شت فاجعه خونبار18تير78عليرغم همه توطئه های سازمان داده شده همچون تهاجم به اجتماعات معلمان – زنان – دانش جویان و کارگران در تهران ، سنندج و سقز و دیگر نقاط کشور، بار دیگر به خیابان می آیم تا نشان دهیم که ما همچنان بر سر میثاق های خود هستیم .
باید امسال دست هايمان را با دستان اساتيد آزادی طلب دا نش گاه ها، معلمان برابری طلب، دانش آموزان عدالت جو، زنان ، كارگران و زحمتکشان جبهه کارعلیه سرمایه و نیروی وسیع  آزادی خواهان  و کار ورزان قلمی  که تا امروز حاضر نشدند که بدورسفره نظام سانسورواختناق و قلم شکن گرد آیند، پيوند زنیم وصف درصف با یکدیگر،همه را فرا خوانیم كه ازدانش گاه بمانند سنگرآزادي  دفاع نموده و 18تيرامسال را درهمبستگي با دانش جويان
زنداني هرچه با شكوه تربرگزار نماییم!
روز 18 تیر 86 را به روز اعتراض همگانی برعلیه  نظام جمهوری اسلامی ایران بدل نمود و خواهان آزادی بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی ایران شد. 
لازم است که کارپایه کمپین مالی دانش جویی را در حمایت و پشتیبانی از اعتصابات و اعتراضات کارگران دیگربار در آ ستانه 18 تیر به حرکت در آورد.       

اگرسالهای پیش و خاصه سال گذشته به هر دلیلی 18 تیر با قدرت و شکوه کافی برگزارنشده است و آن نیز به دلیل قدرت سرکُوب و تعطیلی دانش گاه ها و دستگیری وسیع نیروی فعال جنبش دانش جویی قبل از 18 تیر بوده است ، باید امسال با برنامه و با اتکاء به همه بخش های معترض جامعه ، خاصه درپیوند با اعتراضات موجود، جهت آزادی بی قید و شرط محمود صالحی فعال جنبش کارگری و دادخواهی اعتراضی زنان و خانواده های اعدامیان و زندانیان سیاسی و دخالت گری همه آنان سنگر بندی کرد .
باید همه فعالان و رهبران عملی جنبش های اجتماعی ایران ، مخالفان جنگ ، مخالفان هرنوع دخالت گری امپریالیستی  درحیات جامعه ایران ، محافل و شبکه های طرفدارصلح ، تشکل های مدافع محیط زیست ، سازمانها و کارزارهای های فعال کارگری ، محافل اتحادیه ای و سندیکایی ومجامع کارگری ، کمیته های هماهنگی ، کانون های صنفی و اجتماعی و غیره شبکه وسیع اعتراضات را برانگیخت و درگیر نمود و با هماهنگی و سازمان یابی سراسری این روز را گرامی داشت . 
می بایست هرنوع تهدید فوق ارتجاعی سران رژیم و ماموران کارد بدست آنان راکه ازمدتها پیش ، فعالان  جنبش های اجتماعی ایران ( زنان - دانش جویان – معلمان – اقلیت های ملی عرب ، کرد، ترک آذری ، بلوچ – کارگران ) را از فعالیت آنان برای رسیدن به مطالبات به حق خود بازداشته اند، تنها با خیابان آمدن و با نقشه مندی عمل نمودن ، این تهدیدات رژیم  را ازسر راه فعالان عرصه های اجتماعی و سیاسی برداشت و خنثی نمود . این کارشدنی است و تنها ازما اتحاد ، مبارزه را می طلبد .
با هم یکی شویم و این نبرد طبقاتی را به پیش ببریم ، پیروزی در راه است !

==============================================

صبح جمعه اول تیر ۱٣٨۶ سعید مغانلو (محمدی)

 سردبیر هفته نامه یارپاق به هنگام مراجعت از باکو

در فرودگاه مهرآباد تهران توسط ماموران اطلاعات دستگیر

 و به مکان نامعلومی منتقل شد.

مغانلو علاوه بر فعالیت روزنامه نگاری

 اشعار بسیاری به زبان ترکی سروده است.

 وی از جمله شاعران جوانی است

که اشعارش در جمهوری آذربایجان نیز طرفدارانی دارد.

 گفتنی است

 سعید مغانلو قبلا نیز چندین بار به دلایل مختلف

 دستگیر و زندانی شده بود.

 

=============================================

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:45  توسط  (ائل دایاغی)  | 

آذربایجان باشین ساغ السون .

 

خبر شهادت سینا طارق دانشجوی کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی شبستر

فرزند ایوب طارق که در بازار رهلی تبریز تاجر فرش میباشد 

توسط خبرنگاران میلی و شورای اتحاد ملی تایید  شد .

وی که از بازداشتی های ۱ خرداد ۸۶ میباشد

زیر شکنجه عوامل فاشیست رژیم در زندان تبریز به شهادت نایل شده

است .

خانواده وی از سوی عوامل رژیم بشدت تهدید شده اند

 که خبر شهادت سینا را به رسانه ها نرسانند .

سایت تومروس نیز این خبر را تایید کرده است .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 18:18  توسط  (ائل دایاغی)  | 

فعال آذربايجاني

آقاي بهروز صفري در زنجان دستگير شد

 

 آمار دستگير شده گان حركت ملي آذربايجان در زنجان

با دستگيري آقاي صفري به سه نفر رسيد .

پيش از اين دو فعال حركت ملي آذربايجان

در زنجان به نامهاي آقاي سعيد متين پور

و آقاي جليل غني لو دستگير شده

و به زندان اوين منتقل شده بودند

كه با دستگيري آقاي صفري

 آمار دستگير شده گان به سه نفر رسيد.

تا به اين لحظه هيچ خبري از آفاي صفري در دست نيست

 ولي احتمال مي رود كه ايشان هم

 به زندان اوين منتقل شده باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:46  توسط  (ائل دایاغی)  |